قاوِم!
آتش، بس است گویا ! ولی همچنان دشمن دارد یک تکّه از ایران را توی جنوبِ لبنان بمباران میکند... #ای
.
کاش به جای توئیتهای مکرّر،
حملاتِ مکرّر را جایگزین میکردید ..!
#حزبالله_جانِ_ماست
.
قاوِم!
[مَردُم]
گفته بودید مردم خواهان تغییر رژیماند؟؟
گفته بودید اینها که با قمه و شمشیر ریختهاند وسط خیابان و جان و مال و آبروی دیگری را غارت میکنند، مردماند دیگر؟؟
فهمتان از مردُم کَج است!
این روزها دقیقتر نگاه کنید!
همه جا پُر از مردُم شده.
مردُم قمه بدست نمیگیرند،
گُل برمیدارند و برای تشکر از مهندس و کارگرِ مملکتشان دل به ریل میزنند!
مردُم جان نمیگیرند، جان میدهند به پیکرهی بیجانِ در و دیوارِ وطن!
مردُم نجیبند، شریفند، عزیزند،
مردُم وطنند!
پ.ن:عکس مربوط به تجمع مردم زنجان برای قدردانی و تشکر از مهندسان و کارگران برای بازسازی ۴روزه پل ریلی است.
#این_مردُمِ_عزیز
@ghavem | مَهنوشت
قاوِم!
- بسمالله -
حالا ،همه، وقت و بیوقت میآیند دیدارتان.
اگر بود یک تکه موکتی، روی آن،
اگر هم نه، گوشه و کناری
مینشینند یا همانطور ایستاده
خیره به دیوار روبرویشان میشوند.
دیواری که بارِ دلتنگی تمامِ عالم را به دوش میکِشد؛
که نزدیکترین است به مقتل شما ...
که ما را میرسانَد به شما؛
با نگاه، با بغض، با حسرت، با نوشتهها، رنگها، ماژیکها، خودکارها، گُلهای داوودی، با عکسهایتان که آنجا آویزان کردیم؛
هر کسی هرجوری بلد است یک تکّه از قلبش را روی دیوار سیمانیِ نزدیکتان، به امانت میسپارد و میرود.
میرَود که دوباره بیوقت، بهوقتِ دلتنگیاش برگردد!
#بیوقتی
@ghavem | مَهنوشت
قاوِم!
- بسمالله -
خدا توی قرآن چند جایی قسم خورده به زمان،
به شمس، "و ضُحاها" به قمر، "اِذا تلاها" به فجر "و لَيالٍ عشر". اهلش گفتهاند خدا بلدِ قصهگوییست. چطوری؟ اینطوری که میآید از فعل مضارع استفاده میکند برای اتفاقات دو هزار سال قبل! برای چه؟ که دستت را بگیرد و ببَرد تو را توی دل تاریخ.
آنجا که دل توی دل مادر موسی نبود موقع انداختن پاره تنش به آب. یا میبردَت کنار نیل، وقتی اذن میدهد و پیغمبرش رود را میشکافد. وقتی فرعون با همهی زَر و زورَش همانجا غرق میشود. میخواهد ببینی! میخواهد خودت را حیّ و حاضر ببینی؛ که درس بگیری، که فکر نکنی هر چه بوده برای ماقبلِ ما بوده. که بفهمی اینها مهماند، شمس و قمر و تین و زیتونش مهماند. که بگوید میشود هنوز هم قسم خورد به زمان، به مکان، به آدمها، به جانها.
قسم خورد به زمانِ ولادتِ جانِ عزیزی که میشود عزیزِ جانِ اولیای خدا. میشود راهبرِ یک ملتِ مظلوم مقتدر؛ درست شبیه خودش، خودی که فدا شد و ملتش را خدا مبعوث کرد برای ادامهی راهش؛ تا دوباره فرعون را توی نیل غرق کنند.
آری هنوز هم زمانها مقدّساند،
هنوز هم میشود قسم خورد به زمان؛
قسم به لحظهی ولادتت، که ما تا دمِ مرگ از مسیرت، حتی قدمی به عقب باز نخواهیمگشت.
@ghavem | مَهنوشت