هدایت شده از اشتباهِ خوب"
- [ کاپوچینو. ]
رفت تا سفارشِ همیشگیم رو حاضر کنه .
به دستای قفل شده ای نگاهم افتاد که روی میز چوبی آروم و قرار نداشت و تیکِ سردِ برخوردِ یکی از انگشت هاش روی سطح ،
با صدای ساعتِ آویزدارِ طلاییرنگِ روی دیوارِ روبهروم یکی شده بود .
خلوت بود و نورِ تارِ ماشینای درحال خروشِ خیابون ، از گوشه ی شیشه به چشمم میزد.
صدای بارونی میومد که....
- بفرمایید.
صدایِ تیک دست وُ تاکِ ساعت قطع شد .
[ اومم.. کاپوچینویِ گرم و پر از دلتنگیِ من؛ پس چرا امشب فقط برای یک نفری؟ ]
میگفتم ؛ صدای بارونی میومد که خاطراتُ میبارید .
- نامه هایی به تو⁵ , ۱۵ دی , Abr .
"𝑮𝒐𝒐𝒅 𝒎𝒊𝒔𝒕𝒂𝒌𝒆"
اشتباهِ خوب"
—
« معمولاً صبحها اگر اتفاقِ غیرمتقربهٔ ناگواری زهرَش نکرده باشد، احساسِ سبکی میکنم. احساسِ «همهچیز از اول» ، احساس کنار زدنِ پرده، و جدید و غریبه بودن این دنیای قدیمی و آشنا . احساس پاک بودن از هر فکرِ جدیدی و رفتارِ عجیبی و عملِ ناشایستی. کسی چه میداند؟ شاید امروز روزِ تولدِ یک امید و آرزو در دلم باشد، تولدِ یک ویژگی، یک لبخند که روزِ یکنفر دیگر را از شرِ چهرههای درهم کشیدهٔ اطرافیانش نجات دهد. شاید امروز روزِ تولدم باشد، روزی که بتوانم حتی فقط در یک چیز، بهتر از دیروزم باشم و قلبِ تازه و سرخی را به رختخوابِ شب برسانم، نه دود گرفته و سیاه شده از رفت و آمدِ آلودهٔ روز. »
- Abr .