جادوگر آرزوها.mp3
20.21M
#قصه_ظهر_جمعه
اندیشه و خیال گاه مثل یک پرنده است که میپره و انسان رو با خودش به دوردستها میبره: اوج یه کوه، قعر یه دره، گشت و گذاری در فضا و سفر به سیارهها یا حضور در یک قصه؛ یک قصه زیبا و خیالانگیز. این داستان رو بشنوید.
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
فیل و دوستانش .mp3
5.7M
قصه گو :سرکار خانم ضیائی
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
فیل و دوستانش .mp3
5.7M
قصه گو :سرکار خانم ضیائی
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
کوزه عسل و آرزو.mp3
4.55M
قصه گو : فرهاد عسگری منش
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
زنبور کوچولو.mp3
4.4M
قصه گو : سرکار خانم ضیائی
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
387.1K
قصه گو :
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
نامه ای به خدا.mp3
5.91M
قصه گو : فرهاد عسگری منش
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
#نکته_تربیتی 💊
🌀اگه فرزندتون میگه مامان من
حوصله ام سر رفته
میای باهام بازی کنی ⁉️
نگین عزیزم الان دارم ناهار درست
می کنم وقت ندارم❌
✅بیست تا نخود و لوبیا رو بریزین توی
یه پیاله و بگین عزیزم میتونی اینارو از
هم جدا کنی و بعدشم ازش تشکر کنین و
ببینین چه ذوقی میکنه.😍👌
🌀اگه وقتی کسی میاد خونتون خیلی
شرو شیطون میشه
نگین تو چرا امشب انقد بچه ی بدی
شدی خاله دیگه خونمون نمیادا ❌
✅اون میخواد جلب توجه کنه بهش
بگین عزیزم برو دفتر نقاشیتو بیار و به
خاله نقاشی هاتو نشون بده و برای خاله
یه نقاشی بکش و بهشون هدیه بده تا با
خودشون ببرن حالا ببین چطوری کیف
می کنه.😊😍✨
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
🌀خیلی از والدین محبتکردن به
فرزندانشون رو امری می دونن که اگر
باشه خوبه اما اگر هم نباشه، اتفاق
خاصی رخ نداده.🙄🤦🏻
🔸خیلی از ماها فکر می کنیم که محبت
یعنی تامین خورد و خوراک و رخت و
لباس و در یک کلام تامین هرچهبیشتر
رفاه مادی کودکان اما باید بدونیم که
اون چیزی که فرزند ما بیش از همه بهش
نیاز داره محبته. ❤️😉
همون جور که پیامبر مهربانی ها هم
فرمودن: «محبت اساس من است»👌🏻
🔹اگر می خواین فرزندتون حرفشنوی
بیشتری ازتون داشته باشه
🔅اگر نگران عزت نفس فرزندتون هستین😣
🔹اگر از ضعف اعتماد به نفس فرزندتون
رنج می برین😌
🔅اگر میخواین فرزندی با عاطفه
تربیت کنین🌱
#محبت_کردن به فرزندتون یکی از
مهمترین و بهترین شیوه هاست. 👍✅
4_5996760336563176498.mp3
2.04M
#قصه_شب
💠 خواهر مهربون
🎼 با صدای بانو مریم نشیبا
#هر_شب_یک_قصه
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
123-MehraboniBaHame-www.MaryamNashiba.Com.mp3
2.1M
#قصه_شب
💠 مهربونی با همه
🎼 با صدای بانو مریم نشیبا
#هر_شب_یک_قصه
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
124-SaghfeKahGeli-www.MaryamNashiba.Com.mp3
2.25M
#قصه_شب
💠 سقف کاهگلی
🎼 با صدای بانو مریم نشیبا
#هر_شب_یک_قصه
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
هدایت شده از قصه و نقاشی و کاردستی و بازی و ایده کودکانه
بزرگ ترین گروه آشپزی و ایده در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/2931360063Cd33f759271
بامبو و سرخس.mp3
2.12M
قصه گو : سرکار خانم دشتی
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
گمشده.m4a
6.25M
قصه گو : سرکار خانم حاجی اسماعیلی
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
125-OlagheShekamoo-www.MaryamNashiba.Com.mp3
2.25M
#قصه_شب
💠 الاغ شکمو🦓
🎼 با صدای بانو مریم نشیبا
#هر_شب_یک_قصه
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
بزرگ ترین گروه آشپزی و ایده در ایتا
https://eitaa.com/joinchat/2931360063Cd33f759271
هدایت شده از تدریس یار پایه دوازدهم
❌❌❌با فیلتر #اینستا و #واتساپ به بزرگترین مجموعه دانشآموزی در #ایتا بپیوندید.
