تو را در لابه لای هر غزل جا میکنم هر شب
به عشقِ تو غزلها را تماشا میکنم هر شب
تو مثل ماه از دامان شعرم می روی بالا
چه راحت ماه را در دفترم جا می کنم هر شب
دوباره طاق ابروی تو و رقص غزل هایم
خودم را با خم ابرو مداوا می کنم هر شب
ردیف شعرهای خوب من هستی و می دانی
که دنیای غزل را با تو زیبا می کنم هر شب
نسیم عطر گیسوی تو آتش میزند جان را
و من با عطر موهای تو غوغا میکنم هر شب
هوای گرم مرداد و خیال ِروی دلجویت
به گرمای حضورت عشق برپا می کنم هرشب
و گندمزار موهایم بهاری می شود وقتی
گل ِمو را که از باغِ سرت وا می کنم هر شب
شب و روزم تویی من در درون خویش گم بودم
خودم را روی ِ دستان تو پیدا می کنم هر شب
#صفیه_قومنجانی
#عضوکانال
@golchine_sher
همه در چهره ی مهتاب غم از دل شویند
امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی
#شهریار
@golchine_sher
دلم گرفته هوای بهار کرده دلم
هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم
رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شب دنباله دار کرده دلم
بیا بیا که برای سرودن بیتی
هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم
به هر تپش که نفس تازه می کند باری
مرا به زیستن امّید وار کرده دلم
کنون که آخر پیری نمانده دندانی
غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم
بخند ای لب خونین لب ترک خورده
دلم شکسته هوای انار کرده دلم
#سعید_بیابانکی
@golchine_sher
مَنَم آن زاغه مهمّات و تویی فندکِ عشق ...
وای اگر آتشِ تو، در تنِ من رخنه کند ...
#جلیل_مُنور
#عضوکانال
@golchine_sher
می خواست راوی این غزل سربسته باشد
پس فرض کن بال کبوتر بسته باشد
می خواست ، اما آخرش طاقت نیاورد
کتمان کند پهلوی مادر بسته باشد
کتمان کند دستان خواهر را که می خواست
آن لحظه چشمان برادر بسته باشد
راه تمام تیغ ها از یک طرف باز
راه علی از سوی دیگر بسته باشد
وقتی که دست کفر این اندازه باز است
بایست هم دستان حیدر بسته باشد
راوی خودش را گول زد ، ننوشت چیزی
راوی دلش می خواست آن در بسته باشد
در بسته و زهرا کنار آسیاب است
انگار گندمزار زیر آفتاب است
با ذوالفقارش باز خلوت کرده مولا
حال علی این روزها خیلی خراب است
رد شد حسن ، ظرف گلاب افتاد بر خاک
عطر حسن پیچیده یا عطر گلاب است ؟
خواب حسین از بچگی تعبیر دارد
خوابیده و بالا سرش یک کاسه آب است
حالا صدای در زدن پیچیده در شعر
این بار راوی ناگزیر از انتخاب است
در باز شد ، در بسته شد ، در را شکستند
نامردها پهلوی مادر را شکستند
از اهل کوچه یک نفر بیرون نیامد
یک سر به غیر از میخ در بیرون نیامد
در خانه ها ماندند و زهرا ماند تنها
یک مرد در آن کوچه تنها ماند … تنها
تعداد افراد دو جبهه نامساوی ست
تنها کسی که با علی مانده ست راوی ست
راوی می آید ، می رود ، با دست خالی
تصویری از شمشیر می سازد … خیالی
هی پیش پایش راه می چیند بجنگد
اما کسی او را نمی بیند بجنگد
بین روایت چند خط جا می گذارد
راوی علی را باز تنها می گذارد
بی هیچ مکثی می رود آن سوی دیوار
باید ببیند ردّ خون را روی دیوار
باید ببیند غربتی را که شنیده
باید بگوید چیزهایی را که شنیده
باید ببیند چادر روی زمین را
از خاک بردارد رکاب بی نگین را
باید تمام صحنه ها دلگیر باشد
کافی ست زهرا داخل تصویر باشد
چشمی به در دارد نگاهی هم به کوچه
احساسش او را می کشد کم کم به کوچه
دیگر ولی تصویر کوچه دست خورده
ردّ طنابی کوچه را با مرد بُرده
هرگز علی در جنگ ها زانو نمی زد
ای کاش زهرا دست بر پهلو نمی زد …
راوی غزل خواند و غزل خواند و غزل خواند
تابوت رفت و او میان کوچه جا ماند
#محمدحسین_ملکیان
@golchine_sher
دوباره دیر کردی...از دهان افتاد چایی ها
حسابم با کتابم جور شد با این جدایی ها
