می وزد باد گرم در صحرا
همه ی دشت گرم و سوزان است
یک پسر بچه از تبار حسن
چشم بر راه اذن میدان است
مثل باباش غیرت الله است
در رگش خون مجتبی دارد
دید ارباب با لب تشنه
هی به میدان برو بیا دارد
رفت اکبر صنوبرانه ولی
نیست غیر از خیال تصویرش
آه..ارباب ما چه حالی بود
پیر شد پای نعش آن شیرش
یک به یک دید از دم خیمه
صحنه هارا و بیشتر می سوخت
کودکانه خدا خدا می کرد
لب و دندان خود به هم می دوخت
بعد از آن نوبت برادر بود
برود تا که پر بگیرد او
نامه آورده خدمت ارباب
برود جان کند فدای عمو
مشت خود را به دست خود میزد
دلخور از بخت خویش و اقبالش
در حرم مانده بود عبدالله
خیمه ها گشته بود گودالش
گفت با خود که میروم پیشِ
عمه زینب،ضمانتم بکند
قسمش میدهم به جان عمو
تا که شاید شفاعتم بکند
عمه زینب اگر نشد راضی
عمو عباس دست گیر من است
قسمش میدهم به خاک پدر
بسکه او عاشق امام حسن است
ناگهان دید از دل میدان
که عمو دست بر کمر آمد
وای ساقی ز صدر زین افتاد
از لب آب این خبر آمد
همه ی دلخوشیش شد بر باد
دیگر اصلا نبود اورا تاب
بعد ساقی حرم ز هم پاشید
چه خبر بود خیمه گاه رباب…
همه رفتند او فقط مانده
طفل شش ماهه رفت او جا ماند
گفت با خود مگر نمی بینی؟
که عمو بی پناه و تنها ماند
آمد از خیمه اش برون،شاید
عمه اش را کند دگر راضی..
متوسل به حضرت زهرا
شده با گریه بهر اعجازی
گفت عمه،بخاطر مادر…
به خدا طاقت نشستن نیست
لشکر کفر دوره اش کردند
چشم من را قرار دیدن نیست
ناگهان یک صدا به گوش آمد
که نداری مگر تو کینه ی او؟
حرمله!هوش و گوش و با دقت
یک سه شعبه بزن به سینه ی او
آسمان دلش شد ابری و
دست خود را کشید،راهی شد
پا برهنه رسید در گودال
قسمت چشم او سیاهی شد
دید افتاده بر زمین ارباب
چشم هایش به آسمان باز است
مطمئن شد دگر امیدی نیست
مطمئن شد که وقت پرواز است
عمر سعد گفت با لشکر
دست اورا جدا کنید از تن
بزنیدش..امان به او ندهید
که نماند ثمر ز باغ حسن
بغلش کرد لحظه ی آخر
اشک از چشم آسمان افتاد
آخرش هم به آرزوش رسید
به روی سینه ی عمو جان داد
آرمان صائمی
#امام_زمان #محرم #امام_حسین
8.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✍️ پاسخ حاجمهدی #رسولی به اهانتکنندگان به قرآن کریم
📍 بترسید از فریاد هر مسلمان
📌 #اخبار
رسانه اهلبیتمدیا
@AhleBeytMedia
Www.AhleBeytMedia.ir
✨﷽✨
#حکایت
💠 حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
✍كسى به مدينه آمد و به مردم مدينه گفت: من مى توانم خبرهايى از زندگى شما بدهم. كسانى كه با او در ارتباط بودند، از او خبر مى خواستند و او خبر مى داد و درست مى گفت. اين موضوع را به خدمت مبارك موسى بن جعفر عليهما السلام اطلاع دادند كه: شخص بى دين و غير مسلمانى به مدينه آمده و از امور ما خبر مى دهد.
