eitaa logo
گلزار شهدا
5.6هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
2.5هزار ویدیو
50 فایل
〖بِسم ربّ شھدا🌿〗 •گلزار شهدا •شیراز "اگر شهیدانهـ زندگـے کنی شهادت خودش پیدایت مـےڪند..." _ڪپے؟! +حلالت‌‌همسنگر،ولے‌‌باحــفظ‌ آیدی و لوگو✌🏻 ارتباط با ما🔰 @Shohada_shiraz
مشاهده در ایتا
دانلود
رسته اصلی پژمان تک تیرانداز بود، اما بعد ازشهادت پژمان متوجه شدم، که در سوریه هم، بین دوستانش به آچار فرانسه معروف بوده است. دوستانش می‌گفتند: از پست که برمی‌گشت می‌گفت: خُب، بگید چکارهست من انجام بدهم. می‌گفتیم: بابا پست بودی خسته‌ای برو استراحت کن. می‌گفت: نه، وقت برای استراحت زیاده، فعلاً وقت کار است. هر روز مشکلات فنی قرارگاه را درست می‌کرد و کار بچه‌ها را راه می‌انداخت، شب دستانش را به‌هم میزد و با خوشحالی می‌گفت: خوب خدا را شکر امروز مفید بودم. پژمان توفقی شهید مدافع حرم 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
1_1632085937.mp3
11.49M
داستان روزانه هر روز یک قسمت 📗کتاب صوتی " قسمت 4⃣ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb 🍃🌸🍃🌸🍃🌸
21.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 این دفعه خدا میخواد یا دلیل المتحیرین رو ثابت کنه! 📻 برشی از سخنرانی‌ حاج حسین یکتا در جمع معتکفین دانشگاه تهران 🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐یادی از سردار شهید محمدحسین(امیر) مهدی زاده⭐ 🌾برای عیادت یکی از بچه های مسجد محل به بیمارستان چمران رفتم. اتاق هشت تخت داشت. دوستم تخت دوم بود، ناگهان دیدم مجروح تخت سوم پتو را روی صورتش کشید! تابلو پائین تخت را خواندم. نوشته بود "محمدحسین مهدی زاده سروستانی، فرزند عبدالرضا". کنارش رفتم و ملاف را از روی صورتش کنار زدم. با تعجب گفتم: امیر تویی، مجروح شدی؟ سلام کرد. گفتم: دائی این چه کاریه می کنی. خوب چرا خبر ندادی که مجروح هستی! با شرم گفت: دائی، شغل پدر من کارگری است. یک روز سر کار نرود زندگی اش می ماند. برادر هایم. دائی هایم. همه شغل های آزاد دارند. چرا مردم را به خاطر خودم از کار و زندگی بیاندازم، تا مجبور شوند هر روز این همه راه از سروستان به خاطر من به شیراز بیایند و برگردند. از دکترحالش را پرسیدم. وضعیتش خیلی بد بود، گلوله بخشی از روده های ایشان را برده بود و حدود دوهفته بود بستری بود، اما به کسی خبر نداده بود... 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
این بارگاه شاهچراغ است کش مدام بر بوستان خلد بود فخر از صفا این بارگاه زاده موسی ابن جعفر است کو راست پنج واسطه تا شاه اوصیا 🏴سالگرد شهادت حضرت احمد بن موسی شاهچراغ (ع) تسلیت باد 🏴 🔹✍در حرم حضرت در شب شهادتش نایب الزیاره همه اعضا هستیم ... 🏴🏴🏴🏴🏴 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
🌸♥️🌸 همه دوست دارند که به بروند اما کسی دوست ندارد بمیرد ‼️ بهشت رفتن ... می‌خواهد !  و  چه زیبـا تفسیر کردند جرأت را ...😍 🌱🌷🌱🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🕊🍃 مشتاقمـ برای یڪ تخریبـ به دست شما آسمانے‌ها ڪه زیر و رو شود، ناخالصے‌هاے نفسِ زمین‌گیرم 🕊 🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷 http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75
پسرم محمدمهدی تازه به دنیا آمده بود. به خانه پدر رفتم. یک شب پسرم بی تابی می کرد. گهواره را وسط سالن پذیرایی گذاشتم و شروع کردم به راه رفتن و لالایی خواندن. ولی فایده ای نداشت. عسکر به خانه آمد . مرا در آن وضع دید. محمدمهدی را گرفت و گفت: شما بروید و بخوابید. گفتم: داداش بچه بی تابی می‌کند... گفت: ایرادی ندارد شما بروید و استراحت کنید. آن موقع عسکر ۲۰ ساله بود. به اتاق رفتم. چند دقیقه ای گذشت و دیگر صدای گریه بچه نمی آمد. خوب که گوش کردم صدای زیارت عاشورای عسکر را شنیدم. آن شب عسکر در کنار گهواره محمدمهدی با صوتِ دلنشینش، زیارت عاشورا را برای محمدمهدی خواند و او تا صبح راحت خوابید.(راوی خواهرشهید) ✍قسمتی از وصیت شهید: هر شخصی عهده دار ولایت شد برای ما واجب التعظیم است و وظیفه ما هست که از آن مواظبت کنیم تا به دست صاحب اصلی اش برسد و همه ما را از این منجلاب در بیاورد ان شاءالله. عسکر زمانی مدافع حرم 🍃🌷🍃🌷 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید
1_1632086455.mp3
29.13M
🌹🌹🌹🌹🌹: داستان روزانه هر روز یک قسمت 📗کتاب صوتی " قسمت 5⃣ http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb 🍃🌸🍃🌸🍃🌸
17.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | 🔻 غیرقابلِ محاسبه ! … برشی از روایتگری خلبان حسین خلیلی در شبِ آرزوها 🍃🌷🌱🌷 http://eitaa.com/joinchat/2795372568C39e6bb54eb
⭐️یادی از سردار شهید محمدحسین (امیر) مهدی زاده⭐️ 🌷با اصرار در حالی که زخم شکمش خوب نشده و کیسه به او وصل بود می خواست از بیمارستان مرخص شود. می گفت: خانه من 70کیلومتری شیراز است. مادرم می تواند برایم یک تشک بیندازد و آبی به دستم بدهد. این تختی که من رویش خوابیده ام حق مجروحین کرمان و بندرعباس و مناطق دور است. بالاخره هم دکترش را راضی کرد که مرخص شود. خودم کیسه هایش را عوض می کردم و زخمش را شستشو می دادم. یک هفته ای که گذشت، چند نفر از همرزمانش به ملاقاتش آمدند. وقتی دوستانش رفتند، دیدم رنگ و رویش عوض شده است. - من یک مأموریتی دارم که حتماً باید برم. - چی می گی. با این حال و احوالت مأموریتِ چی، کجا؟ اصرار فایده نداشت. به هر حال بلند شد، کیسه ادرار را در پاچه شلوارش گذاشت، شیرش را هم یک سمت دیگر و گفت من را به شیراز ببر. او را به شیراز و ترمینال رساندم و به منطقه برگشت. 🌹🍃🌹🍃 : ﺩﺭ ایتا : http://eitaa.com/joinchat/2304966656C7c3f274f75 یادشهدازنده شـود اجرشهادت ببرید