#سخن_رهبر
#دفاع_مقدس
به مناسبت فرا رسیدن هفته دفاع مقدس، هرروز جمله کلیدی از بیانات حضرت آیت الله خامنه ای پیرامون موضوع *دفاع مقدس*👇👇
🌸این هشت سال، مظهری از برترین صفاتی است که یک جامعه میتواند به آنها ببالد و از جوانان خودش انتظار داشته باشد. یعنی دفاع مقدس مظهر حماسه است، مظهر معنویت و دینداری است، مظهر آرمان خواهی است، مظهر ایثار و از خودگذشتگی است، مظهر ایستادگی و پایداری و مقاومت است، مظهر تدبیر و حکمت است.🌸 1388/06/24
#حوزه_علمیه_ام_ابیها_س_تفت
•『خداوند ، شهدا ࢪا دࢪ قیامت با
چنانجلالونوࢪانیتیواࢪدمحشࢪ
می کندکه اگرانبیا سواره از مقابل
آنان عبور کنندبهاحترام شهیدان
پیادھمیشوند...!』🌴🔆
امامعلے{؏}
#پارت_68
#فرنگیس
بقیه زن ها وبچه ها هم با ما سهیم شده بودند.
همانطور که داشتیم نان وعدسی می خوردیم از ابراهیم بنا کرد به تعریف آنچه دیده بود.
الان نیروهای خودی وسپاه جلوی سربازهای عراقی ایستاده اند. همه نیروها توی گورسفید دارند می جنگند. راستی فرنگ، عسکر را می شناسی؟
اسمش را شنیده بودم دادم و گفتم اسمش را شنیده ام. ابراهیم گفت: تشکیل داده به دارد با دسته اش به طرف عرافی ها میرود. صفر خوشروان و علی کرم برما هم دارند. دسته تشکیل می دهند. همه دسته درست کرده اند و آرند می روند به جنگ عرافی ها.
تازه غذا خوردنمان را تمام کرده بودیم. که ابراهیم آرام گفت:فرنگ،بچه هارا به تو میسپارم. مواظبشان باش.
رحیم راهم پیدا کن. دوتایی مواطب خودتان باشید.
دل دل کردم ولی بالاخره حرفم را زدم. «ابراهیم، ما فقط شما را داریم خدای نکرده اگر بلایی سرتان می آید همه از پا در می آییم.
ابراهیم پدر و مادرم را بوسید. و توی تاریکی رفت.
آنقدر روی یک صخره بزرگ ایستادم تا سایه اش توی تاریکی گم شد. 🌑
به طرف تانک های عراقی می رفت. دلم می خواست میرفتم و مثل همیشه مواطبش بودم..مثل آن موقع ها که بچه بود....
مثل آن وقت ها که بچه های بزرگتر را اذیت می کردیم.
چه زود بچگیمان تمام شده بود.
دوباره هرکس گوشه ای دراز کشید. روی همان صخره سنگی رو به گیلان غرب نشستم.
تیر های سرخ از این طرف و آن طرف می رفت و از آن طرف به این طرف می آمد.
می داانستیم با هر آتش ممکن است یک نفر کشته شود. روی سنگ ها نشستم تا صبح شد.
با طلوع خورشید دوباره بمب اندازی ها💣💣 شدت گرفت. هواپیماهای ایرانی✈️ و عراقی🚀 می آمدند و می رفتند.
از صبح بچه ها بهانه نان🍪 می گرفتند. همه گرسنه بودند ولی کسی بر زبان نمی آورد. فقط بچه ها که تحمل شان طاق شده بود. حرف از نان و غذا میزدند.
چند ساعتی با همان وضعیت طی کردیم. سیما و لیلا هم گریه افتادند مرتب نق می زدند و به مادرم می گفتند که گرسنه شان است.
کم کم صدای زنها هم درآمد..
😭😭
#پارت69😍
#فرنگیس
همه خسته و گرسنه بودند.
پدرم کنار ما بود باشد و به طرفم آمد طوری نگاهم کرد که فهمیدم حرفی دارد..
نشست رو به رویم صدایش را صاف کرد و آرام گفت:
روله برویم خانه و کمی وسیله بیاوریم؟؟
سرم را تکان دادم و محکم گفتم:
برویم من آماده ام.
پدرم می دانست نمیترسم😁
زن ها همه با تعجب نگاهم می کردند خندیدم و گفتم:
نترسید قول میدهم با آذوقه برگردم فقط شما مواظب خودتان باشید😉😊
معطل نکردم با پدرم دوتایی راه افتادیم از پشت تپه ها آرام آرام ب روستا نزدیک شدیم.
باید از کنار رود رد می شدیم خمیده خمیده میرفتیم تا مبادا ما را ببینند...
همه جا ساکت بود خبری از سربازهای عراقی نبود..
