eitaa logo
اِقنــــاع🇮🇷
921 دنبال‌کننده
214 عکس
352 ویدیو
0 فایل
﷽ 🌱 يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ(۲۷) ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(۲۸) حواست باشه اگر نمازت رو نخونی هرچقدر هم برای اهل بیت گریه کنی فایده نداره🌿💚 محتوا ؟فاقد ثبات. کپی ؟زشته بخدا👀 @Golestanian0 در خدمتم
مشاهده در ایتا
دانلود
اول: بن‌بست و فرمان ناگهانی همه چیز از منطقه‌ی بوکمال شروع شد زمان حضور من در منطقه حاجی [شهید عبدالحمید رهبر] جانشین توپخانه در سوریه بود و من هم راننده ایشون بودم تو منطقه کار به مشکل خورده بود و چند روز بود که هر دو طرف در بن بست گیر کرده بودند به طوری که حتی یک متر هم پیشروی صورت نمیگرفت. اوایل روز ، وسط عملیات بودیم که حاج قاسم در منطقه حضور پیدا کرد و پس از اینکه نسبت به شرایط منطقه توجیح شد سوار ماشین شده و از آنجا دور شد. نزدیک غروب بود که تلفن همراه مربوط به فرماندهی توپخانه که دست حاجی رهبر بود زنگ خورد. صدای حاج قاسم بود. بعد از چند دقیقه مکالمه، حاجی رهبر گوشی رو گذاشت و یه چیزی گفت که خون تو رگ‌هامون یخ زد. گفت: «حاج قاسم گفته همین الان حرکت کنیم، بریم محلی که ۱۵۰ کیلومتر با ما فاصله داشت و به حاج قاسم ملحق بشیم.» منطقه ای که باید میرفتیم تو روز هم خطرناک بود چه برسد به شب ولی دستور بود و باید میرفتیم. هر دو می‌دونستیم که حرکت در شب تو این شرایط یعنی بازی با مرگ.نماز مغرب و عشا را خواندیم و سوار بر ماشین شدیم و با خواندن آیة الکرسی حرکت کردیم . ماشین از جایش جدا شد و وارد تاریکی شدیم... ادامه دارد... الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر
👈‌ ﺑﻌﻀﯽ ﻫـﺎ ﻣﻴﮕﻦ ‌ ...... ﺑﺎﺑﺎ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷه،کافیه! نماز هم نخوندی نخون... روزه نگرفتی نگیر. به نامحرم نگاه کردی اشکال نداره و.. فقط سعی کن دلت پاک باشه!! 📖ﺟﻮﺍﺏ ﺍﺯ ﻗــــﺮﺁﻥ : ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،ﺍﮔﺮ ﻓﻘﻂ ﺩﻝ ﭘﺎﮎ برایش ﮐﺎﻓﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺁﻣﻨﻮﺍ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﮔﻔﺘﻪ: [ ﺁﻣَُﻨﻮﺍ ﻭَ ﻋَﻤِﻠُﻮﺍ ﺍﻟﺼَّﺎﻟِﺤﺎﺕ ] ﯾﻌﻨﯽ ﻫﻢ ﺩﻟﺖ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻫﻢ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﺷﺪ👌
اِقنــــاع🇮🇷
#پارت اول: بن‌بست و فرمان ناگهانی همه چیز از منطقه‌ی بوکمال شروع شد زمان حضور من در منطقه حاجی [شه
دوم: درخواست غیرممکن حدود ساعت ۱۰_۱۱ شب بود رسیدیم تو منطقه وقتی پیاده شدیم، حاج قاسم رو کرد به حاجی رهبر و گفت: «میخوام فردا صبح هنگام طلوع آفتاب از این قسمت با استعداد یک آتشبار مختلط (شامل انواع توپ ها و راکت انداز های موجود) روی منطقه درگیری آتش بریزید.» من تعجب کردم، تو دلم گفتم: «مگه میشه با این سرعت یک آتشبار رو جابجا کرد؟» منتظر بودم حاجی رهبر اعتراض کنه یا بگه این کار ممکن نیست. اما حاجی رهبر فقط چشم گفت و باتوجه به اینکه این دستور تو عمل تقریبا غیر ممکن بود سریع دست به تلفن شد و با مسئول مهپا (مرکز هدایت و پشتیبانی آتش توپخانه ) تماس گرفت و دستور داد بلافاصله از هر آتشباری که اونجا موجود هست یک قبضه حاضر به راه کرده و با تریلی به محل مورد نظر منتقل کنند. من از ابلاغ دستور تا اذان صبح با خودم کلنجار می‌رفتم اگه نشد اجرای آتش کنیم حاجی رهبر چطور میخواد جواب حاج قاسم رو بده! مگه میشه یه آتشبار کامل رو تو چند ساعت جابجا کرد..! نزدیک طلوع آفتاب بود که ماشین‌ ها رسیدند، ولی تا جنگ افزارها و وسایل همراهش را پیاده کنند و تو مواضع مورد نظر مستقر بشوند حداقل یه ساعت وقت می‌برد. و خورشید داشت از پشت کوه‌ها بیرون می‌اومد... الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر
اِقنــــاع🇮🇷
#پارت دوم: درخواست غیرممکن حدود ساعت ۱۰_۱۱ شب بود رسیدیم تو منطقه وقتی پیاده شدیم، حاج قاسم رو کرد