حضرت با او ملاقات كردند و در حضور مردم فرمودند: چه كار كرده اى كه به اين حال رسيده اى كه به پنهان راه پيدا كرده اى؟
به حضرت عرض كرد: خيلى چيزها را مى خواستم، با خواسته هايم مخالفت كردم و در مقابل خواسته هاى خودم، صبر كردم و آن خواسته ها را دنبال نكردم، اگر چه تلخ و سخت بود. حضرت فرمودند: درست است كه چنين دانشى در محدوده رياضت هاى نفسى و مخالفت با خواهش ها نصيب تو شده است. اين مسأله درستى است؛ چون خداى مهربان در اين عالم نيز اجر خوبى احدى را ضايع نمى كند، و لو با خدا نبوده، مخالف خدا باشند و خدا را قبول نداشته باشند.
موسى بن جعفر عليهماالسلام به آن شخص پيشگو فرمود: در مقابل رياضت ها و صبرى كه كردى، حق است كه چنين پاداشى را به تو بدهند. آيا علاقه دارى مسلمان شوى؟ گفت: نه، هيچ علاقه اى به مسلمان شدن ندارم، فرمود: با خواهش نفس مخالفت كن و مسلمان شو، تو كه تمرين مخالفت با هواى نفس دارى، باطن تو مى گويد مسلمان نشو، با اين باطن جهاد كن و مسلمان شو.
گفت: چشم. به دست موسى بن جعفر عليهماالسلام مسلمان شد. چند روزى كه آداب اسلام را ياد گرفت، كسى آمد به او گفت: يكى از آن خبرها را از زندگى من به من بده. هر چه فكر كرد، ديد هيچ خبرى نزد او نيست. به درب خانه موسى بن جعفر عليهماالسلام آمد و در زد، گفت: يابن رسول الله! آن زمانى كه بى دين بودم، مى توانستم خبر از آينده بدهم، اما اكنون كه ديندار شده ام، خبرى نمى توانم بدهم، پس مزد اين ديندارى ما چه شد؟ حضرت فرمود: دنيا گنجايش مزد مسلمان شدن تو را ندارد، پاداشى كه مى خواهند به تو بدهند، در اين دنيا نمى توان به تو داد. گفت: صبر مى كنم تا در قيامت، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگيرم.
📚برگرفته از کتاب صبر از ديدگاه اسلام نوشته استاد حسین انصاریان
#امام_زمان #محرم #امام_حسین
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
https://eitaa.com/joinchat/1284702208C7c11ed722e
حاجسیدمجید_بنیفاطمه_تک_و_تنها_رفته_عمو_جونم_.mp3
12.42M
🔊 #صوتی | #زمینه
📝 تک و تنها رفته عمو جونم...
👤 حاجسیدمجید #بنی_فاطمه
◼️ ویژهٔ #پنجم_محرم
🆔 @AhleBeytMedia
تک و تنها رفته عمو جونم
به خدا که دیگه نمی تونم
به خدا که دیگه تو این خیمه نمی مونم
.
نمی تونم تو خیمه ها بشینم و
نمی تونم گریه و زاری بکنم
.
حالا که بی پناهه توی قتلگاه
خودم باید برم یه کاری بکنم
.
عقیق سرخ دست عمو
می ترسم دردسر شه براش
.
حالا که وقت رفتنمه
میرم دستم سپر شه براش
.
اومد از خیمه ها عبدالله
عبداللهِ اباعبدالله
.
مثل حیدر راهی میدونم
مثل اکبر دیگه رجز خونم
به خدا که منم علمدار عمو جونم
.
دارم می بینم از کنار قتلگاه
چی اومده به روز بال و پر تو
.
دارم میام و می شنوم با هر قدم
صدای استغاثه ی خواهرتو
.
چقد سخته نفس زدنت
حرومه بعد تو نفسم
.
نبینم تو محاصره ای
یکم طاقت بیار برسم
.
پر زد تا مقتل ثارالله
عبداللهِ اباعبدالله
#امام_زمان #محرم #امام_حسین
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
گریه کننده جدَّم از جای خود برنمی خیزد، مگر اینکه مانند روزی که از مادر متولد شده از گناهان پاک است.