صدای پرنده ها از توی مزرعه می آمد به چپ و راست نگاه می کردیم و قدم قدم پیش می رفتیم.
گاهی کنار تخته سنگی می ایستادیم و جلو را نگاه می کردیم.
اولین خانه های آوه زین رسیدیم
روستا ساکت بی سروصدا بود.
انگار عراقیها تو روستا نبودند♀
کمی به اطراف نگاه کردم مثل قبرستان ساکت و آرام بود همه چیز عوض شده بود.
لباس های زن همسایه هنوز کنار چشمه بود.
چند تا لنگه کفش لاستیکی هم دور اطراف افتاده بود صدای قورباغه ها🐸 گوشم را آزار میداد فقط صدای آن ها می آمد.
خانه مان را دیدم توی سر زدم انگار گرد مرگ روی همه چیز پاشیده بودند با حسرت به آن نگاه کردم و با خودم گفتم:
بی صاحب شده خانه عزیزمان شروع کردم زیر لبی خواندن، اشکی را که از گوشه چشمانم جمع شده بود پاک کردم😢
در خانه چهار طاق باز بود رفتیم تو کمی آرد برنج و نمک و روغن برداشته تا بتوانیم غذای درست کنیم همه را توی کیسه گذاشتیم و روی کول انداختیم.
دوباره توی خانه چرخی زدم و مشغول نگاه کردن دیوار ها و اتاق ها شدم،
پدرم که دید دارم دور خودم میچرخم گفت:
فرنگیس، بس است زود باش میترسم الان سر برسند چه کار داری می کنی تو؟؟ روله!!!
روی دیوار ها دست کشیدم و با خودم گفتم شما را پس میگیریم گذارم خانه ما دست عراقیها باقی بماند..😔
🌷نماز شبو تو سه زمان می تونید بخونید:
1= بعد از نماز عشاء.
2= بعد از نیمه شب
3 =از صبح تا شب، به نیت قضا .
🌹 بهترین زمان برای خوندن #نماز_شب / یک ساعت قبل از اذان صبحه🌴
🌷.نتونستی بخونی، توی دو زمان دیگه بخون، ولی ترکش نکن . . 🌴
چه جوری نماز شب بخونیم؟
♦️4 تا دو رکعت به نیت نماز شب.
♦️ 2 رکعت به نیت نماز شفع
♦️ یک رکعت به نیت نماز وتر
➕ جمعا میشه 11 رکعت. .
❌ نماز شبو طولانی نخون،
💐بخصوص اگر نیمه شب می خوای بخونی.
اینجوری خسته میشی، اونوقت شیطون دیگه نمیذاره بخونی . .
🌷توی نماز شب، فقط #حمد بخون، سوره لازم نداره .
🌷قنوت نمی خواد بگیری
در قنوت #نماز_وتر هم لازم نیست به چهل تا مومن دعا کنی.
♦️ لازم نیست سیصد تا الهی العفو بگی،
🌹سه بار تسبیح گفتن کافیه🌹
✨ فضیلت نمازهای #شفع_و_وتر بیشتر از هشت رکعتیه که به نیت نماز شب خوانده میشه.
🌷می تونید فقط به نماز شفع و وتر اکتفا کنید و هشت رکعت نماز شبو نخونید
💐اگر وقت برای نماز شب، کم باشه می تونید فقط نماز وتر بخونید .🌴
🌷 لازم نیست یازده رکعت رو یه بار بخونی تا خسته بشی،
🌺بینشون فاصله بده. همانطور که پیامبر با فاصله نماز شب می خواند .
🌹مثلا دو رکعت ساعت 9 شب بخون، دو رکعت ساعت 9:30، دو رکعت ساعت 10، ...
.🌹با فاصله خواندن فضیلتش بیشتره 🌹
🌷اگر نتونستی بعد از نماز عشا، یا نیمه شب بخونی، از صبح تا شب، وقت داری قضاشو بخونی 🌴
🍃🌾 نماز نافله رو #بدون_مهر و بدون رکوع و سجود. و بدون قنوت،و حتی در حال راه رفتن میشه خوند .
♦️ اگر وقت نداشتی، قضای نماز شبت رو توی خیابون بخون، توی کلاس، توی محل کارت بخون. کافیه نیت کنی، حمدو بخونی، بعد با اشاره رکوع و سجودو بجا بیاری .
🌺 میگیم ما اینجوری به دلمون نمی چسبه...
❌ اینا وسوسه های شیطونه!!! ❌
🌹خدا قبول داره، اونوقت شیطون نمیذاره . هر جور تونستی #نماز_شبتو بخون، خدا زود راضی میشه .
♦️فعلا نماز شبتونو به همین آسونی شروع کنید #بعدا_قلبمون_خودش_می خواد...........
❌ولی ترکش نکن