eitaa logo
گردان ۳۱۳
1.6هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
85 فایل
یا اللّٰه . . . در هیـاهویِ بی‌صدایۍ ، برافراشتیم بیرقی را برای گم‌نکردنِ آرمان‌هایمان. . . شِنوای شُما . @khodadost_1 قَوانین و نُکات . @goordanh313
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️لاجورد♦️ از آثار جسورانه‌ای است که توسط نشر کتابستان معرفت منتشر شده است. مرتضی با هم‌دستی یکی دیگر از اعضای سازمان، دست به ترور کور می‌زنند و بعد از دستگیری به زندان می‌افتند. بعد از دستگیری او در مقابل یکی از دشمنان بزرگ سازمان قرار می‌گیرد. اسدالله لاجوری که دادستان تهران و رئیس سازمان اوین در سال‌های ابتدایی دهه شصت بوده است. از دید سازمان، لاجوری، جلادی است که دستش به خون هزاران انسان بی‌گناه آلوده است. زندان فرصتی است که او با زوایای پنهانی از این جلاد آرام آشنا شود. اکرم صادقی، به عنوان یک نویسنده، صادقانه و بدون هیچ جانبداری آن‌چه را که توسط سازمان مجاهدین خلق- بعدها سازمان منافقین خوانده شد- توصیف کرده است. دقت او در زمینه جزئیات ستودنی است. نشان دادن شخصیت یک نفر از دید کسی که مخالف است و شکاک و دیرباور، یکی از بهترین راه حل‌ها برای به دست آوردن یک دید درست است. در چنین فضایی، بی‌آن‌که در دام مظلوم‌نمایی و قربانی شدن افتاد، حقایق بیان می‌شود.
قاصر است زبان از بیان ... 😂😂😂😐😉 「@gordan_313
😁😍دیگه بهتر سید به فکر طی الارض باشه ... +شما رو نمیدونم ولی من به دولت اقای رییسی امیدوارم ... 「@gordan_313
low.mp3
12.09M
🌀بررسی لایحه عفاف و در برنامه‌ی جهان‌آرا 👥کارشناسان : مهدی جمشیدی (هیات علمی دانشگاه) و دکتر مهدی حاج ملاعلی (حقوقدان) ⭕️در این برنامه‌ی زنده حرفهای سرسام آوری در مورد لایحه حجاب و انتقادات وارده به آن بیان شد که چکیده‌ی تمام آنها در این جمله خلاصه میشود ؛ حداقلی های قانون نویسی در این لایحه رعایت نشده و این لایحه تبدیل به گردابی برای حجاب خواهد شد! ✍میلاد خورسندی 「@gordan_313
به نامش،به یادش و در پناهش شروع می کنیم:)♥
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⁉️ این خانم را می شناسید؟ 💠 نخبه ایرانی خانم دکتر فاطمه رضایی ۳۷ ساله صاحب ۷ اختراع که هر جای دنیا از سوئیس و کره و رومانی رفت با چادر رفت ... 🔻 دلیل معروف نبودن این خانم نخبه، چادر اوست. 🚫 افتخار به وجود این جوانان برای رسانه های غربگدا فایده ای ندارد، چون این خانم با است. حتما تا انتها ببینیم و به دختران پاک و پرتلاش سرزمین خود افتخار کنیم ... @gordan_313
7.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 تعجب مردم از طومار بلند بالای فواید تکنولوژی هسته ای!😳 🔹 غربی ها فقط به خاطر بمب هسته ای نیست که با هسته ای شدن ایران مخالف هستند. کشور (عج) را بهتر بسازیم. 「@gordan_313
♦️دقت در انتخاب منابع خبری-تحلیلی-فکری امری ضروری است! 📣شما با دنبال کردن یک منبع خبری-تحلیل-فکری ، واقعیت های اطرافتان را با عینکی که او بر چشمان شما میگذارد میبینید و در یک قرارداد نانوشته ‌، میپذیرید که آن منبع بین شما و واقعیات اطرافتان نقش پل ارتباطی را بازی کند! 📡به طور مثال منابع خبری و فکری مانند شبکه‌ی منوتو ، BBC ، ایران اینترنشنال و صفحات برخی سلبریتی‌ها عینک ناامیدی و نفرت نسبت به جمهوری اسلامی ، تحقیر ایران و ایرانی و بزرگی غرب ، تجزیه طلبی ایران و ناکارآمدی انقلاب بر چشمان مخاطبین خود میگذارند و با این عینک آنها را با اخبار و وقایع آشنا میکنند! ⁉️آیا دنبال کردن چنین رسانه‌هایی با چنین عینک آلوده‌ای که روی چشم مخاطبین خود میگذارند ، منطقیست؟ ✅در تایید این حرف میتوان به قسم عظیمی از دستگیرشدگان و جنایت‌کاران در اغتشاشات اخیر همچون مجیدرضا رهنورد و تروریست‌های اصفهان اشاره کرد ، که خود را قربانی تهییج و تحریک رسانه‌های معاند و سلبریتی های تحریک کننده به اغتشاش معرفی کردند. ⚠️آری... عدم دقت در انتخاب منبع خبری و فکری میتواند انسان را به ورطه‌ی نابودی بکشاند! ✍میلاد خورسندی 「@gordan_313
