« کوکب هدایت »
مهرت به جان نشسته است ، ای عشق بی نهایت
از دل برون نشاید ، تا جان شود فدایت
آن کشتی نجاتی ، هایل به موج و گرداب
گم گشتگان راهیم ، ای کوکب هدایت
آنگه که بر سر نِی زلفت خضاب کردی
گشتم اسیر آن زلف ، نتوان کنم رهایت
باران اشک بارد بر پای کاروانت
شرمنده قلب آب است از شرح این حکایت
ای آفتاب خوبان بر نیزه رُخ نمایان
آید نوای قرآن ، زآن لحن آشنایت
تو چشمه سار نوری ، ای مقصد الهی
آن مدعی ظالم ، دل بست بر جنایت
باشد به عزم رفتن ، چون تشنگی بیافزود
جامی دهد به کامم ، سقای نینوایت
در کوی تو روان است ، افراز چون گدایان
بنما به غمزه چشم ، درویش را عنایت
رندانه گفته ای تو ، هر روز این نبرد است
هر گوشه ای زِ عالم چون خاک کربلایت
افراز۱۴۰۱٫۰۵٫۱۱
🔹 اشعار عاشورایی اعتراضی
در میان شعرهای عاشورایی، نمونههایی وجود دارند که فراتر از یک مرثیهٔ صرف، در پی توجه به ابعاد دیگری از قضیهٔ عاشورا هستند. این دسته از اشعار عاشورایی، معمولاً دارای تلنگر، تنبه و اعتراض است. «شعر اعتراض عاشورایی» عنوان تقریباً تازهای برای گونهای از شعر عاشورایی است که چنین ویژگیهایی دارد. در نسبت شعر اعتراض و شعر عاشورایی، دو گونهٔ شعر وجود دارد که در ادامه به مرور این دو میپردازیم: «شعر عاشورایی اعتراض» و «شعر اعتراض عاشورایی».
«شعر عاشورایی اعتراض»، آنگونه شعری است که ناظر به وقایع تاریخی عاشورا، بر محوریت تحلیلی تاریخی است. این گونه از شعر عاشورایی، لزوماً تلاش نمیکند عاشورا را به اکنون پیوند بزند؛ بلکه سعی میکند خود عاشورا را به دقت ببیند و دنبال عبرتی تاریخی است. این دسته از اشعار، از آنجایی که به خود واقعه اشاره دارند، معمولاً سوزناکتر و به مرثیه نزدیکترند.
اما گونهٔ دیگر، «شعر اعتراض عاشورایی» است که نمونههای بیشتری از آن وجود دارد. این گونه از شعر عاشورایی، در پی اتصال عاشورا به اکنون و امروز ماست. در واقع، شعری است که با نگاهی عاشورایی، فریاد اعتراض را سر میدهد. از مشهورترین این دسته اشعار، کتاب «نامههای کوفی» سروده سعید بیابانکی است. یکی از نامهها این است:
«شب عاشوراست
چراغ های شهر را خاموش کنید
بگذارید
آن ها که می خواهند کنار دریا بروند
بروند».
این شعر با نگاهی به اصل واقعه، آن را به امروز ما امتداد داده است. یکی دیگر از نمونههای اخیر اینگونه شعر اعتراض عاشورایی، مجموعهٔ «شبیه» اثر علی داوودی است.
در این فرسته، نمونههایی از این دو گونه شعر عاشورایی را برگزیدهایم که فصل مشترک آنها، تلنگر و اعتراض است.
#محرم
#شعر_اعتراض
« کوی نیکنامان »
ای صبا به نزد سلطان برسان دعای ما را
کـه تفقّـدی نمـاید دل بی نـوای ما را
بر آستان خوبان همه کس امید دارد
زِ کَرَم بُوَد امـیدم بدهـد عـطای ما را
دل عالمی پریشان شده از جمال رویش
نظری به غمزه بنما که شود دوای ما را
به درِ سرای حُسنش همه مَهرُخان نشـینند
چه توقع است ، پسندد دل رو سیای ما را
خـیل عاشـقانش اکـنون به رَه وصـال پویند
به هوای نفس بستند همه دست و پای ما را
سر کـوی نیک نامان که مـرا گذر ندادند
چو ملازمان بدیدند دل پر خطای ما را
شده حسرتی به جانم که بسوزدم شب و روز
چو مـرا زِ خـود برانی بدهـد فـنای ما را
ای صبا به شاه بی سر تو بخوان سرود افراز
صـله ای ستان براتِ ، رَه کـربلای ما را
افراز ۱۴۰۱٫۰۶٫۲۵
تلنگر عاشورایی
در وقت حماسه کاش حاضر باشیم
حیف است که درگیر ظواهر باشیم
ای کاش که در بصیرت و بیداری
مانند حبیب بن مظاهر باشیم
#حسین_کیوانی
کربلا میدان بصیرت
محفل شعر قند پارسی
#محسن_چاوشی #آواز_خون
نَواسَنج
(به عالیجناب محسن چاووشی)
ای خوش نَفَس، طنینِ صدایت یگانه باد!
