eitaa logo
🇮🇷همنشین مولا علی(علیه السلام)
7.5هزار دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
972 ویدیو
31 فایل
اگر عاشق آقایی و به امیرالمومنین ارادت ویژه داری❤️ خوش اومدی💐😍 با شماییم با: ✔️آیات و روایات ✔️کلمات قصار ✔️حکایت ✔️ دلنوشته ✍️دریافت مطالب شما🌺 @ma_yasi2018 تبلیغات: @tablighat_hamneshin_moola ✅️ادمین تبلیغات @admin_drkanal 🖨کپی مجاز با صلوات
مشاهده در ایتا
دانلود
: روزی امام علی علیه السلام از خانه بیرون آمده بودند و بار هسته خرما بر شترها به سمت صحرا در حرکت بودند. مردی درمسیر به ایشان رسید و پرسید:"یا علی چه به همراه دارید؟؟ " امام فرمودند: " صد هزار درخت خرما انشاالله “ امام در زمین مساعد آن هسته ها را کاشتند و آبیاری و مراقبت کردند و نخلستانهایی با صدهزار درخت خرما بوجود آمد. 😊🌴 🆔@hamneshin_moola
🌿«مردي"نابينا و سالخورده درحالِ گدايي بود. امام علي(عليه‌السلام) پرسيد: اين مرد كيست؟ گفته شد اي اميرالمؤمنين: "پیرمردي مسیحي" است. امام علي(علیه‌السلام) فرمود: "از او [تا توانا بود] كار كشيديد حال كه پير و عاجز شده است، كمكش نمى کنید؟! از بيت‌المال زندگي او را تأمين كنيد"» ﴿صحیح﴾🦋 🆔@hamneshin_moola
📖 داستان_آموزنده🌸 🍁خيانت به بيت المال🍁 ✍ سال هفتم هجرى بود، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله ) مسلمانان را براى آزادسازى ((خيبر)) از دست يهوديان كارشكن بسيج نمود، مسلمانان كه تعدادشان هزار و ششصد نفر بود همراه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) از مدينه بيرون آمده و پس از پيمودن 32 فرسخ در جهت شمال مدينه حركت كرده و قلعه هاى خيبر را محاصره كردند.🍀 ✍پس از فتح و پيروزى ، غنايم سرشارى به دست مسلمين رسيد و تصميم گرفتند به سوى مدينه بازگردند. ✍يكى از غلامان كه ماءمور بستن كجاوه هاى شترها بود، مخفيانه عبايى را از غنايم جنگى (كه جزء بيت المال مسلمين بود) برداشت پس از مدتى هنگام حركت مسلمانان از سرزمين خيبر به سوى مدينه ، ناگهان تيرى به غلام اصابت كرد، او همان دم جان سپرد، ماءموران به تحقيقات پرداختند ولى نفهميدند كه اين تير از كجا آمد، اشتباهى بود يا عمدى ... بعدا همگى گفتند: ***بهشت بر او گوارا باد***اما پيامبر (صلى الله عليه و آله ) به مسلمين فرمود: من با شما در اين گفتار هم عقيده نيستم !🍁🍁🍁 پرسيدند: چرا؟؟؟ 🍀 ✍فرمود: زيرا عبايى كه در تن اوست از غنايم مى باشد و او آن را خيانت برداشته و در روز قيامت به صورت آتش او را احاطه خواهد كرد.🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 ✍در اين هنگام يكى از رزمندگان گفت : من دو بند كفش را بدون اجازه از غنايم برداشته ام . پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود: آن دو بند كفش را به محل غنايم برگردان وگرنه در روز قيامت به صورت آتش پاى تو را مى گيرد🍁🍁 @hamneshin_moola آموزنده المال
✨️بسم الله الرحمن الرحیم✨️ 🌙 آیت الله دستغیب 💠 بزرگى از علماى اعلام و سلسله جليله سادات كه شايد از ذكر نام شريفش راضى نباشد نقل فرمود: وقتى پدر علاّمه‏ام را در خواب ديدم، از ايشان سوال نمودم: آيا خيراتى كه در دنيا براى شما انجام داده‏ام به شما رسيده و كيفيت بهره‏ مندى شما از خيرات ما چگونه است؟ 💠 در پاسخ فرمود: بلى تمام آنها به من رسيده است و اما كيفيت بهره‏مندى از آنها را هم به ذكر مثالى براى شما بيان مى‏كنم: هرگاه در حمام بسيار گرم پر از جمعيتى باشى كه در اثر كثرت تنفس و بخار و حرارت، نفس كشيدنت سخت باشد در آن حال گوشه درب حمام باز شود و نسيم خنك به تو برسد چقدر شاد و راحت و آزاد مى‏شوى؟! چنين است حال ما هنگام رسيدن خيرات شما ... 📚 داستانهاى شگفت، ص ۲۵۱ اگه هنوز عضو نیستی، یا علی👇🔗 https://eitaa.com/joinchat/2864513303C46e26b8fd57