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔹به بالایی میگن ضد زن ! 🔹به پایینی میگن مدافع زن! 「@gordan_313
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹 🍃🌹 🌹 (رمان بهشت جهنمی) قسمت هفتاد و هفتم پدر و مادر که میروند، حس میکنم تمام روح و تنم درد میکند . الهام و مریم با صورت خیس به دیوار تکیه داده اند؛ مثل دختر بچه ها. حسن هم سرش پایین است و بغضش را می خورد. فکر کنم حسن معتقد است مرد نباید گریه کند. دستی به صورتم میکشم و به حسن میگویم: -تو هم روحت درد میکنه؟ حسن هم بچه میشود. خودش را در آغوشم می اندازد و مثل بچه ها میشکند . دل مان بابا میخواهد . (مصطفی) : ذولجناحم را میبرم داخل حیاط مسجد و روی جک میزنم. هنوز قفل نزده ام که صدایی شبیه صدای تصادف، باعث میشود سرم را بلند کنم. از داخل کوچه سر و صدا می آید . سراسیمه به کوچه میروم. هنوز ازدحام طوری نیست که نبینم حاج آقا محمدی، خون آلود روی زمین افتاده. با دیدن این صحنه دو دستی میزنم توی سرم و خودم را میرسانم به حاج آقا که الان نشسته است و دست و پایش را میمالد . نمیدانم باید چکار کنم. حاج آقا که درد و خنده اش باهم درآمیخته میگوید : - زد و رفت پدر صلواتی! -چی شد حاج آقا؟ کی زد؟ الان خوبین؟ وایسین... تکون نخورین تا زنگ بزنم اورژانس... -چرا انقدر شلوغش میکنی؟ در حد یه زمین خوردن بود! حاج کاظم (خادم مسجد) درحالی که لیوان آب را دست حاج آقا میدهد و با دستمالی خون روی صورتش را پاک میکند، میگوید : -یه موتوری دوترک بود... اومد زد، یه چیزی گفت و رفت! رو به حاج کاظم میکنم: - پلاکش رو کسی برنداشت؟ حاج کاظم کمی فکر میکند و میگوید : -نه! آخه پلاک رو با یه چیزی پوشونده بود، المروت! -نشنیدین چی گفت؟ حاج آقا جواب میدهد : -چرا... بعدا بیا به خودت بگم. علی و حسن که تازه رسیده اند، نفس نفس زنان جمعیت را میشکافند و از اوضاع میپرسند . به علی میگویم به اورژانس زنگ بزند و به حسن میسپارم مردم را متفرق کند. حاج آقا همانطور که دستش را از درد گرفته، میگوید : ... ادامه دارد ...🌱 🌹 🍃🌹 🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹 🍃🌹 🌹 (رمان بهشت جهنمی) قسمت هفتاد و هشتم -نماز جماعت تعطیل نشه ها، آقا سید ! خودت یا حاج کاظم وایسین جلو، مردم نمازشون رو بخونن... نگاهی به حاج کاظم میکنم : - من که میخوام با حاج آقا برم بیمارستان... دست خودتون رو می بوسه! حاج کاظم چاره ای جز پذیرش ندارد. آمبولانس میرسد و حاج آقا را به زور و اصرار من داخلش میگذاریم. خودم مینشینم کنار حاج آقا و علی و حسن میروند دنبال کارهای کلانتری. میپرسم: -چی گفت حاج آقا؟ -منم دقیق نشنیدم؛ ولی انگار گفت تو طرفدار دشمن اهل بیتی و با مرجعیت در نیفت و اینا... باورم نمیشود. یعنی آنقدر حواس جمعند و... توضیح دیگری لازم نیست تا بفهمم کار کیست. معلوم است عده ای از حرف های اخیر حاج آقا درباره شیعه انگلیسی دردشان آمده که... فکر کرده اند خانه ی خاله است که بیایند و بزنند و دربروند. نشانشان میدهم، اینجا بسیج دارد! (مصطفی) : نیروی انتظامی میگوید فعلا نمیتواند اقدام جدی کند قرارشده ما نگران نباشیم و همانطور که پیش رفته ایم رصدشان کنیم و به سپاه گزارش دهیم. مثل اینکه واقعا کاری از دستم بر نمی آید . حداقل تا زمانی که سید حسین برسد. برای نماز مغرب به مسجد میرسیم. این طور که معلوم است، باید یکی دو روز حاج کاظم نماز را بخواند. هنوز پایم به حیاط نرسیده که صدای همهمه چندتا از بچه ها یادم می اندازد که ذولجناح را قفل نزده بودم. میروم به جایی که بچه ها ایستاده اند . متین مرا که میبیند با چهره ای نگران به سمتم می آید : -آقا سید، فکر کنم موتور شما رو زدن! قدم تند میکنم و به متین میگویم: -یعنی چی که موتور من رو زدن؟ -نمیدونم... عصر یکی دونفر با ماسک اومدن با چماق افتادن به جونش؛ ولی خیلی خسارت نزدن چون ما زود رسیدیم . ادامه دارد ...🌱 🌹 🍃🌹 🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹 🍃🌹🍃🌹🍃🌹 🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