دوباره ساعت اَت خوابیده لایِ دفترِ شعرت
خودت جا مانده ای در ایستگاهِ بی وفایی ها
تو قلبم را گره پشتِ گره بستی به موهایت
چه طولانیست گیسویِ شبِ عقده گشاییها
تو حتی در خیالاتی که می بافم نمی آیی
همیشه کار دستم داده این واقع گرایی ها
دعا کردم...دعا با شاخه یِ رز مانده در دستم
تورا ازدست خواهمداد با این بیخدایی ها
#علی_مردانی
@golchine_sher
روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام
بس که خود را در دل آیینه غمگین دیده ام
مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید
گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام
آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد
حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟
آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند
یادم آمـد، مـن تو را روز نخستین دیده ام
بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود
ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام
#سیدحمیدرضا_برقعی
@golchine_sher
💠 دومین کنگرهی ملی شعر #مروارید_عمان
گرامیداشت بسیجی شهید مدافع امنیت، مصطفی نوروزی
💠 موضوعات:
◾شهدای مدافع حرم و دفاع مقدس، شهدای شاهچراغ و مدافع امنیت ( شهیدان احمد صالحی، آرمان علی وردی، روح الله عجمیان و...)
◾بخش ویژه: شهید مصطفی نوروزی
💠 شرایط ارسال:
◾هر شرکت کننده می تواند حداکثر ۳ اثر در هر بخش ارسال کند
◾اشعار ارسال شده چنانچه برگزیدهی کنگرههای دیگر باشند و در مجموعه های شعری چاپ شده باشند از دور رقابت ها حذف خواهند شد
◾گزیدهی آثار ارسالی در قالب مجموعه ای به صورت کتاب چاپ و منتشر خواهد شد
💠 شیوه ارسال آثار:
◾ارسال متن شعر با مشخصات فردی، کد ملی، شهر محل سکونت و شماره تماس به شماره همراه ۰۹۱۱۹۵۵۰۹۵۴ در پیام رسان های ایتا، سروش و تلگرام
💠 تقویم اجرایی:
◾اعلام فراخوان: ۲۵ آذر ۱۴۰۱
◾آخرین مهلت ارسال آثار: ۱۵ بهمن ۱۴۰۱
◾اختتامیه: ۲۵ بهمن ۱۴۰۱
💠 جوایز:
◾۵۰ میلیون ریال کمک هزینه سفر به مشهد مقدس برای سه نفر از برگزیدگان بخش ویژه به همراه تندیس و لوح تقدیر
◾۲۰ میلیون ریال به همراه تندیس و لوح تقدیر برای ۷ نفر از برگزیدگان بخش عمومی
◾️برای شاعران شایسته تقدیر هدایای نقدی درنظر گرفته خواهد شد
@majaryemostafa
اندازه ی یک نفس زدن بودی دل ؟
همواره به حال آمدن بودی دل ؟
در خلوت رفتن تو گفتم با خود
ای کاش برای خود من بودی دل !
#محسن_غلامحسینی
#عضوکانال
@golchine_sher
تب آورد عشوه آورد عشق بردوش
وَ خال از هند و از بم باز آغوش
دو ابرو راه و تا چین زلف همراه
دل از خاقان ارگم برد تا شوش
کنارم ماه و می ، مضراب هر زلف
از آن گیسوی بازش گفت بر گوش
حسابم با کرام الکاتبین بود
اگر خالی به لب هم داشت منقوش
از آتش هر سیاوش سربلند است
اگر سودابه هم می دوخت پاپوش
به شرطش باختم ، هربار می گفت
ببین بردم ، تو را یادم فراموش
#فواد_شجاع_الدینی
#عضو_کانال
@golchine_sher
هنوز هم که هنوز است عاشق ماهم
ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم
برای آمدنت گرچه راه کوتاه است
هنوز هم که هنوز است چشم در راهم
سلام ... روز قشنگی ست ... دوستت دارم ...
چقدر عاشق این جمله های کوتاهم
هوای بودن یک عمر با تو را دارم
منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم
برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط
اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم
بدون تو همه ی لحظه ها به این فکرند
که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم
#مرتضی_کردی
@golchine_sher
دوباره در سر سبزم هوای آزادی ست
ذغال سرو مگر باز روی قلیان است؟
#سجاد_حیدری_قیری
#عضوکانال
@golchine_sher