داستان یک مثل
دو قُرت و نیمش باقیه!
میگویند روزی حضرت سلیمان، تمام حیوانات پرنده و درنده و خزنده را بارعام داد و سخنانی گفت و قصد کرد یک وعده به تمام جنبندگان غذا بدهد.
پیش از همه، نهنگی سر از آب بیرون کرد و از سلیمان غذا خواست. به امر سلیمان، لقمهای در دهانش افکندند. بلعید و باز غذا طلب کرد. دوباره به او غذا دادند. پس از بلعیدن، باز غذا خواست. تا آن که تمام ماحضر را که برای تمام حیوانات آماده کرده بودند، در دهانش ریختند و او بلعید؛ ولی باز طالب غذا بود.
سلیمان، از خوراک آن حیوان در شگفتی شد و از او پرسید: خوراک تو در هر روز چقدر است؟ نهنگ گفت: روزی سه قرت و تمام این غذاها که به من دادید، نیم قرت بود و هنوز دو قرت و نیمش باقی است.
ضربالمثلهای معروف ایران، مهدی سهیلی، ص ۸۴.
#داستانمثل
#دوقرتونیمشباقیه
#مهدیسهیلی
https://eitaa.com/joinchat/3003253043Ce1ab333303