کتاب اکسیر العبادات📚
🔮 قال رسول الله صلی الله علیه و آله :
اَلْقَبْرُ یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ بِخَمْسِ کَلِمَاتٍ، اَنَا بَیْتُ الْوَحْدَه فَاحْمِلُوا اِلَیَّ اَنِیساً، وَ أَنَا بَیْتُ الظَّلَمَه فَاحْمِلُوا اِلَیَّ سِرَاجاً اَنَا بَیْتُ التُّرَابِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ فِرَاشاً، اَنَا بَیْتَ الْفَقْرِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ کَنْزاً، وَ اَنَا بَیْتُ الْحَیَّاتِ فَاحْمِلُوا اِلَیَّ تَرْیَاقاً،
وَ اَمَّا الْاَنِیسُ فَتِلَاوَه الْقُرْآنِ، اَمَّا السِّرَاجُ فَصَلَوه اللَّیْلِ وَ اَمَّا الْفِرَاشُ فَعَمَلُ الصَّالِحِ وَ اَمَّا الْکَنْزُ فَلَا اِلَهَ اِلَّا الله وَ اَمَّا التَّرْیَاقُ فَالصَّدَقَه.
📚 مجموعه ورّام، ابی الحسین ورام، ص ۲۰۰
✅️ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود:
قبر هر روز با پنج جمله ندا میدهد :
۱. من خانة تنهایی هستم، پس مونسی برای خود به سوی من بیاورید . (تلاوت قرآن)
۲. من خانة تاریکی هستم، پس به سوی من چراغ همراه آورید . (نماز شب)
۳. من خانه خاکی هستم پس فرش همراه داشته باشید . (عمل صالح)
۴. من خانه فقر و نداری هستم ، پس گنجی همراه بیاورید . (لا اله الا الله)
۵. من خانه مارها هستم پس پادزهر با خود حمل کنید (صدقه)
#امام_زمان #محرم #امام_حسین
شعر سوزناک شهادت علی اصغر هفتم ماه محرم
🖤 رجز کوچکترین شیر کربلا🖤
فراز منبر دستت کلیم خواهم شد
زبان بگیر که من هم دو نیم خواهم شد
به گیسوان رقیه قسم که پشت سرت
نماز خوان اذان نسیم خواهم شد
به نصّ آیه ی ایاک نعبد تو قسم
به امتداد سنان مستقیم خواهم شد
مرا ز شیر گرفتند و زود فهمیدند
که از لبت چو برادر سهیم خواهم شد
فراز کرب و بلا خوب تر نشانم ده
چرا که تا به قیامت کریم خواهم شد
رهت به طشت، چو افتاد یاد ما هم باش
اگر چه پیش سر تو مقیم خواهم شد
نوشته اند که قبرم به روی سینه ی توست
نوشته اند به سینا کلیم خواهم شد
اگر چه ناز ندارم پس از وفات ولی
مرا ببوس که من هم یتیم خواهم شد
(محمد سهرابی)
ای بر غریبیِ تو درود و سلام من
شد آخرین جهاد سپاهت به نام من
(هل من معین) تو گفتی و (لبیک) سهم من
یعنی شراب وصل تو باشد به کام من
بیهوده خیمه، نغمۀ لالایی ام زند
گهواره نیست در خور شأن و مقام من
گر شیرخواره ام، اسدلله زاده ام
شیر خداست سَروَر و جدّ گرام من
من آخرین مجاهد نستوه لشگرم
باید شود فدای ولایت تمام من
یک قطره آب از لب دریایشان محال
شد شیر مادرم ز جفاها حرام من
من تشنۀ شهادت و مجنون دلبرم
مرهون آب کِی شود ای قوم، جام من
دریای آب و حنجر عطشان! عجیب نیست؟
این علت شکست شما و دوام من
می خواستم، هدایتتان با عطش کنم
دل های سنگتان نشد ای قوم رام من
تا حال اگر به لشگر کوفی مجال بود
حالا شکستِ قطعی شان از قیام من
