ای کاش خداوند همان دم که علیاکبر بر خاک افتاد، زمین و زمان را درهم میکوبید و جهان را محو میکرد. ای کاش آسمان از هیبت آن مصیبت میشکافت و خورشید برای همیشه خاموش میشد. ای کاش کوهها فرو میریختند و دریاها میخشکیدند پیش از آنکه آن قامت رعنا در خون بیفتد. ای کاش من در همان لحظهی اول روضهی علیاکبر جان میدادم، ای کاش من به جای او هزار بار تکهتکه میشدم تا آن جوان آسمانی بر خاک دست و پا نزند.
ای خدا! گواه باش که دل من در سوگ علیاکبر سوخت و خاکستر شد. ای خدا! پس تو را به عزت و جلالت قسم میدهم، زمانی که جانم به گلوگاه رسید و مَلَک مرگ بالای بسترم آمد، سر مرا در دامان علیاکبر بگذاری. پس منهم سوگند یاد میکنم جانم، زندگیام، جگرگوشهها و فرزندان آیندهام، تمام نسلم تا به روز رستاخیز را نذر دو چشمانش کنم. و تو از همه آگاهتری که من، در تمام عمرم، هرگز کسی را به اندازهی او دوست نداشتهام.
خدایا! تو گواه باش که این مصیبت آنقدر بر من سخت گرفت، که انگار قلبم از سینهام برون فتاد و روح ز جسمم فرار کرد. ایخدا! تو شاهدی که من مرگ خود را در این روضه، با دو چشمان خویش دیدم. خدایا! به فریادم برس. خدایا! یا مرا در این غم بمیران، و یا قلبی صبور در این مصیبت به من عطا کن. خدایا! من بعد از این شبها، چگونه زندگیام را پیش گیرم؟ خدایا! مرا در این عزا بمیران.
کربلایی حسین طاهری14040414-1-18.mp3
زمان:
حجم:
12.8M
رفیقتر از برادر ابالفضل، از همهکس عزیزتر ابالفضل.
پس از لحظهی شیون صدیقهی طاهره بر پیکر خونِ خدا، چنان قیامتی در عوالم بر پا شد که انگار آسمانها در حال فرو ریختن بود. عرش جلیل قدرت مطلق به لرزه افتاد، پس خداوند متعال به ملائکه فرمان داد.
«عرش را نگه دارید و مانع ویران شدن آن شوید.»
پس فرشتگان درحالی که بر سر و صورت خود میزدند، نالهی وا حسینا، وابنالرسولالله سر دادند و با قدرت خود، مانع ویران شدن عالم در بزرگترین مصیبت تاریخ شدند.