eitaa logo
اشاره 👈 علیرضا قربان خان
230 دنبال‌کننده
3 عکس
53 ویدیو
0 فایل
اشعار و نوشته های علیرضا قربان خان @alirezaghorbankhan
مشاهده در ایتا
دانلود
نه مومنم نه مقدس نه کافرم نه پلید که هرکه هرچه دلش خواست در نگاهم دید منم. اگرچه به تعداد، یک نفر هستم به قدر ذهن شما در تولد و تولید به قدر کوه دماوند زیر حرف و حدیث به قدر یک سر سوزن نه باور و نه امید نه باوری نه امیدی نه معجزی نه شفا همیشه روی همین پاشنه در چرخید همیشگی شدن ماجرا به من فهماند که باید این همه تکرار را فقط فهمید که باید این همه را دید و دم نزد هرگز که نیست هیچکس اینجا از اهل گفت و شنید که نیست حاصلی از این همه، به قول فروغ؛ « درون جوی حقیری و صید مروارید » «ولی مکالمه یک روز محو خواهد شد » به قول حضرت سهراب در « مسافر » خویش؛ « دم غروب میان حضور خسته ی... اشیا !!! نگاه منتظری حجم وقت را می دید .... مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید  حضور هیچ ملایم را به من نشان بدهید » https://eitaa.com/eshare
407K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه مومنم نه مقدس نه کافرم نه پلید که هرکه هرچه خودش بود در وجودم دید (که هرکه هرچه خودش خواست در نگاهم دید) منم. اگرچه به تعداد، یک نفر هستم به قدر ذهن شما در تولد و تولید به قدر کوه دماوند زیر حرف و حدیث به قدر یک سر سوزن نه باور و نه امید نه باوری نه امیدی نه معجزی نه شفا همیشه روی همین پاشنه در چرخید همیشگی شدن ماجرا به من فهماند که باید این همه تکرار را فقط فهمید که باید این همه را دید و دم نزد هرگز که نیست هیچکس اینجا از اهل گفت و شنید که نیست حاصلی از این همه، به قول فروغ؛ « درون جوی حقیری و صید مروارید » _________ پ.ن؛ به قول حضرت سهراب در « مسافر » خویش؛ « نگاه منتظری حجم وقت را می دید .... مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید  حضور هیچ ملایم را به من نشان بدهید » _____ "هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد" « دم غروب، میان حضور خسته اشیاء نگاه منتظری حجم وقت را می‌دید .... مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید. حضور «هیچ» ملایم را به من نشان بدهید. » « ولی مکالمه یک روز محو خواهد شد » ...... https://eitaa.com/eshare
بر سنگ مزارش بنویسید نمیرد هرکس که شهید ره مژگان نگاری ست مرگ؛ این زندگی ماست که عریان شده است زندگی؛ فحشِ زمین است به هر انسانی می نشینم روبروی مرگ با موی بلند می کنم این قصه را کوتاه چالش می کنم از مرگ نگو که خسته ام از دستش آماده به پا نشسته ام از دستش از روز تولد چمدان خود را در دست گرفته بسته ام از دستش... زندگی را هر که کرد آغاز در پایان بمیرد هم گدا بر خاک ره هم خواجه در ایوان بمیرد مرگ هر کس گونه ای در زندگان تاثیر می بخشد گاه زندانی بمیرد گاه زندانبان بمیرد خریده مرگ به جانش نشان بد نامی که بر من و تو بگوید زمان غنیمت دان (شقایق ) خوش آن مُردن که بر بالین خویشت بینم و باشد اجل در قبضِ جان، تنْ مضطرب، من در تماشایت بر درگه خلق، بندگی ما را کشت هر سو پی نان دوندگی ما را کشت فارغ نشویم یکدم از فکر معاش ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت اجل به قتل من آمد شبِ فراق، ولی فراقِ یار مرا می‌کشد، چه منّت از او؟ ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم وین قدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم بی‌هراسم زِ اَجل، زانکه گمانم نَبُود که گلوگیرتر از هجرِ تو باشد اَجلی پیراهنی از شتاب خواهم پوشید دیدار تو را به شوق خواهم کوشید گر آتش صد هزار دوزخ باشی ای مرگ، تو را چو آب خواهم نوشید سلوكِ عشق نگر كز براى كشتنِ عاشق اگر فراق نباشد، اجل بهانه ندارد گفتم اَجَل ز هجر خلاصم کند، نکرد این درد را امیدِ دوا داشتم، نشد مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبارآلود و دور در خزانی خالی از فریاد و شور ___________________ https://eitaa.com/eshare