این رنگِ رَنج در نَفَست جاودانه باد!
ای دردِ خیس خورده به خون، زخمِ خوش نَمک!
هیهایِ جان بَلالِ تو تا بی کرانه باد
اِخلاصِ خاصِ خَلوَتیان در مَرام توست
آقای خاص! حنجره ات پُر ترانه باد
چاووش خوانِ حضرتِ دل، نغمه ات بلیغ!
نامَت بُلند بَر دَرِ این آستانه باد
گُلبانگ سِحرسایِ تو داوودیِ دُعاست
لَحنِ اَذان-زَبورِ خوشت مُؤمنانه باد
دور از تو رسمِ ناخوشِ مُشتی نَوا فروش!
تَحریرِ دِلکشِ تو، نَواسنجِ خانه باد
با آن که مَدح نیست روا در مَرام دل
این مَدحِ مَرد، ازپی نامت روانه باد
بادا هَماره ذکر لَبت «میر بی گزند»
مِحرابِ خَلوَتت همه غوغاترانه باد!
غلامرضا کافی. شیراز
نور چشمان حسینی،با شهامت، اکبری
در میان هاشمی از چهره، چون پیغمبری
زاده لیلا و همچون مرتضی شیر و دلیر
ازجوانان بنی هاشم سری و سروری
از گل باغ وجودت شد گلستان کربلا
تاج گلها،نور چشم مادر و مه پیکری
مثل پروانه به دور خیمه ها چرخیده ای
در رشادت در شجاعت مثل جدت حیدری
هیبت عباس داری خُلق نیکوی رسول
میوه باغ حسینی ماهتاب و اختری
اذن میدان داده بابا تا ببیند غیرتت
بر گلوی دشمنان دین مثال خنجری
تکه تکه دشمنان از تیغهٔ شمشیر تو
شیر غرانی و مثل ذوالفقار حیدری
بی قرار التهاب و اشک سوزان رباب
انعکاس تشنگی و گریه های اصغری
می دریدی قلب لشگرگاه دشمن را به تیر
در نبردی نابرابر از حریفت سرتری
چشم امید حرم شد همت مردانه ات
در دفاع از عزت و دین خدا چون سنگری
می بری دل از پدر با قامت رعنای خود
ذکر لاحول ولا میخواند او بر افسری
قلب خونین پدر شد بی قرار از رفتنت
شرحه شرحه پیکرت نه بال ماند و نه پری
خون چکید از چشم بابا رو به سوی خیمه کرد
در جوانان بنیهاشم به پا شد محشری
بغض لیلا وا شد و سیلاب خون صحرا گرفت
اریا اربا شد پسر به پیش چشم مادری
#ک_قالینی_نژاد_افروز
"شعر_عاشورایی/۳"
عصر شعرخیز غزنوی، دورهی چندان مناسبی برای رواج شعر عاشورایی فارسی نیست. بهویژه در زمان محمود غزنوی ۳۸۷تا۴۲۱، چندان نمودی از ادب عاشورایی در آثار برجای مانده دیده نمیشود؛ نکتهای که بعید نیست از مذهب غالب در قلمرو غزنویان نشات گرفته باشد.
در این دوران، هرچند حکومت شیعی آلبویه در ری، حامی شعر منقبتی بوده، میزان اشعار به دست آمده از شاعران نواحی مرکزی و جنوبی ایران زیاد نیست و تنها ابیات شیعی پراکنده را در آثار منسوب به کسانی چون بندار رازی و غضایری می توان سراغ گرفت.
