eitaa logo
محفل شعر قند پارسی
348 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
565 ویدیو
112 فایل
ارتباط با ادمین‌های کانال : محمد محمدی‌رابع @shiraz_wound ارسال شعر ‌و مطلب : حسین کیوانی @h_keyvani
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
نیم نگاهی به منوچهر آتشی(۱۳۱۰-۱۳۸۴) به مناسبت دوم‌ مهرماه زاد روز این شاعر. آتشی در روستای دهرود دشتستان از توابع بوشهر به دنیا امد. شعله شوق و شیفتگی به شعر، در وجودش  زبانه می کشید. این شعله سبب شد که به فایز شاعر شیدا و مردمی دشتستان روی آورد. چنانکه فایز را این گونه معرفی می کند غزال ناز دشتستان تویی تو گل شاداب این بستان تویی تو درخت خشک این صحرا منم من بهار سبز جاویدان تویی تو * آتشی اندکی بعد تحت تاثیر توللی و شهریار قرارگرفت. او در نیمه ی دوم دهه ی سی نیما را عمیقا درک کرد. سپس با شاملو و اخوان آشنا شد. با نشر مجموعه ی آهنگ دیگر شاعری صاحب سبک در شعر نیمایی به حساب آمد. یکی از اشعارش که شهرت زیادی پیدا کرد. اسب سفید وحشی بود. اسب سفید وحشی بر آخور ایستاده گران سر اندیشناک سینه ی مفلوک دشتها اندوهناک قلعه ی خورشید سوخته با سر غرورش اما دل با دریغ .ریش در این مجموعه ی داستان مردی مبارز ی رابیان  می کند. که بخاطر حیله ی دشمن و خیانت دوست افسرده و ناامید شده است . اسب نجیب و وفادارش باخشم  و خروش اورا به تاختن بر دشمن فرامی خواند. در اشعار آتشی جغرافیای طبیعی و تاریخی جنوب به گستردگی منعکس شده است. آتشی در منظومه ی آواز خاک برای از دست رفتن زندگی طبیعی در تقابل با زندگی شهری مرثیه می سراید. در دیدار فلق به تکرار مضامین اقلیمی می پردازد و یادی می کنداز بدویت معصومی که دیگر نیست. به طور کلی در آثار آتشی نگرانی عمومی دیده می شود که استیلای فرهنگ شهری و ماشینی  فرهنگ سنتی اقلیمی را با مخاطره روبرو کرده است. آتشی نگران است که دنیای ماشینی اصالت بومی  را کشته ولی چیزی جانشین آن نکرده است . این شاعر به گرفتاری های جوامعی که از سنت به مدرنیته عبورمی کنند و دوران سرگردانی را سپری می کنند با زبان شعر اشاره می کند. 🖊لهراسپ بهرامیان
نشست شاعرانه خانه شعر و ادبیات خاتم با حضور شاعران جوان و اهالی شعر وادب عصر دوشنبه دوم مهر ماه 1403 تالار گفتگوی اداره کل فرهنگ و ارشاد فارس
پدرم را خدا بیامرزد مردِ سنگ و زغال و آهن بود سال‌های دراز عمرش را کارگر بود، اهل معدن بود از میان زغال‌ها در کوه عصرها رو سفید بر می‌گشت سربلند از نبرد با صخره او که خود قله‌ای فروتن بود بارهایی که نانش آجر شد از زمین و زمان گلایه نکرد دردهایش یکی دوتا که نبود! دردهایش هزار خرمن بود از دل کوه‌های پابرجا از درون مخوف تونل‌ها هفت خوان را گذشت و نان آورد پدرم که خودش تهمتن بود پدرم مثل واگنی خسته از سرازیر ریل خارج شد بی خبر رفت او که چندی بود در هوای غریب رفتن بود مردِ دشت و پرنده و باران مردِ آوازهای کوهستان پدرم را خدا بیامرزد کارگر بود، اهل معدن بود
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش. باغ بی برگی، روز و شب تنهاست، با سکوت پاکِ غمناکش. سازِ او باران، سرودش باد. جامه اش شولای عریانی‌ست. ور جز،اینش جامه ای باید . بافته بس شعله ی زرتار پودش باد . گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد . باغبان و رهگذران نیست . باغ نومیدان چشم در راه بهاری نیست گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد، ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛ باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟ داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید . باغ بی برگی خنده اش خونیست اشک آمیز جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن. پادشاه فصلها ، پائیز ... مهدی اخوان ثالث باغ بی برگی
4.13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اخوان ثالث پادشاه فصل ها پاییز... روحش شاد
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا