eitaa logo
امحا
67 دنبال‌کننده
610 عکس
21 ویدیو
0 فایل
تیکه‌های بهم وصل‌شده‌ی یه ابر؛ ابری که بارید. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bq4mj66&btn=می‌شنوم
مشاهده در ایتا
دانلود
خستگی در کن؛ تو امروزم گذروندی.
هدایت شده از امحا
_دلم برات تنگ شده بود... لبخندی زد و دست‌هایش را دور شانه‌اش حلقه کرد و محکم‌تر در آغوشش کشید. +منکه جایی نرفته بودم بغض دوباره میهمان گلویش شده بود قطره اشک سمجی را از پشت پلک‌هایش پس زد و سپس با صدای لرزانی پاسخ داد: _درسته..نرفته بودی...خیال که جایی نمی‌ره
دیگه دارم به از دست دادن عادت می‌کنم امشبم روش
i lost myself again but i remember you..
امحا
_دلم برات تنگ شده بود... لبخندی زد و دست‌هایش را دور شانه‌اش حلقه کرد و محکم‌تر در آغوشش کشید. +منکه
_تو این لحظه دلت واسه کی تنگ شده و دوست داری پیش کی باشه الان؟؟ +این آدم می‌دونی خیال واقعا جوابگو نیست:)
[آخرین لحظه‌ی بودن؛ زیر بارِ غمِ تو.. مرد.]
میدونی که از هم چیزی نمی‌دونیم و این خواسته خودت بود.. من هم لبخند میزنم و میگم "تو هیچی از من نمیدونی" اما؛ این کنایه کوچک و بی نقص ب اندازه آتیش گرفتن بال پروانه سریع و دردناک تموم می‌شه. چون تو انقدر می‌‌دونی که من بدون تو حتآ نمیتونم لبخند بزنم...
چون تو انقدر می‌دونی که..