این وضعیت خاورمیانه
قشنگ باب میلِ مامانهای ایرانیه.
دوطرف دارن عملیات نظامی رو پیش
میبرن، کنارش آتشبس رو هم ادامه
میدن.
فکت:
زن ها میتونن ساعتها باهم حرف بزنن
از رنج ها و اتفاقات مهم زندگی شون صحبت کنن حتی باهم گریه کنن و بخندد در حالی که اسم همو نمیدونن و بعدا هم قرار نیست باهم ارتباط داشته باشند
محل گفتگو هم مهم نیست مترو، پارک، مطب پزشک و.....
و این درحالی که مردها ممکنه با کسی که سالها همکارند دوست اند، هم باشگاهی اند ارتباط داشته باشند ولی حتی ندونن طرف مجرده یا متاهل؟
به همین سادگی باهم متفاوتیم....
#Nilna
گلبرگ|دخترِ ایران
- انگلیسیت چطوره؟ + متوسط رو به بالا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هوا که میزنه به سیم آخر و گرما میخواد
از سر و کولِ آدم بالا بره، همین چند قلم شربتِ خانگی میشه تنها سنگرِ دفاعیِم
در برابرِ بیحوصلگیِ روزگار.
یه وقتایی هم عصاره زندگی مثل عطر نعنا و گلمحمدی بعد از کمی فشردگی به دست میاد.
بوی زندگی که وقتی با طعمِ ترشِ لیمو و شیرینیِ سکنجبین ترکیب میشه، میفهمی که دنیا با تمامِ قهر و گرمایِ سوزانش، هنوز باهات راه میاد.
و حکمت این همه رنگ و لعاب تابستون!
درست مثل معلمی که شاگردش توی حلِ مسائلِ سخت گیر کرده، هی با این تشویق و جایزه بهش میگه:«طاقت بیار تو میتونی.»
وقتی آب رو بهش اضافه کردم، ذهنم رفت به پستوهای تاریکِ ناخودآگاهم.
حقیقت اینه که ما هم مثل همین
دانههای خاکشیر توی لیوان، معلقیم.
ماهم دانه چین هستیم.
فلسفهی زندگی، همین «برداشتن و پریدن» است.
ما نمیایستیم که ریشه بدویم؛
ما مسافریم.
هر حادثه، هر تلخی و شیرینی، فقط یک دانهست که باید از زمینِ روزگار برداریم، تأمل کنیم و بعد، پر بکشیم.
ماندن، تکرار است؛
«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»
این لحظه دقیقاً مصداقِ همین «یُسر»
بعد از گرمایِ سوزانِ «عُسر»است.
پس با یک نیشخندِ پیروزمندانه رو به
آفتابی که داره بیمحابا میتابه، جرعهای مینوشم.
رسالتم نه جنگیدن با گرمایِ هوا، که چشیدنِ خنکایِ میانهِ سختیهاست.
من دانهم را برداشتم، حالا وقتِ پرواز است...
حتی اگر این پرواز، فقط تا انتهای همین لیوانِ شربت باشد.
#من
【 @golbarg_graphy 】
"شما با آدم بالغ معاشرت کنی میفهمی
اصن چیزی به اسم روابط پیچیده انسانی وجود نداره..."
4_5789782018573213885.m4a
حجم:
6.3M
مداحی عربی یه جور دیگه
دست میکشه به روحت...
#محرم
#غم_شیرینم