🌺دریافت #نمونهسوال، #جزوه و کلی اطلاعات دیگر برای افزایش نمره شما ✈️ 👇
کلاس اولی ها 👇👇👇
@tadriis_yar1
کلاس دومی ها 👇👇👇
@tadriis_yar2
کلاس سومی ها 👇👇👇
@tadriis_yar3
کلاس چهارمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar4
کلاس پنجمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar5
کلاس ششمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar6
کلاس هفتمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar7
کلاس هشتمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar8
کلاس نهمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar9
کلاس دهمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar10
کلاس یازدهمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar11
کلاس دوازدهمی ها 👇👇👇
@tadriis_yar12
کانال کلی برای معلمان
@tadriis_yar
کانال ضمن خدمت و اطلاع از مسابقات
@ltmsme
کانال ایده و نقاشی و داستان
@naghashi_ghese
چشمه ی زلال .mp3
6.05M
قصه گو :سرکار خانم ضیائی
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
چهار دوست و چهار مهره.mp3
5.16M
قصه گو : فرهاد عسگری منش
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
#قصه_متنی
کاکتوس و جوجه تیغی
🚺🚹🚼
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود.
📚 یک روز سولماز کوچولو و مادرش به بازار رفتند. سر راهشان یک گل فروشی بود.
سولماز کوچولو جلوی گل فروشی ایستاد. دست مادر را کشید و گفت: «مامان ... مامان... از این گل های خاردار برایم می خری؟»
مادر به گل های پشت شیشه نگاه کرد و گفت: «اینها را می گویی؟ اینها کاکتوسند.»
بعد هم به داخل گل فروشی رفتند و یکی از آن گلدان های کوچولوی کاکتوس را خریدند. مادر گفت: «هفته ای یکی دو بار بیشتر به آن آب نده. خراب می شود.»
آن وقت رفتند، خریدشان را کردند و به خانه برگشتند. سولماز کوچولو خوشحال بود.
از گل کاکتوس خیلی خوشش آمده بود. او در خانه یک جوجه تیغی کوچولو هم داشت. جوجه تیغی سولماز را دید که گلدان کوچولوی کاکتوس را به خانه آورد و گوشه اتاقش توی یک نعلبکی گذاشت. بعد هم با یک استکان به آن آب داد.
🚺🚹🚼
جوجه تیغی کوچولو با تعجب به گل کاکتوس نگاه می کرد. او نمی دانست که آن یک گل است. با خود گفت: «چه جوجه تیغی مسخره ای! چطوری آب می خورد!»
دو روز گذشت. جوجه تیغی کوچولو گفت: «باید بروم نزدیک، شاید بتوانیم با هم دوست شویم. فکر می کنم خیلی خجالتی است!»
بعد هم یواش یواش به گل کاکتوس نزدیک شد. جلوی آن ایستاد و گفت: «سلام... من تیغی هستم. تو اسمت چیست؟»ولی هیچ جوابی نشنید.
جوجه تیغی کوچولو باز هم با کاکتوس حرف زد؛ ولی هر چه می گفت، بی فایده بود. جوابی در کار نبود. بالاخره جوجه تیغی عصبانی شد، جلو رفت، دستش را به کاکتوس زد و گفت: «با تو هستم... چرا جواب نمی دهی؟»
ولی ناگهان فریادش بلند شد؛ چرا که تیغ های نوک تیز کاکتوس توی پنجه های کوچولویش فرو رفته بود.
جوجه تیغی کوچولو آخ و واخ کنان گفت: «تو دیگر چه جور جوجه تیغی ای هستی؟ چقدر بد جنسی!»
سولماز از دور دید که جوجه تیغی کوچولو دستش را به کاکتوس زد و دردش گرفت. تیغی کوچولو با کاکتوس قهر کرده بود و خودش را مثل یک توپ، گرد کرده بود.
سولماز جلو رفت و گفت: «ناراحت نشو جوجه تیغی کوچولو... قهر نکن... این یک گل است. اسمش هم کاکتوس است. فقط گلی است که مثل تو تیغ دارد. تو با یک گل قهر می کنی ؟»
جوجه تیغی کوچولو دوباره مثل اول شد. سولماز خندید و جوجه تیغی کوچولو با خود گفت: «هر گلی می خواهد باشد. هر جوری هم که می خواهد، آب بخورد؛ ولی من دیگر فقط از دور نگاهش می کنم.»و راهش را کشید و رفت.