قنداقه ام، همین کفن و گریه ام، رجز
این آخرین دفاعم و آخر کلام من
تیر سه شعبه بر گلویم می زنی؟! بزن
من صید، کِی شوم؟ تو بیفتی به دام من
وقتی به مرگ، قهقهه، مستانه می زنم
حیرت کنند، دشمنِ اندیشه خام من
باور نداشت دشمن اگر، خندۀ مرا
پس از گلوی پاره بپرسد مرام من
تا قتلگاهِ من، شود آغوش گرم دوست
شد مرکبم دو دست بلند امام من
خمّ غدیرِ کرب و بلا را نشان، منم
تا بر فراز دست حسین است بام من
در حرب گاهِ عشق، که از من بزرگتر؟
با خون زدم به قلب سپاه ای امام من
حلقم ز تیر حرمله پاشیده شد ز هم
در پشت خیمه سخت شود انسجام من
از خون من محاسن بابا خضاب شد
گیرد امام عصر، یقین انتقام من
(محمود ژولیده)
#امام_زمان #محرم #امام_حسین
کلام آخر کوچکترین سرباز #امام_حسین سلام الله علیه
آه از آن ساعت که طفل تشنه لب
لب گشود از خنده در اوج طلب
کربلا گفتم٬ کران را گوش نیست
ور نه از غم بلبلی خاموش نیست
بلبلان چَه چَه ز ماتم می زنند
روز و شب از کربلا دم می زنند
هر نظر بر غنچه ای تر می کنند
یادی از غوغای اصغر می کنند
هر زمانی می روم در باغ ها
می گدازد دل ز یاد داغ ها
غنچه می بینم دلم پر می زند
بوسه بر قنداق اصغر می زند
گفت: یا مولا منم قربان تو
جان من گردد بلا گردان تو
گفت: بابا٬ بی برادر مانده ای؟
بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟
گر تو تنهائی٬ بگو من کیستم؟
اصغرم٬ اما نه٬ اصغر نیستم!
ای پدر حرف مرا در گوش گیر
خیز و این قنداقه در آغوش گیر
خیز و اسماعیل را آماده کن
سجدۀ شکری بر این سجاده کن
خیز و با تعجیل٬ میدانم ببر
بر سر نعش شهیدانم ببر
تا بپیوندم به خیل لاله ها
تا نسوزم بیش از این از ناله ها
من مگر سبط پیمبر نیستم؟
از جوانان تو کمتر نیستم
تشنه ام٬ اما نه بر آب فرات
آب می خواهم٬ ولی آب حیات
آب در دست کمان دشمن است
تیر آن نامرد احیای من است
می سزد فرزند قربانی کنی
تیر را دعوت به مهمانی کنی
عید قربان خون خضابم می کند
تیر چون سرب مذابم می کند
آتش اقیانوس را آواز داد
آخرین ققنوس را پرواز داد
خون اصغر آسمان را سیر کرد
خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد
(محمدرضا آغاسی)
#امام_زمان #محرم
@ghadiriam
روضه عطش
بر لب دریا، لب دریادلان خشکیده است
از عطش دل ها کباب است و زبان خشکیده است
کربلا بستان عشق است و شهامت، ای دریغ
کز سموم تشنگی این بوستان خشکیده است
سوز بی آبی اثر کرده است بر اهل حرم
هر طرف بینی لب پیر و جوان خشکیده است
آه از مهمان نوازانی که در دشت بلا
میزبان سیراب و کام میهمان خشکیده است
دامن مادر چو دریا اصغرش چون ماهی است
کام ماهی بر لب آب روان خشکیده است
نازم این همّت که عباس آید از دریا ولی
آب بر دوش است و لب ها همچنان خشکیده است
گر ندارد اشک تا آبی به لب هایش زند
چشمه چشم رباب از سوز جان خشکیده است
(سیدفضل الله قدسی)
#امام_زمان #محرم امام_حسین