هدایت شده از روایت هایی از لبنان
فامیل دور
شلوغی های دی ماه ایران نبودم. نجف بودم. یک شب اینقدر یکی از این اقوام دور از راه دور دری وری گفت که آخر بحثمان شد. گفتم
- حرفهایت بوی جنگ میدهد که اگر این اتفاق بیفتد یعنی چک سفید به دشمن داده اید تا بر علیه خاکتان استفاده کند
حرف هایم را نفهمید آن روز. یعنی بیچاره چنان مهندسی شده است که نه می بیند و نه می شنود وقتی تحلیل را از دست می دهی و در یک مسیر مشخص شده تو را به حرکت در می آورند و تو نه سوال میکنی و نه فکر
همیشه فکر می کردم زامبی شدن فقط در فیلمها اتفاق می افتد. نمی دانستم در دنیای واقعی هم گاهی آدمها زامبی می شوند. وقتی فکر نمی کنند. تحلیل ندارند. باور می کنند. مهندسی می شوند. ویروسی میشوند. رسانه مغزشان را گاز میگیرد
عید نوروز مادر همین فامیل دور به خانه ما آمد. مادرم حال دخترش را پرسید گفت
- دست بچه ها رو گرفته رفتن باغشون فلان منطقه تا جنگ تموم بشه
فلان منطقه! هفت جد و آباد من و هفت نسل بعد از من هم اگر شب تا صبح جان بکنند نمی توانند در فلان منطقه باغ بخرند و ویلا بسازند و مگر این فامیل دور که حالا خیلی دورتر است دی ماه نمی گفت که ما بدبخت عالمیم نان نداریم برای خوردن!
خواستم چیزی بگویم. مادرم نیشگونم گرفت یعنی تو را به جدت ساکت باش و چیزی نگو. ساکت شدم
اما دلم عجیب مي سوزد. عده ای جنگ را به این کشور کشیدند. از زخمی شدن این آب و خاک هلهله کردند. رقصیدند. نفهمیدند که موشک شاید به خانه خودشان هم بخورد. دشمن برای زدن شماره ملی نمی خواهد. بعد بچه هایشان را بردند باغ های فلان جا تا در امان باشند آنوقت آن طرف دنیا هر خانه ای سه شهید داده است. خدا شما را نبخشد..
قاوِم!
- بسمالله -
به زبان ساده، رانت یعنی درآمد بدون زحمت.
حالا این وسط یک اقلیتی هم هستند که بیش از هفتاد شب است توی خیابان دارند رانت جمع میکنند. نه فقط برای خودشان، که برای هفت نسل بعدشان! این اقلیت جوری دارند شبها از کف خیابان رانت جمع میکنند که خیالشان راحت است تا هفت نسل بعدشان، حُبِّ وطن ریشه میدوانَد توی رگ و سلول و گلبولشان. مطمئناند شرافت میشود ذره ذرهی پیکرشان؛ انسانیّت حُلول میکند در تار و پودشان. این اقلیتِ رانتیِ کف خیابان، میدانند رانتِ ویژهی عَلمگردانی، همالان و بعدها خودشان و نسلشان را بیمه ابالفضل العباس میکند. میدانند امتداد نگاه رهبر شهیدشان، میرسد به نگاه حسینابنعلی، [آن گاه که ظهر عاشورا تمام آزادگان عالم را فراخواند به یاری دین حق که میدانست وعده خدا تثبیت حق است و لو کره المجرمون] رهبری که مثل ارباب شهیدش عزیزانش را فدا کرد ولی زیر بار ظلم نرفت.
باشد که تاریخ در پسِ روزگار پر فراز و نشیبش، قدمها، نگاهها، فریادها و رنجِ جانهای این جماعتِ رانتی را فراموش نکند!
@ghavem | مَهنوشت
سید جواد پرئینماهنگ کف خیابون 320.mp3
زمان:
حجم:
8.8M
برایِ قدمهایِ خیاباننِشین ..✨️
قاوِم!
- بسمالله -
"میدونی از کجا پرت شده؟"
سرعت ماشین را کم کرد تا حوالیِ یک ساختمان را نشانم بدهد. گفت یک پسرکی بهم گفته آنجایی که نقاشی یک زن را روی دیوار مدرسه کشیدهاند، همانجا یک خانمی از توی خانهاش پرت شده بیرون و پیکرش افتاده آنجا؛ کنار همان دیوار. نگاهم را از نقش و رنگهای روی دیوارها گرفتم و دوختم به ساختمانِ کناریِ خانههای موشک خورده. ساختمانی که آن موقع به جز پنجرههایش، باقی اسکلتش، سالم مانده بود. میخواستم توی ذهنم تخمین بزنم که آن زن، از چه فاصلهای تنش، کشیده شده تا کنار دیوار مدرسهی آن طرف خیابان. از دیوار مدرسه بدم آمد. از نقاشیهایش بیشتر. باید همانجور با رد خون شهیده میگذاشتند دیوار سرخ بماند. نباید دست میزدند به آن حوالی. اصلا نباید آوارها را جز برای پیداکردن پیکر مطهر شهدایمان، بردارند. بگذارند ما، مردمِ داغدارِ مردم، برویم شب و روز بساط عزا به پا کنیم. آنقدر گریه کنیم تا بلکه بفهمیم راهکاری که گفتند اشک است، چگونه گره کارمان را وا میکند. شاید دلشان برایمان سوخت و دست ما را هم گرفتند. شاید از این آخرهای مجلس، یا از گوشه و کناری که اصلا توی مجلس هم نیست، دوباره شهدا را چیدند.
خدا را چه دیدی؟
@ghavem | مَهنوشت