هدایت شده از 🇱🇧 سولینا 🇮🇷
پاستا میخورم و در حالی که تلویزیون داره راجع به تشییع حرف میزنه سعی میکنم گریه نکنم البته در آخر با شنیدن ساعت دیواری محسن چاوشی نتونستم تحمل کنم و بعد از اینکه ناهارم تموم شد و ظرفم رو شستم رفتم تو اتاقم چون من و مامان دوست نداریم گریهی همدیگه رو ببینیم. منم دوست ندارم گریهی خودم رو ببینم پس گریهم رو میخورم ولی روز تشییع چجوری خودمو نگه دارم؟ چجوری گریهم رو بخورم؟ اینجوری میمیرم.
همطاف
پاستا میخورم و در حالی که تلویزیون داره راجع به تشییع حرف میزنه سعی میکنم گریه نکنم البته در آخر با
تلویزیون روشن میکنم قلبم تیکه میشه
همطاف
کتاب اِما از مجموعهٔ عاشقانه های کلاسیک تقدیم به شما
راست می گوید
زمان عمیق ترین زخم ها را مداوا میکند اِمای عزیز
اما انکار نمیکنم که جایشان می ماند