eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حرم
abu_hamzeh_samavati_01.mp3
10.86M
@haram110 🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼🍂🌼
هدایت شده از حرم
sahar_farahmand.mp3
2.77M
🍃🌸دعای سحر فرهمند🍃🌸 @haram110 ☘️🌷☘️🌷☘️🌷☘️🌷
هدایت شده از حرم
monjatae-ameral-momenen1.mp365005.mp3
4.49M
🙏مناجات و صوت بسیار زیبا و تاثیر گذار حضرت امیرالمومنین در مسجد کوفه 🌹 😔الهم انی اسئلک الاماااان التماس دعا ▪️ @haram110
مداحی آنلاین - ای جان پسر ارشد مولایی - رعنایی.mp3
5.49M
🌸 (ع) 💐آقایی والایی 💐ای جان پسر ارشد مولایی 🎤 👏 👌فوق زیبا
مداحی آنلاین - ضربانم حسن تاب و توانم حسن - نریمانی.mp3
2.64M
🌸 (ع) 💐ضربانم حسن تاب و توانم حسن 💐همه جا جار میزنم آرام جانم حسن 🎤 👏 👌فوق زیبا
🌺خبر رسید: که مادر شده است کوثر عشق 🌟نشسته دلبر این طایفه، برابر عشق 🌺حسن امید دو عالم، حسن برادر عشق 🌟بیا و مژده بگیر از پدر و مادر عشق 💚 💖 🎊
زلزله نیست؛ نترسید؛ حسن(ع) آمده است که زمین ، بهرِ قدمهاش به وجد آمده است ✅میلاد ڪریم اهل بیٺ حضرت امام حسن مجتبی(ع) مبارڪباد 🆔 @haram110
7.75M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مداحی زیبا ولادت مولا امام حسن مجتبی علیه السلام
📸تولیت آستان قدس رضوی همزمان با شب میلاد کریم اهل بیت(ع) از تغییر نام یکی از بزرگترین صحن های حرم مطهر رضوی به نام امام حسن مجتبی (ع) خبر داد. @haram110
حرم
#رمان_تنها_میان_داعش #قسمت_چهارم زن عمو مادرانه نگاهم کرد و حرف دلم را خواند : «چیه نور چشمم؟ چر
با لبخندی زشت سلام کرد و من فقط به دنبال حفظ حیا و حجابم بودم که با یک دست تلاش میکردم خودم را پشت لباسهای در آغوشم پنهان کنم و با دست دیگر شالم را از هر طرف میکشیدم تا سر و صورتم را بیشتر بپوشاند. آشکارا مقابل پله ایوان ایستاده بود تا راهم را سد کرده و معطلم کند و بی پروا براندازم میکرد. درخانه خودمان اسیر هرزگی این مرد اجنبی شده بودم، نه میتوانستم کنارش بزنم نه رویش را داشتم که صدایم را بلند کنم. دیگر چاره ای نداشتم.! به سرعت چرخیدم و با قدمهایی که از هم پیشی میگرفتند تا حیاط پشتی تقریباً دویدم و باورم نمیشد دنبالم بیاید! دسته لباسها را روی طناب ریختم و همانطور که پشتم به صورت نحسش بود،خودم را با بند رخت و لباسها مشغول کردم بلکه دست از سرم بردارد، اما دست بردار نبود که صدای چندش آورش را شنیدم : من عدنان هستم، پسر ابوسیف. تو دختر ابوعلی هستی؟« دلم میخواست با همین دستانم که از عصبانیت گُر گرفته بود، آتشش بزنم و نمیتوانستم که همه خشمم را با مچاله کردن لباسهای روی طناب خالی میکردم و او همچنان زبان میریخت : امروز که داشتم میومدم اینجا، همش تو فکرت بودم! آخه دیشب خوابت رو میدیدم!‌شدت تپش قلبم را دیگر نه در قفسه سینه که در همه بدنم احساس میکردم و این کابوس تمامی نداشت که با نجاستی که از چاه دهانش بیرون میریخت، حالم را به هم زد : دیشب تو خوابم خیلی قشنگ بودی، اما امروز که دوباره دیدمت، از تو خوابم قشنگتری! نزدیک شدنش را از پشت سر به وضوح حس میکردم که نفسم در سینه بند آمد و فقط زیر لب یاعلی میگفتم تا نجاتم دهد. با هر نفسی که با وحشت از سینهام بیرون می آمد امیرالمؤمنین علیهالسالم را صدا میزدم.. و دیگر میخواستم جیغ بزنم که با دستان حیدری اش نجاتم داد! به خدا امداد امیرالمؤمنین علیهالسالم بود که از حنجره حیدر سربرآورد! آوای مردانه و محکم حیدر بود که در این لحظات سخت تنهایی، پناهم داد : چیکار داری اینجا؟... ... ✍🏻نویسنده: @haram110