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ_کودکانه
#کلیپ_شاد_و_موزیکال
اهنگ کودکانه غذا
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
#قصه_متن
دو موش بد
🚺🚹🚼
روزی و روزگاری يك خانه عروسكي بسيار زيبایي در کنار شومینه اتاق قرار داشت .ديوارهاي آن قرمز و پنجره هايش سفيد بود . آن خانه پرده هاي توري واقعي داشت. همچنين يك درب در جلوی خانه و يك دودكش هم روی سقفش دیده می شد. اين خانه متعلق به دو عروسك بود. یک عروسک بلوند که لوسيندا نام داشت و صاحبخانه بود ولي هيچوقت غذا سفارش نمي داد. دیگری هم جين نام داشت و آشپز بود اما هيچوقت آشپزي نمي كرد چون غذاهاي آماده از قبل خريداري شده بودند و در يك جعبه قرار داشتند. توي جعبه دو عدد ميگوي درشت قرمز ، يك ماهي ، يك تكه ران ، يك ظرف پودينگ و مقداري گلابي و پرتقال بود. آنها را نمي شد از بشقابها جدا كرد ولي بي نهايت زيبا بودند. يك روز صبح لوسيندا و جين براي گردش با كالسكه عروسكيشان بيرون رفتند. هيچكس در اتاق كودك نبود و همه جا سكوت بود . يكدفعه صداي حركت آرام چيزي به گوش رسيد . صداي خراشيدگي از گوشه اي نزديك شومينه مي امد جائيكه سوراخي در زير قرنيز وجود داشت . تام شستي سرش را براي لحظه اي بيرون آورد و دوباره صداها شروع شد. لحظه اي بعد خانم موشه هم سرش را بيرون آورد .او وقتي ديد كسي در اتاق نيست با جرات و بدون ترس بيرون آمد. خانه ي عروسكي در سمت ديگر شومينه قرار داشت آنها با دقت از روي قاليچه ي مقابل شومينه گذشتند و به خانه عروسكي رسيدند و درب را باز كردند. دو موش از پله ها بالا رفتند و چشمشان به اتاق غذاخوري افتاد . غذاهاي مورد علاقه موشها روي ميز چيده شده بود . قاشق ، چاقو و چنگال هم روي ميز بود و دو صندلي عروسكي هم كنار ميز قرار داشت . همه چيز فراهم بود. آقا موشه خواست تكه ای از ران خوش آب و رنگ را با چاقو ببرد. اما نتوانست چاقو را كنترل كند و دستش را زخمي كرد. خانم موشه گفت: فكر كنم به اندازه كافي پخته نشده و سفت است بايد بيشتر تلاش كني. خانم موشه روي صندلي اش ايستاد و سعي كرد با چاقوي ديگري آنرا خرد كند اما تنوانست و گفت : اين خيلي سفت است تكه ران با يك فشار از بشقاب جدا شد و قل خورد و زير ميز افتاد. آقا موشه گفت : آن را ول كن و يك تكه ماهي به من بده . خانم موشه سعي كرد تا با آن قاشق حلبي تكه اي از ماهي را جدا كند ولي ماهي به ظرفش چسبيده بود. همانطور كه ماهي به بشقاب چسبيده بود آنرا در آشپزخانه روي آتش قرار دادند ولي آن نپخت . آقا موشه خيلي عصباني شد. تكه ران را وسط اتاق گذاشت و با خاك انداز به آن كوبيد. بنگ، بنگ، و آنرا را تكه تكه كرد. تكه هاي ران به اطراف پرت شدند ولي هيچ چيزي داخل آن نبود. موشها خيلي خشمگين و نااميد شدند. آنها پودينگ، ميگوها، گلابي ها و پرتقال ها را هم شكستند
خانم موشه جعبه هاي كوچكي را توي قفسه پيدا كرد كه رويشان نوشته بود برنج ، شكر ، چاي ، اما وقتي كه آنها را برگرداند بجز دانه هاي قرمز و آبي چيزي داخلش نبود. آنها از ناراحتي تا آنجا كه مي توانستند رفتار زشت از خودشان نشان دادند. آقا موشه لباسهاي جين را از كشو در آورد و آنها را از پنجره به بيرون پرتاپ كرد.
