8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دلبر عراقی من.
چطور دلت آمد؟
چطور دلت آمد مرا در این خاک های خفه کننده رها کنی؟ چطور دلت آمد مرا نطلبی؟ چطور دلت آمد؟
ناگفته زیاد است و آگاهی. ناگفته زیاد است و خسته ام. ناگفته زیاد است و ناامیدم. می دانمعزیزم. می دانم که حرف، حرفِ توست. می دانم اراده، اراده توست. هر چه سرور ما بخواهد همان است. عیبی نیست. می روم بی بی معصومه(س) کز میکنم گوشه ای به دور از چشم ها. اول خوب اشک میریزم بعد هم شکایت شما را به بی بی میکنم. می گویم به من صبر ایوب بدهد و اِلا از دست میروم. می گویم و گریه میکنم. از دست شما بسیار دلگیرم. بسیار رنجورم. بسیار قلبم شکسته است. آری. همین قدر بچهگانه و به دور از فکر . مانند کودکی که چیزی میخواهد و پاهایش را محکم به زمین می کوبد. من دلم از این فراق پاره پاره شده. و حالا به دنبال معجزه ای هستم. شما که آقای معجزه هایی، شما که مهربانی، شما که آگاهی و بیقراریها را میبینی، برایِ منه کوچک حقیر معجزه ای قرار بده. می دانمعزیزم. می دانم که حرف، حرفِ توست. می دانم اراده، اراده توست. هر چه سرور ما بخواهد همان است. باز هم نشد می روم توی یکی از صحن های حرم گم میشوم و هرگز پیدا نمیشوم...