افول ادب عاشورایی در قلمرو شعر مدحمحور غزنوی، به اندازهای مشهود است که در مجموع اشعار شاعرانی چون: فرخی، عنصری، عسجدی و ... تنها یک بیت ثبت شده که در آن به امام حسین علیهالسلام، اشاره شده است؛ آن هم بیتی است از فرخی که در بخش پایانی مدح مسعود غزنوی، شادمانی محمود از دیدار او را به شادی امام علی(ع) از دیدار حسنین(ع) مانند کرده است:
همیشه به دیدار تو شاد سلطان
چو حیدر به دیدار شبّیر و شبّر
دیوان فرخی
در قطعهای که نخستبار در مجالسالمومنین قاضی نورالله شوشتری نقل شده نیز، غضایری رازی به پنج تن و از آن میان، امام حسین(ع) شفاعت جسته است:
بهینِ خلق و برادرش و دختر و دو پسر
محمد و علی و فاطمه، حسین و حسن
البته در هیچیک از این ابیات به حادثهی کربلا اشاره نشده است. در ادب این دوره، تنها منوچهری دامغانی(ف432)، در مسمطی که در وصف بهار سروده، در توصیف عاشورا، به عزاداری شیعیان بر اصحاب کربلا اشاره کرده، مضمونی که موید فراگیری نوحه بر شهدای کربلا در این عصر است:
طوطی میان باغ دمان و کشی کنان
چنگش چو برگ سوسن و بالش چو برگ نی
...قمری هزار نوحه کند بر سر چنار
چون اهل شیعه بر سر اصحاب نینوی
دیوان منوچهری
البته وضعیت شعر شیعی عربی و متون ادبی، تاریخی و حدیثی، در انعکاس حادثهی کربلا، متفاوت با شعر این دوره است.
#شعر_آیینی
#شعر_شیعی
#منوچهری_دامغانی
#شعر_غزنوی
#عاشورا
#امام_حسین
https://eitaa.com/mmparvizan
"اذان"
اکبر است این یا که ماه آسمان؟ الله اکبر
آدمیزاده است یا سروِ روان؟ الله اکبر
اینکه میآید به میدان خاتم پیغمبران است؟
یا نگین خاتم پیغمبران؟ الله اکبر
تیغ در کف میرسد وقتی که این خورشید تابان
کهکشان میخوانَد: الحمد... آسمان: الله اکبر
در قدومش هر مکان گم میشود در لامکانی
لازمان، لاحول میگوید... زمان: الله اکبر
چشمهایش را ببین شاعر! بگو سبحان لله
بازوانش را ببین راوی، بخوان: الله اکبر
خیره شو! در آن لب و دندان روشن تا ببینی
کهکشان در کهکشان در کهکشان، الله اکبر
صورتش را کشف کن: از خون و غیرت گل_شکفته
تا بروید بوستان در بوستان الله اکبر
این حسنسیرت، علیرو، مونس جان حسین است؟
یا دل و جان امام انس و جان؟ الله اکبر
بر تبسمهای نغزش این طلوع مهر و ماه است؟
یا تجلای خدای مهربان؟ الله اکبر
*
ظهر عاشوراست... این آوای پرشور بلال است
یا محمد باز میگوید اذان؟
الله اکبر...
#عاشورا
#علی_اکبر
https://eitaa.com/mmparvizan
📕"شعر عاشورایی"(بخش نخست)
📕حشمت اله پاک طینت
📕سیمای مرکز خوزستان
۰
نخستین شعر عاشورایی سروده ی کیست؟
نخستین شعر عاشورایی قطعا به زبان عربیست، و اگر شعری را که امام حسین ع در شب عاشورا در هنگامی که شمشیرش را تعمیر می کرد و می خواند عاشورایی بدانیم، اولین شعر عاشورایی را امام حسین ع سروده است و این به معنای همزمانی و همزادی شعر عاشورا با واقعه ی عاشورا ست.
و آن شعر این است:
یا دَهرُ اُفٍّ لَکَ مِن خلیلِ
کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ الاَصیلِ
مِن صاحبٍ اَو طالبٍ قَتیلِ
وَ الدَّهرُ لا یَقنَعُ بِالبَدیلِ
وَ اِنَّما الامرُ اِلَی الجلیلِ
وَ کُلُّ حَیُّ سالکُ سَبیلی
ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن میدهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمیورزی! همانا کارها به خدای بزرگ واگذارده و هر زندهای رهرو ناگزیر این راه است ...
(بحارالانوار ج ۴۵ ص ۲)
صاحب لهوف اسامی بسیاری را ذکر می کند که بعد از واقعه ی عاشور شعر عاشورایی گفتند از جمله:
ام البنین، امام سجاد ع ، ام کلثوم و بسیاری از اصحاب عاشورا.
در قرون اولیه ی شعر پارسی -تا حکومت صفوی، که مذهب تشیع رسمیت می یابد- شعر عاشورا فراوانی بسیاری ندارد و شاعران بیشتر به تلویح و به تلمیح اشاراتی به آن داشته اند، شاعرانی چون: قطران تبریزی، خاقانی، سنایی،حافظ...
یک نمونه:
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت (حافظ)
📕کانال آموزشی ادبیات