eitaa logo
اطلاع رسانی گرمن
1.6هزار دنبال‌کننده
10هزار عکس
4هزار ویدیو
140 فایل
اهداف کانال: - اخبار و رویدادهای روستای گرمن -زنده نگه داشتن یاد شهدا -تبیین منظومه فکری رهبر معظم انقلاب -فعالیت های مرکز نیکوکاری امام رضا (ع)گرمن، وديگرنهادهاوسازمان‌های -مراسمات ملی ومذهبی _جهادتبیین واخبارجهان اسلام ارتباط با ادمین: @ze_ebrahimi
مشاهده در ایتا
دانلود
4_5924784119270606806.mp3
4.27M
بسم الله الرحمن الرحیم انالله و اناالیه راجعون ◼️ ختم روز درگذشت مرحوم مغفور شادروان و مرحومه مغفوره شادروان 🔷 تلاوت قرآن کریم : 🎤توسط کربلایی ◾️🌾◾️🌾◾️🌾◾️🌾 ⚘ شادی روحش " فاتحه" باذکر "صلوات " التماس دعا.. ◼️🌾◼️🌾◼️🌾◼️🌾 ♦️ 🇮🇷﷽اطلاع رسانی گرمن درسروش ؛ ایتا و تلگرام @garman_shahrood
آغاز ثبت‌نام کتب پایه‌های اول، هفتم و دهم از ۸ تیر 🔹ثبت‌نام کتاب‌های درسی تمام دانش‌آموزان به صورت اینترنتی است و بر اساس زمان تعیین شده انجام می‌شود. 🔹ثبت‌نام کتاب‌های درسی دانش‌آموزان به دو روش فردی و گروهی از طریق سامانه irtextbook.ir و irtextbook.com انجام می‌شود. fna.ir/ey95le @semnanfars @garman_shahrood
4_6024112715528669311.mp3
2.31M
بسم الله الرحمن الرحیم انالله و اناالیه راجعون ◼️ ختم روز درگذشت مرحوم مغفور شادروان و مرحومه مغفوره شادروان 🔷 تلاوت قرآن کریم سوره : 🎤توسط کربلایی ◾️🌾◾️🌾◾️🌾◾️🌾 ⚘ شادی روحش " فاتحه" باذکر "صلوات " التماس دعا.. ◼️🌾◼️🌾◼️🌾◼️🌾 ♦️ ♦️ ♦️ 🇮🇷﷽اطلاع رسانی گرمن درسروش ؛ ایتا و تلگرام @garman_shahrood
4_6030801882279053704.mp3
4.04M
بسم الله الرحمن الرحیم انالله و اناالیه راجعون ◼️ ختم روز درگذشت مرحوم مغفور شادروان و مرحومه مغفوره شادروان روز جمعه متعلق به امام عجل الله تعالی فرجه الشریف قرائت 🔷 ◾️🌾◾️🌾◾️🌾◾️🌾 ⚘ شادی روحش " فاتحه" باذکر "صلوات " التماس دعا.. ◼️🌾◼️🌾◼️🌾◼️🌾 ♦️ 🇮🇷﷽اطلاع رسانی گرمن درسروش ؛ ایتا و تلگرام @garman_shahrood
4_5976428034398357550.mp3
1.29M
بسم الله الرحمن الرحیم انالله و اناالیه راجعون ◼️ ختم روز درگذشت مرحوم مغفور شادروان و مرحومه مغفوره شادروان 🔷 دعا : 🎤توسط کربلایی ◾️🌾◾️🌾◾️🌾◾️🌾 ⚘ شادی روحش " فاتحه" باذکر "صلوات " التماس دعا.. ◼️🌾◼️🌾◼️🌾◼️🌾 ♦️ 🇮🇷﷽اطلاع رسانی گرمن درسروش ؛ ایتا و تلگرام @garman_shahrood
🏴 ناگهان باز دلم یاد تو افتاد، گرفت... فرازی از : 🌷«همراه خود دو چشم بسته آورده‌ام که ثروت آن در کنار همه ناپاکی‌ها، یک ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهل‌بیت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم» 🍃 شادی ارواح طیبه ، خاصه سیدالشهدای حرم، و همه اخیر قرائت فرمایید. 🌾 🌸🌾 🌾🌸🌾 🌸🌾🌸🌾 🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾 @garman_shahrood
دختران حاج قاسم.mp3
17.06M