⚘️بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم⚘️ روزی مردی خسته و گرسنه وارد مسجد پیامبر شد و اظهار گرسنگی کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) کسی را به منزل خود فرستاد تا ببیند آیا امکان پذیرایی یک شب از او وجود دارد یا نه؟ فرد به خانه پیامبر رفت و خبر آورد که در خانه ایشان جز آب هیچ چیز برای پذیرایی وجود ندارد. پیامبر رو به اصحاب خود کرد و فرمود: کیست که امشب این پیرمرد را نزد خود مهمان کند؟ صدایی آشنا بلند شد که: ای رسول خدا! من امشب او را مهمان خود، می کنم. او امیر المؤمنین بود که مثل همیشه در کار نیک پیش گام شده بود. پیرمرد به همراه امیر المؤمنین (علیه السلام) به راه افتاد و به خانه امام رفت. امام، پس از راهنمایی مهمان به اتاق، نزد همسرش فاطمه (علیهاالسلام) رفت و پرسید: آیا در خانه غذایی هست؟ فاطمه با شرمندگی گفت: ای اباالحسن! وعده ای غذا به اندازه یک نفر وجود دارد ولی ما مهمان را بر خود و فرزندان مقدم می داریم. امیر المؤمنین (علیه السلام) فرمود: پس بچه ها را بخوابان و غذا را بیاور. فاطمه (علیهاالسلام) فرزندان را خواباند. امام سفره گسترد و چراغ ها را خاموش کرد و غذا را جلوی مهمان گذاشت. ایشان در تاریکی دهان خود را تکان می داد و چنان وانمود می کرد که او نیز مشغول خوردن غذا است تا مهمان خجالت نکشد و هر چه می خواهد از غذا بخورد. پیرمرد که بسیار گرسنه بود، در هنگام خوردن غذا، متوجه نشد که امام چیزی نمی خورد. او به خوردن ادامه داد تا غذای کاسه تمام شد. سپس امام بستر خواب برای او گسترد و سفره را جمع کرد. پیرمرد به بستر رفت و خوابید. سحرگاه امام برای نماز برخاست و پیرمرد را بیدار کرد و به اتفاق، برای خواندن نماز صبح به مسجد رفتند. وقتی به مسجد رسیدند، پیامبر با چشمانی اشکبار، در آستانه درب مسجد به انتظار آمدن امیر المؤمنین ایستاده بود. وقتی امام به مسجد رسید، پیامبر او را در آغوش کشید و فرمود: یا اباالحسن! دیشب عرشیان شگفت زده از رفتار و ایثار تو گشتند و این آیه بر من نازل شد: «و یُؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصة»؛ (حشر: ۹) «و هر چند در خودشان احتیاجی [مبرم] باشد، آن ها را بر خودشان مقدم می دارند.» داستان پذیرایی امام علی علیه السلام از مهمان فقیر - حجت الاسلام دکتر رفیعی اگه هنوز عضو نیستی یا علی👇🔗 https://eitaa.com/joinchat/2864513303C46e26b8fd5
3.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکایتی شنیدنی 🗣 بی حساب ببخشیم چون خالق ما نعماتش رو به ما بی حساب میبخشه... اگه هنوز عضو نیستی یا علی👇🔗 https://eitaa.com/joinchat/2864513303C46e26b8fd5
داستان های پند آموز📚 روزی در مجلس هارون الرشید(پنجمین خلیفه عباسی) که جمعی از اشراف حاضر بودند صحبت از بهلول و دیوانگی او شد. هنگام خوردن غذا، سفره سلطنتی پهن شد، یک ظرف غذای مخصوص در جلو هارون گذارند... هارون غذای خود را به یکی از غلامان داد و گفت: این غذا را برای بهلول ببر، تا شاید بهلول را جذب خود کند. وقتی غلام غذا را نزد بهلول که در خرابه ای نشسته بود گذاشت، دید چند سگ در چند قدمی، لاشه الاغی را دارند می‌درند و می‌خورند. بهلول غذا را قبول نکرد و به غلام گفت: این غذا را نزد آن سگ‌ها بگذار، غلام گفت: این غذای مخصوص خلیفه بوده و به احترام تو، برایت فرستاده است، توهین به مقام خلیفه نکن. بهلول گفت: آهسته سخن بگو که اگر سگ‌ها هم بفهمند، از این غذا نمی‌خورند (چه آن که اموال در تصرف خلیفه حلال و حرامش معلوم نیست). اگه هنوز عضو نیستی یا علی👇🔗 https://eitaa.com/joinchat/2864513303C46e26b8fd5