eitaa logo
اِقنــــاع🇮🇷
921 دنبال‌کننده
214 عکس
352 ویدیو
0 فایل
﷽ 🌱 يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ(۲۷) ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(۲۸) حواست باشه اگر نمازت رو نخونی هرچقدر هم برای اهل بیت گریه کنی فایده نداره🌿💚 محتوا ؟فاقد ثبات. کپی ؟زشته بخدا👀 @Golestanian0 در خدمتم
مشاهده در ایتا
دانلود
قافله سالار داره میاد ؛ خدا کنه که برگرده . . .
اِقنــــاع🇮🇷
# پارت سوم: تدبیر در لحظه‌ی حساس حاجی رهبر به اخلاق حاج قاسم کاملا توجیه بود وقتی دستوری میداد باید
خاطره ای از سردار شهید (:حاضرم پشت سر تک تک شما عزیزان پاسدار،نماز بخوانم الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر
اِقنــــاع🇮🇷
خاطره ای از سردار شهید (:حاضرم پشت سر تک تک شما عزیزان پاسدار،نماز بخوانم #زندگینامه_شهید الّلهُ
یک روز در سوریه، تلفن همراهم زنگ خورد. شمارهٔ حاج قاسم روی صفحه نقش بسته بود. جواب دادم. حاجی گفت: «سریع بیا تو منطقهٔ نبرد، من منتظرم.» بلافاصله سوار ماشین شدم و به سمت منطقه حرکت کردم. وقتی رسیدم، سراغ حاجی را گرفتم و خودم را به حاجی رساندم. مثل همیشه حاجی با گشاده‌رویی من را تحویل گرفت و گفت: «بیا سوار ماشین شو بریم جهت توجیه منطقه.» توی فکر بودم با توجه به تخصص توپخانه می‌رویم مواضع جدید را بررسی کنیم، ولی مسیری که ماشین می‌رفت ربطی به موضع توپخانه نداشت و به سمت خط مقدم بود. بین ساختمان‌های مخروبه از جنگ، در جاده‌ای پر از پیچ‌وخم و خاکی با چاله‌هایی که از محل اصابت گلوله‌ها درست شده بود حرکت میکردیم. هر چه جلوتر می‌رفتیم، صدای شلیک گلوله‌ها نزدیک‌تر و بلندتر می‌شد. ادامه دارد... نقل از سردار شهید عبدالحمید رهبر:) الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر
اِقنــــاع🇮🇷
یک روز در سوریه، تلفن همراهم زنگ خورد. شمارهٔ حاج قاسم روی صفحه نقش بسته بود. جواب دادم. حاجی گفت: «
رسیدیم به یک ساختمان خرابه و ماشین پشت آن توقف کرد حاجی پیاده شد و گفت رسیدیم پیاده بشید . پیاده شدیم با احتیاط وارد ساختمان شدیم و به سمت پله های کنار خانه حرکت کردیم حاجی از پله ها بالا رفت و من هم پشت سر حاجی رفتم بالا نزدیکترین نقطه به دشمن مستقر شده بودیم ،میشد نیروهای دشمن را بشماریم . حاجی با دوربینی که دستش بود منطقه را رصد کرد و بعد دوربین را به من داد و به یک نقطه اشاره کرد و گفت اینجا را باید بزنید . من دوربین را به سمت منطقه مورد نظر حاجی گرفتم که ناگهان صدای اصابت چند گلوله به دیوار های اطراف ما شنیده شد ،حاجی سریع منو به پهلو پرت کرد و خودش هم روی زمین خوابید و بلافاصله اون منطقه را ترک کردیم. من به شجاعت حاج قاسم اطمینان داشتم ولی خودم تو اون لحظه ، تو اون مکان و اون شرایط با تمام وجود اون شجاعت را درک کردم که چنین شخصیتی تو خط مقدم حاضر میشه و جنگ را از نزدیک مدیریت میکنه و به فکر نیرو هاش هم هست نقل از سردار شهید عبدالحمید رهبر:) الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم _شہید عبدالحمیـد رهبــــــر