🌺 حاج قاسم... 🎧 نو از حاج حسين يكتا با دختران ایران اسلامی! ✳️ باشید لطفا به دیگران معرفی کنید 🌷 💕🌷 🌷💕🌷 💕🌷💕🌷 💕🌷💕🌷💕🌷 @garman_shahrood
سالروز محمدرضا 🔷 مسئولیت : گردان المهدی مریوان 🔷 شاهرود _ روستای 🌹 ۱۳۶۴/۰۴/۰۶ 🌹 : هورالعظیم براتر اسابت ترکش 🌹 :گلزار علی اباد کتول امامزاده الازمن 🔷متولد : ۱۳۲۵ ♦️کارمند بانک تجارت علی آباد 🌹🌴🌹🌴🌹🌴🌹 ✳️ باشید لطفا برای دیگران ارسال نمائید. 🌷 💕🌷 🌷💕🌷 💕🌷💕🌷 💕🌷💕🌷💕🌷 @garman_shahrood
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چونکه‌صبح آمدوچشمم بازشد خلقـتم بـا خـالقـم همـراز شـد غرق رحمت می شود آنروز که صبحش با نام زیبایت آغاز شد مثل همیشه آغاز میکنیم روزمان را با توکل به اسم اعظمت ﷽ الهی به امید تو. 🍃 🍃🌸 🌸🍃🌸 🍃🌸🍃🌸🍃 @garman_shahrood
🔴شهید مظلوم آیت الله بهشتی ره :‌ تا زنده‌ایم،تحت هیچ شرایطی تسلیم آمریکا و اقماراروپای‌اش نمیشویم. 🌺 🎆🌷 🎆🌺🌷 🌺🎆🌺🌷 🎆🌺🎆🌺🎆🌺 @garman_shahrood
🌹 : در این انقلاب آنقدر کار هست که میتوان انجام داد ، بی آنکه هیچ پست ، سمت ، حکم و ابلاغی در کار باشد. 🌾 🌸🌾 🌾🌸🌾 🌸🌾🌸🌾 🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾 @garman_shahrood
🌸کتاب درقیامت () ✅ یاد خواب دیشب افتادم..با خودم گفتم سالم میمانم،چون حضرت عزرائیل به من گفت که وقت رفتن من نرسیده است! ♻️فهمیدم که تا در دنیا فرصت هست باید برای رضای خدا کار کنم و دیگر حرفی از مرگ نزنم. 🔆اما همیشه دعا میکردم که مرگ ما با شهادت باشد. 💠در آن زمان بسیار تلاش کردم تا وارد تشکیلات سپاه پاسداران شوم. ♻️اعتقاد داشتم که لباس سبز سپاه همان لباس یاران آخرالزمانی امام غایب است. سالها گذشت. 🔆باید این را اضافه کنم که من یک شخصیت شوخ ولی پرکار دارم. حسابی اهل شوخی و بگو و بخند و سرکار گذاشتن هستم. 🔷مدتی بعد ازدواج کردم و مثل خیلی از مردم دچار روزمرگی شدم. 💥یک روز اعلام شد که برای یک ماموریت جنگی آماده شوید. ♦️حس خیلی خوبی داشتم و آرزوی شهادت مانند رفقایم داشتم. اما با خودم میگفتم ما کجا و شهادت کجا... 🔰آن روحیات جوانی و عشق و شهادت در وجود ما کمرنگ شده... 🛡در همان عملیات چشمانم به واسطه گردوخاک عفونت کرد. حدود ۳ سال با سختی روزگار گذراندم بارها به دکتر رفتم ولی فایده نداشت. 💥تا اینکه یک روز صبح احساس کردم انگار چشم چپ من از حدقه بیرون زده است! درست بود! چشم من از مکان خودش خارج شده بود و درد بسیار شدیدی داشتم. 🍃همان روز به بیمارستان مراجعه کردم و التماس کردم که مرا عمل کنید دیگر قابل تحمل نیست. ✔️تیم پزشکی اعلام کرد: غده نسبتاً بزرگ در پشت چشم چپ ایجاد شده که فشار این غده باعث بیرون آمدن چشم گردیده. 🔷و به علت چسبیدگی این غده به مغز کار جداسازی آن بسیار سخت است... پزشکان خطر عمل را بالای ۶۰ درصد می‌دانستند اما با اصرار من قرار شد که که عمل انجام بگیرد. 