eitaa logo
دانلود
حسرت‌ها آتشمان‌زد. حالا مدت‌هاست خاکستری بیش نیستیم. نصفمان را باد برده، و نصف بر زیر زمینیم. زنده ایم، شبیه نخل‌های سربریده ای که هنوز داغی نفس‌هاشان احساس می‌شود. حالا مرده و زنده‌یمان چه فرقی می‌کند. وقتی آنقدر این‌ دنیا با ما خوب تا نمی‌کند و نمی‌گذارد دو روز سر به زانوی خاکی بگذاریم که رد پای معشوقه‌مان در اوست. حالا که گذشت، درست است، زود گذشت؛ اما سوال این‌جاست که من کجایِ این زمانم. فکر می‌کنم قلبم را توی قبلاََ جا گزاشته ام، کاش می‌شد زمان را کمی متوقف کنم و بنشینم به تماشای خودم. کاش کسی بود جانِ بی جانم را از آن عقب تر ها کول می‌کرد و میاورد. حالا چه فرقی می‌کند؟ بیاورد یا نیاورد. باشم یا نباشم. این حرف ها و کلمات دیگر چه می‌گویند. هیچ‌چیز نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند. نشد. البته که کاش می‌شد. میدانی که چقدر خاطرت را می‌خواهم. اشکالی ندارد که این بار نه' گفتی. من از آن هایی نیستم که وقتی چیزی را به جان می‌خرم، با یک نه' رها کنم. من می‌چسبم؛ به آتشِ وصالت. می‌سوزم. اشکالی ندارد. عاشق که باشی خاکسترت هم جواب است. اشکالی ندارد، آن وقت که توانستم هوای تورا نفس بکشم، آنوقت که توانستم گونه هایم را بچسبانم به گونه هایت و توانستم دست زیبایت را روی سرم احساس کنم، آرام میگیرد این سوختگی ها. دیگر بعدش مهم نیست‌ . بعدش می‌خواهم همان جا جان بدهم. وقتی که جان دادم رهایم نکن. مرا به زمین سرد نسپار. بگذار کمی سرم روی زانوهایت بماند، سری که شانه کم داشت برای گریستن. و دست هایم را توی دست هایت مچاله کن، دستان لرزانی را که رنجور بود. و قلبم را؛ آخ قلبم را؛ قلبم را بستان و توی صندوقچه ای بگذار و مراقب باش چرا که آن بی جان من نیستم همه تویی. ف.پ
گریه کردن در خلوت، خصلت مردان خداست علی، سر در چاه میکرد و میگریست بس که تنها بود. صدای هق هق شبانه‌ی او را فقط خدا می‌شنید و چاه... -دومّه.
هدایت شده از متعلقات ☫
بچه‌ها من تب کردم شما چی کردین؟
17مرداد1405.
هدایت شده از هـیـئـتـی گـــرام‌
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انگار زبان حال خودت رو میخوندی💔 @Heyati_gram
هدایت شده از هـیـئـتـی گـــرام‌
350.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وای وای خدا لعنتتون کنه حرو*مزاده ها😭💔 @Heyati_gram
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. انتشار به مناسبت تولد شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی: . دلنوشته خانواده شهید سلام بابا جان . تولد شماست. شما هر ثانیه در فکر نوه ات حضور داری دارد با شهادت شما بزرگ می شود روز و شب مدام این مفهوم را حلاجی میکند. از آنجا میفهمم که وسط بازی اش با لحن اقتدار گونه ای میگوید : من سرباز ایرانی اگر هزار بار....... یا وقتی لباس نظامی بچگانه اش را می پوشد و وسط ماشین بازی چشمش میفتد به عکست و ناگهان می گوید کاش بابا جان پوتیناشو داده بود به من...آنقدر این گونه دیالوگ ها با خودش در طول روز تکرار می شود که شمارش آن از دستم در رفته.. امشب یک گفتگوی ساده داشتیم مامان شهیدا شبا هم بیدارن؟ آره عزیزم همیشه بیدارن.. مامان بابا جون شهیدم همیشه بیداره....اون قهرمان زندگی منه... و تمام.... و من به این فکر میکنم چه عمر و تولد مبارکی ... چه عمر باعزتی....یک عمر یک لحظه ننشستی تا در آخر هم همان پوتین هایی که نوه ات می گوید در ره وطن و مردمت با خون خود آغشته کردی...حالا حتی بعد از شهادتت هم مفهوم میسازی...راه میسازی... . چه تولد مبارکی 🌷🌷🌷. . . سرباز ایرانی رسانه رسمی سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی