زوربای یونانی.
ولی آقای کیارستمی، کاش آدمها واقعا با یه "توت" نجات پیدا میکردن. کاش درختها جایی برای تناب انداختن و به دار آویختنِ جسم نداشتن. کاش واقعا با "توت" خوردن تا طلوعِ آفتاب مشغول میشدیم و کل افکار دردناکی که به سراغمون میاد رو فراموش میکردیم. کاش زندگی همینقدر ساده بود آقای کیارستمی، ولی حقیقت چیز دیگهای رو بیان میکنه
دلتنگیهای آدمی را باد ترانهای میخواند، رویاهایش را آسمان پُر ستاره نادیده میگیرد و هر دانهٔ برفی به اشکی نریخته میماند. سکوت سرشار از سخنان ناگفته است؛ از حرکات ناکرده، اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده. در این سکوت، حقیقت ما نهفته است؛ حقیقت تو و من. -یک نامه در سریال لحظهٔگرگومیش.
هزاران مسئله و اتفاق در جهان هست که شاید در نگاه اول کوچیک باشه، هیچ باشه، ولی برای من ارزشمنده. وقتی بهشون نگاه یا فکر میکنم حالم خوب میشه یا وقتی عمقشون رو درک میکنم قلبم آسوده میشه.
آیا زمان واقعیست، یا وهمی که ذهن ما برای درک هستی ساخته است؟ شاید هم فقط سایهای است که بر دیوارِ زندگیمان میرقصد، و ما غافلیم از نوری که آن را میتاباند. هر لحظه، دانهای است که در خاکِ گذشته کاشته میشود و در باغِ آینده به ثمر مینشیند، یا شاید هم در باغِ فراموشی پژمرده میشود. ما در این دریای بیانتها شناوریم، گاه با امواجِ خاطراتِ شیرین به ساحلِ گذشته پرتاب میشویم، گاه دلنگرانِ طوفانهایِ آینده، و گاه در حالِ غرق شدن در همین لحظه که گذراست. اما شاید رازِ بودن، در سکونِ همین لحظه باشد؛ در درکِ عمیقِ همین نفس که فرو میرود و بیرون میآید. شاید دفترِ خاطرات، نه برای ثبتِ آنچه گذشت، که برای درکِ همین جریانی باشد که ما را با خود میبرد.
-صفحهٔ اول دفتر خاطراتم.
هدایت شده از - کافهشعر .
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سالهاست با همین اعتقادات نصفه و نیمه، اسلامِ دستکاری شده، مغزهای کرمزده و زوال عقل کهنه، زن را محدود میکنید.
در دامنِ زن پرورش یافتید، بازهم در دامن زنی نسل خودتان را ادامه دادید و حالا، « گرفتنِ حق زندگی کسی » برایتان راحتتر از همیشه است.
هنوز عاشق نشدهام، اما گاهی دلم برای کسی که هنوز نیامده، تنگ میشود.
-قیصر امینپور.