در زلف تو افتاد نسیمی به تکاپو
زلف تو رها شد هم ازین سو هم ازآن سو
اینگونه که بر شانه فرو ریخته ای زلف
آویشنی از صخره نیاویخته گیسو
درحنجره ی سبز من آواز غریبی است
آواز غریبی که نه کبک است و نه تیهو
آواز غریبی که نه دیدی نه شنیدی
چون درشب دریاچه غزل خواندن یک قو
گل کرده در انبوه پریشانی ام از تو
صد بوته ی بابونه و صد بافه ی شب بو
لبخند تو آمیخته با سیب گلاب است
پیراهنت آغشته به عطر گل لیمو
کو تازه غزلهای پر از غربت کوهیت
آویخته اند از کمری کندو کندو
در من منگر مست که این چشم غریبت
مانند پلنگی است که خوابیده به پهلو
درکلبه ی بارانی ام از پنجره پیداست
رم می کند از مرتعه ای یک رمه آهو
درپنجره ی کلبه ی من راز بزرگی است
تنهایی و تاریکی آن جنگل جادو
قادر طراوت پور
#شعر
#عاشقانه
https://eitaa.com/hamim1377