ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی
چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی
چون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی
#مولانای_جان
که تا زین دام و زین ضربت
کشاکش یابد این وحشی
نماند ناز و تندی او
شود همراز و هم رامی
چنان چون میوههای خام
از آن پخته شود شیرین
که گاهش تاب خورشید است
و گاهش طره شامی
#مولانای_جان
هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
خواب غفلت برده را طبل رحیل افسانه است
نفس خائن زندگی را تلخ بر من کرده است
وای بر آن کس که دزدش در درون خانه است
#صائب_تبریزی
پریزاده مرا دیوانه کردهست
مسلمانان که میداند فسونم ؟
پری را چهرهای چون ارغوان است
بنالم کارغوان را ارغنونم
#مولانای_جان
هزاران جان یعقوبی همیسوزد از این خوبی
چرا ای یوسف خوبان در این چاهی نمیدانم
#مولانای_جان
حریف عشق پیش آید چو بیند مر تو را بیخود
کبابی از جگر در کف ز خون دل یکی جامی
که آب لطف آن دلبر گرفته قاف تا قاف است
از آن است آتش هجران که تا پخته شود خامی
#مولانای_جان
نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودی
از نور خدا بودی در نور خدا رفتی
ای خواجه این خانه چون شمع در این خانه
وز ننگ چنین خانه بر سقف سما رفتی
#مولانای_جان
اونجا که شهریار میگه:
کجا رواست
که از دستِ دوست هم بِکشد؟
دلی که این همه
از دستِ روزگار کشید؟
گر تو برانی مرا
جان ز فراقت دهم
جان بوصالت دهم
گر تو بخوانی مرا
#فیض_کاشانی
دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من
چون یاد تو میآرم خود هیچ نمیمانم
با وصل نمیپیچم وز هجر نمینالم
حکم آن چه تو فرمایی من بنده فرمانم
#حضرت_سعدی