وای نه،یه گروه مشهدی با سطح طنز بالا کنارم نشستن،مسابقه ی سعی کن نخندی شروع شد
اون لحظه که فهمیدم این آخرین شبی ـه که انقدر آروم میشینم توی صحن قدس و به روضه خون ها گوش میدم،اشک تو چشمام جمع شد و تا خود هتل هق هق کردم ولی نذاشتم اشکام بیاد چون خجالت میکشیدم
از همین الان دلم برات تنگ شد آقا..