فراموشت نخواهم کرد تا جان در بدن دارم،
اگه دیدی فراموشی بدان تن در کفن دارم
غم روی غم،درد روی درد،چنان که دیگر معلوم نیست کدامشان زخم است و کدامشان زندگی.
فوآدبهرَنگِغَمگین
بغل کن مرا چنان تنگ که هیچکس نفهمد
زخم روی تنِ من بود یا تو.
میخواهم دوستت نداشته باشم
اما
نمیتوانم !
و این تنها جاییست
که
خواستن...
توانستن نیست...