خانم موشه كه داشت پرهاي داخل بالشت لوسيندا را بيرون مي ريخت بياد آورد كه خيلي دلش يك تشك پر مي خواست. او با همكاري اقا موشه بالشت را به طبقه پايين برد و از روي قاليچه جلوي شومينه عبور كردند. رد كردن بالشت از آن سوراخ خيلي مشكل بود اما به هر سختي كه بود اين كار را انجام دادند. خانم موشه برگشت و يك صندلي و قفسه كتاب و قفس پرنده و چند تا خرت و پرت ديگر را برداشت و با خودش آورد.
قفسه كتابها و قفس پرنده از سوراخ رد نشدند بنابراین خانم موشه آنها را پشت ذغالها رها كرد. او برگشت و يك كالسكه با خودش آورد خانم موشه دوباره برگشت و يك صندلي ديگر با خودش آورد كه يكدفعه صدايي را در پاگرد شنيد . او بسرعت به سواخش برگشت و عروسكها وارد اتاق كودك شدند . اما چشمهای لوسیندا و جین چه دید! لوسیندا روی اجاق وا ژگون شده نشست و به اطراف خیره شد. جین هم به کشوهای آشپرخانه تکیه داد و نگاه کرد .
اما هیچکدام حرفی نزدند. قفسه کتابها و قفس پرنده در کنار جعبه ذغالها رها شده بود ولی گهواره و تعدادی از لباسهای لوسیندا را خانم موشه برده بود. البته خانم موشه چند تابه و قابلمه بدرد بخور و مقداری چیزهای دیگر را برداشته بود. دختر کوچولویی که خانه عروسکی متعلق به او بود گفت : من می روم و یک عروسک پلیس می آورم. اما پرستارش گفت: من یک تله موش خواهم گذاشت . این آخر داستان دو موش بد بود اما آنها خیلی بدجنس نبودند . آقا موشه خسارت آنچه که شکسته بودند پرداخت کرد . چون عید کرسیمس بود موش و همسرش یک اسکناس داخل جورابهای لوسیندا و جین انداختند. و خانم موشه هم صبح خیلی خیلی زود با خاک انداز و جاروش به خانه عروسکی آمد تا آن را تمیز کند
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
امروز دوشنبه سوری هدیه اینترنت همراه اول
ستاره ۱۰۰ ستاره ۶۴ مربع
✅جهت سفارش #تبلیغات در مجموعه کانالهای پانزده گانه تدریس یار ؛
@teacherschool
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@tadriis_yar3
127-Halazoon&Kharchang-www.MaryamNashiba.Com.mp3
1.97M
#قصه_شب
💠 حلزون و خرچنگ 🐌
🎼 با صدای بانو مریم نشیبا
#هر_شب_یک_قصه
✅ یه کانال پر از داستانهای صوتی کودکانه🧑🎄
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@ghesehayekoodakaneeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
این نوع کتابها به خاطر اینکه قالب کتاب رو دارن اما یه جورایی جنسشون به اسباب بازی هم شبیهه، برای مأنوس کردن بچه های زیر
1 سال با کتاب عالیه!👌🏻😍
💢کتابهای فومی
برای بازی و سرگرمی کودک حتی از یک سالگی هم میتونین کتاب تهیه کنین😊
🌀از بهترین کتاب های کودک مناسب
1 تا 3 سال کتاب های فومی هستن.✅
کتابهای صفحه ضخیم، همراه با لایهای
از فوم نرم که هم برای کودک سبک هستن و به راحتی میتونه دستش بگیره هم با دندون گرفتن و کشیدن و بقیه شیطونی های بچه ها پاره نمیشه😉👌👌
کتاب های فومی یک پیشنهاد عالی برای
ورود کودک به دنیای کتاب ها هستن. 👼📚
همراه با تصاویر و شعرهای جذاب برای
کودکان که اون ها رو با حیوانات هم
آشنا می کنه😍😍
🔻عنوانهای این مجموعه:👇👇
پیشی دلش دوست می خواد! 🐱
شالاپ… شولوپ… یه اردک!🦆
فیل کوچولوی شیطون!🐘
سر میخوره پنگوئن! 🐧
شیر کوچولوی خسته!🦁
میپره این خرگوشه!🐰
گُشنه شده گوساله!🐂
یه میمون بازیگوش!🐒
تعداد صفحات: 12 صفحه
👬 رده سنی: ۱ تا ۳ سال
🛍برای آشنایی با کتاب و دیدن صفحات داخل کتاب ها رو این لینک بزنین👇
https://b2n.ir/x89436
✅جهت سفارش #تبلیغات در مجموعه کانالهای تدریس یار ؛
@teacherschool
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
@naghashi_ghese