شبهایحوّا.
ذات مقدس خداوند از عرش، مستقیماً حسین را در غم اصغر دلداری داد.
حسین طاهری 1402050212.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
امشبی را اهل حرم به سرْزنان، بالای قنداقهی اصغر میخوانند وا عطشا به کربلاء.
گریه میکنم. منی که از هرچیزی که رنگ و بوی خداوندی دارد فراریام، گریه میکنم. تمام صبح را در بیمارستان، خدا را به علیِ اصغرِ حسین قسم دادم. خداوند؟ مگر قبولش داشتم؟ سحرگاه در بیمارستان، تنم میلرزید که نکند امشب مادرم اذن هیئت رفتن ندهد. علیِ چندماهه، فرزند کوچک خاله فاطمه را به دستم دادهاند. کسی کاری با من ندارد. گریه میکنم. دستهای کوچک علی را میبینم و گریه میکنم. مداح میخواند فدای سرت بچهام. آخ بچهام. گریه میکنم. علی را از آغوشم باز پس میگیرند. یاسمن دستم را میفشارد. گریه میکنم. بدنم میلرزد. گریه میکنم. این چیست؟ این چه نوریست؟ ای خداوند، دارم تو را صدا میزنم؟ مرا هم میبینی؟ مرا هم میپذیری؟ گریه میکنم. از ششماههی رباب میخواند. گریه میکنم.
هيئت تمام شده و جمعیت پراکنده میشود. بدنم بیحس است و روی زمین دراز کشیدهام. یاسمن گلاب به صورتم میزند. لبخند بر لب دارد.
«مگر نگفتی میخواهی شیطان را بپرستی؟»
چشمانم سو ندارد. به آسمان خیرهام. با صدای گرفته، ریتم روضه را تکرار میکنم.
«عزیزم حسین.»
- محرم چهارصد و یک.