# پارت سوم: تدبیر در لحظه‌ی حساس حاجی رهبر به اخلاق حاج قاسم کاملا توجیه بود وقتی دستوری میداد باید سرموقع اجرا بشه. تو همین فکر بودم که قراره چه اتفاقی بیوفته حاجی الان تو چه حالیه ، هیچ راهی وجود نداره میخواد چیکار کنه،که دیدم حاجی رهبر منطقه را بررسی کرد و گفت سوار ماشین بشیم و بریم. من تعجب کردم ؛ الان حاج قاسم منتظر آتش توپخانه است ولی حاجی انقدر با خونسردی میگه بریم گردش، پرسیدم کجا بریم گفت بریم میفهمی ، راه افتادیم به سمت یک آتشبار مربوط به نیروهای حزب الله لبنان که در منطقه بود. حاجی سریع با فرمانده آتشبار آنها ارتباط گرفت و من دیدم که جنگ افزار ها به سمت منطقه مورد نظر حاجی چرخید . وقتی حاجی سوار ماشین شد پرسیدم:چیشد؟چیگفتی؟ حاجی برگشت و با یه لبخند محو گفت: «تدبیر مال این مواقع است.» اون‌ها به خاطر اینکه دستور حاج قاسم زمین نمونه، تا آماده شدن آتشبار ما ، به ما کمک می‌کنند. دوباره برگشتیم به سمت موضع خودمان، حاجی سریع پیاده شد و برای آماده سازی جنگ افزار ها و روانه سازی اونها کمک کرد و اجرای آتش انجام شد. حدود ظهر بود که خبر عقب نشینی دشمن و پیروزی ما پخش شد. این عملیات با تدبیر دو شهید والامقام شهیدان حاج قاسم سلیمانی و حاج عبدالحمید رهبر به پیروزی رسید الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر
جوری که امشب خوابم نمیبره<<<<
نمیدونم تا کِی قراره مورد اصابت قرار بگیریم و همچنان نقض آتش بس محسوب نشه
قافله سالار داره میاد ؛ خدا کنه که برگرده . . .
اِقنــــاع🇮🇷
# پارت سوم: تدبیر در لحظه‌ی حساس حاجی رهبر به اخلاق حاج قاسم کاملا توجیه بود وقتی دستوری میداد باید
خاطره ای از سردار شهید (:حاضرم پشت سر تک تک شما عزیزان پاسدار،نماز بخوانم الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر
اِقنــــاع🇮🇷
خاطره ای از سردار شهید (:حاضرم پشت سر تک تک شما عزیزان پاسدار،نماز بخوانم #زندگینامه_شهید الّلهُ
یک روز در سوریه، تلفن همراهم زنگ خورد. شمارهٔ حاج قاسم روی صفحه نقش بسته بود. جواب دادم. حاجی گفت: «سریع بیا تو منطقهٔ نبرد، من منتظرم.» بلافاصله سوار ماشین شدم و به سمت منطقه حرکت کردم. وقتی رسیدم، سراغ حاجی را گرفتم و خودم را به حاجی رساندم. مثل همیشه حاجی با گشاده‌رویی من را تحویل گرفت و گفت: «بیا سوار ماشین شو بریم جهت توجیه منطقه.» توی فکر بودم با توجه به تخصص توپخانه می‌رویم مواضع جدید را بررسی کنیم، ولی مسیری که ماشین می‌رفت ربطی به موضع توپخانه نداشت و به سمت خط مقدم بود. بین ساختمان‌های مخروبه از جنگ، در جاده‌ای پر از پیچ‌وخم و خاکی با چاله‌هایی که از محل اصابت گلوله‌ها درست شده بود حرکت میکردیم. هر چه جلوتر می‌رفتیم، صدای شلیک گلوله‌ها نزدیک‌تر و بلندتر می‌شد. ادامه دارد... نقل از سردار شهید عبدالحمید رهبر:) الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر
اِقنــــاع🇮🇷
یک روز در سوریه، تلفن همراهم زنگ خورد. شمارهٔ حاج قاسم روی صفحه نقش بسته بود. جواب دادم. حاجی گفت: «
رسیدیم به یک ساختمان خرابه و ماشین پشت آن توقف کرد حاجی پیاده شد و گفت رسیدیم پیاده بشید . پیاده شدیم با احتیاط وارد ساختمان شدیم و به سمت پله های کنار خانه حرکت کردیم حاجی از پله ها بالا رفت و من هم پشت سر حاجی رفتم بالا نزدیکترین نقطه به دشمن مستقر شده بودیم ،میشد نیروهای دشمن را بشماریم . حاجی با دوربینی که دستش بود منطقه را رصد کرد و بعد دوربین را به من داد و به یک نقطه اشاره کرد و گفت اینجا را باید بزنید . من دوربین را به سمت منطقه مورد نظر حاجی گرفتم که ناگهان صدای اصابت چند گلوله به دیوار های اطراف ما شنیده شد ،حاجی سریع منو به پهلو پرت کرد و خودش هم روی زمین خوابید و بلافاصله اون منطقه را ترک کردیم. من به شجاعت حاج قاسم اطمینان داشتم ولی خودم تو اون لحظه ، تو اون مکان و اون شرایط با تمام وجود اون شجاعت را درک کردم که چنین شخصیتی تو خط مقدم حاضر میشه و جنگ را از نزدیک مدیریت میکنه و به فکر نیرو هاش هم هست نقل از سردار شهید عبدالحمید رهبر:) الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر