غم روی غم،درد روی درد،چنان که دیگر معلوم نیست کدامشان زخم است و کدامشان زندگی.
فوآدبهرَنگِغَمگین
بغل کن مرا چنان تنگ که هیچکس نفهمد
زخم روی تنِ من بود یا تو.
میخواهم دوستت نداشته باشم
اما
نمیتوانم !
و این تنها جاییست
که
خواستن...
توانستن نیست...
جانِ مَن بودی وَ حالا جان فَدایش میکُنی
جانِ من راست بگو جانم صِدایَش میکنی؟
صدبار گفتم میروم
یکبار نشنیدم بمان
یکبار گفتی میروم
صد قفله کردم خانهرا