🔺با همه دوستان و آشنایان و با همسرم که باردار بود و سختی های بسیار کشیده بود از همه حلالیت طلبیدم و راهی بیمارستان شدم. 🔘حس خاصی داشتم احساس می کردم که دیگر از اتاق عمل برنمیگردم. تیم پزشکی کارش را شروع کرد و من در همان اول کار بیهوش شدم. ⛔️عمل طولانی شد و برداشتن غده با مشکل مواجه شد.. پزشکان نهایت تلاش خود را می کردند و در آخرین مراحل عمل بود که یکباره همه چیز عوض شد.... 🔅احساس کردم که کار را به خوبی انجام دادند. چون دیگر مشکلی نداشتم، آرام و سبک شدم.چقدر حس زیبایی بود، درد از تمام بدنم جدا شد. 💫احساس راحتی کردم و گفتم خدایا شکر عمل خوبی بود. ❄️با اینکه کلی دستگاه به سر و صورتم بسته بود اما روی تخت جراحی بلند شدم و نشستم. 🌕برای یک لحظه زمانی که نوزاد و در آغوش مادر بودم را دیدم. از لحظه های کودکی تا لحظه‌ای که وارد بیمارستان شدم همه آن خاطرات برای لحظاتی با همه جزئیات در مقابل من قرار گرفت... ✨چقدر حس و حال شیرینی داشتم در یک لحظه تمام زندگی و اعمالم را می‌دیدم. 💥در همین حال و هوا بودم که جوانی بسیار زیبا با لباس سفید و نورانی در سمت راست خودم دیدم.بسیار زیبا بود. ☘او را دوست داشتم می خواستم بلند شوم و او را در آغوش بگیرم. با خودم گفتم چقدر زیباست چقدر آشناست.او را کجا دیدم؟! 🍁سمت چپم را نگاه کردم.عمو و پسر عمه ام، آقاجان و پدربزرگم ایستاده بودند.. 🌾عمویم مدتی قبل از دنیا رفته بود. پسر عمه ام از شهدای دوران دفاع مقدس بود. 🌿از اینکه بعد از سال ها آن ها را می دیدم بسیار خوشحال شدم. 🌱نا گهان یادم آمد جوان سمت راست را... حدود ۲۰ الی ۲۵ سال پیش... شب قبل از از سفر مشهد...عالم خواب...حضرت عزراییل! 🌺با لبخندی به من گفت:برویم. با تعجب گفتم کجا؟ دوباره نگاهی به اطراف انداختم. دکتر ماسک روی صورتش را درآورد و گفت: مریض از دست رفت دیگر فایده ندارد. 🔰خیلی عجیب بود که دکتر جراح پشت به من قرار داشت اما من می توانستم صورتش را ببینم! 🔰می فهمیدم که در فکرش چه می‌گذرد و افکار افرادی که داخل اتاق بودند را هم می‌فهمیدم. ⚠️از پشت در بسته لحظه ای نگاهم به بیرون از اتاق عمل افتاد. 💥برادرم با یک تسبیح در دست نشسته بود و ذکر می گفت.حتی ذهن او را می توانستم بخوانم او میگفت: خدا کند که برادرم برگردد.. دو فرزند کوچک دارد و سومی هم در راه است. اگر اتفاقی برایش بیفتد با بچه هایش چه کنیم... یعنی بیشتر ناراحت خودش بود که با بچه‌های من چه کند!! ⚡️ کمی آن طرف در یک نفر در مورد من با خدا حرف میزد. جانبازی بود که روی تخت خوابیده بود برایم دعا می کرد قبل از اینکه وارد اتاق عمل بشوم با او خداحافظی کرده و گفته بودم که شاید برنگردم. 🌺این جانباز خالصانه می گفت:خدایا من را ببر اما اورا شفا بده. زن و بچه دارد اما من نه.. 🍃ناگهان حضرت عزراییل بهم گفت:دیگر برویم.. ادامه دارد ... 🌾 🌸🌾 🌾🌸🌾 🌸🌾🌸🌾 🌾🌸🌾🌸🌾🌸🌾 @garman_shahrood