eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
6.9هزار ویدیو
670 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ صلوات فرستادن و لعن کردن کبک 1)رُوِيَ عَنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام‏ أَنَّ عَلِيّاً علیه السلام كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ بِأَرْضٍ قَفْرٍ، فَرَأَى دُرَّاجاً. فَقَالَ‏: يَا دُرَّاجُ! مُنْذُ كَمْ‏ أَنْتَ فِي هَذِهِ الْبَرِّيَّةِ وَ مِنْ أَيْنَ مَطْعَمُكَ وَ مَشْرَبُكَ؟ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! أَنَا فِي هَذِهِ الْبَرِّيَّةِ مُنْذُ مِائَةِ سَنَةٍ، إِذَا جُعْتُ أُصَلِّي عَلَيْكُمْ فَأَشْبَعُ، وَ إِذَا عَطِشْتُ فَأَدْعُو عَلَى ظَالِمِيكُمْ فَأَرْوَى.(الخرائج و الجرائح، ج‏2، ص561) حسین بن علی علیه السلام فرمود: روزی امیرالمؤمنین علیه السلام در زمین بی آب و علفی، کبکی را مشاهده فرمود. به او فرمود: ای کبک! از چه زمانی در این بیابان هستی و از کجا غذا و آب می آوری؟ پاسخ داد: ای امیرالمؤمنین! من از صد سال پیش در این بیابان هستم. هرگاه گرسنه می شوم، بر شما صلوات می فرستم و سیر می شوم، و هرگاه تشنه شدم، بر کسانی که به شما ستم کردند، لعنت می کنم و سیراب می گردم. 2)إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام كَانَ يَسْعَى عَلَى الصَّفَا بِمَكَّةَ، وَ إِذَا هُوَ بِدُرَّاجٍ يَتَدَرَّجُ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ فَوَقَعَ بِإِزَاءِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام. فَقَالَ علیه السلام: السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الدُّرَّاجُ! مَا تَصْنَعُ فِي هَذَا الْمَكَانِ؟ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي فِي هَذَا الْمَكَانِ مُنْذُ أَرْبَعِمِائَةِ عَامٍ، أُسَبِّحُ‏ اللَّهَ‏ وَ أُقَدِّسُهُ‏ وَ أُمَجِّدُهُ وَ أَعْبُدُهُ حَقَّ عِبَادَتِهِ. فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ: أَيُّهَا الدُّرَّاجُ! إِنَّهُ لَصَفاً نَقِيٌّ، لَا مَطْعَمَ فِيهِ وَ لَا مَشْرَبَ، فَمِنْ أَيْنَ لَكَ المَطْعَمُ وَ الْمَشْرَبُ؟ فَأَجَابَهُ الدُّرَّاجُ وَ هُوَ يَقُولُ: وَ قَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ! إِنِّي كُلَّمَا جُعْتُ دَعَوْتُ اللَّهَ لِشِيعَتِكَ وَ مُحِبِّيكَ فَأَشْبَعُ، وَ إِذَا ظَمِأْتُ‏ دَعَوْتُ اللَّهَ عَلَى مُبْغِضِيكَ وَ فَأَرْوَى‏. (اليقين، ص404) روزی امیرالمؤمنین علیه السلام در محل سعی صفا- مروه، کبکی را مشاهده فرمود که راه می رود. آن حضرت فرمود: ای کبک! سلام بر تو. در این مکان چه می کنی؟ عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! من از چهارصد سال پیش در این مکان می باشم، و تسبیح، تقدیس، تمجید خداوند نموده و او را به حقیقت بندگیش عبادت می کنم. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای کبک! اینجا کوه صفاست، غذا و آب از کجا می آوری؟ کبک گفت: به واسطه قرابت شما با رسول خدا صلّی الله علیه و آله (مشکلم را حلّ می کنم). ای امیرالمؤمنین! هرگاه گرسنه شدم، شیعیان و دوستدارانت را دعا می کنم و سیر می شوم؛ و هرگاه تشنه شدم، بر مبغضینت و غاصبین (حقوقِ) تو لعنت می کنم، پس سیراب می شوم. ✅«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»
حرم
#روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شهادت_صدیقه‌کبری سلام الله علیها[13] 📢📢📢...در روز چهارشنبه ۱۴ ربیع الاول س
کبری سلام الله علیها[14] 📢📢📢..در روز ۱۸ ربیع الاول سال ۱۱ هجری قمری ، ۳۱ خرداد سال ۱۱ هجری شمسی ، ۱۷ ژوئن سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد؟؟ ➖➖➖➖🌑🔶🌑 🕙🕚🕘… پس از مصادرهء و اخراج عاملان صدیقه کبری سلام الله علیها از فدک ، حضرت زهرا سلام الله علیها مراجعه های مکرری برای بازپس گیری فدک داشتند ، که چندین روز ادامه داشت... ⚠️ این مِلک نه حکم "ارث" را بر خویش دارد و نه مشمول "خمس" می‌شود , اما خلیفهء اول به شکل های مختلف , از پس دادن این ملک امتناع می‌کند ؛ ▪️حضرت صدیقهء طاهره سلام الله علیها با این منطق که فدک "هدیه و هبه ای" از جانب خدا و رسول خدا به ایشان است , سخن خویش را به پیش می‌رانند …خلیفه بارها شهود حضرت صدیقهء کبری سلام الله علیها را تخطئه می‌کند و اطرافیان خلافت علیه آن حضرت ، هم داستان می‌شوند ؛ 🔰درچنین روزی , به اشاره و راهنمایی امیرمؤمنان علیه السلام و در یک فرصت مناسب ، حضرت صدیقهء کبری وارد مسجد می‌شوند , زمانی که ابوبکر در میان عده ای بر منبر رسول خدا در مسجد نشسته است و عمر بن خطاب و دیگر عناصر اصلی سقیفه , همراه او نیستند ; ▪️حضرت صدیقهء کبری سلام الله علیها , ابوبکر را خطاب قرار می‌دهند و با آوردن شاهد و گرفتن گواه از حاضران در مسجد , فدک را بخشش رسول خدا صلی الله علیه و آله به خود می دانند ؛ 👈👈 ابوبکر که خود را در برابر عمل انجام شده می بیند , برای حفظ آبرو و عوام فریبی , دستور میدهد تا قلم و دواتی بیاورند …… ◀️ سند باز پس دادن فدک در حضور شاهدان تنظیم می شود 📜 به نظر می رسد ، یکی از حاضرانِ در مسجد , خبر را برای عمر می برد ؛ عمر با نزدیک شدن به مسجد , آگاهی پیدا می کند که سند استرداد فدک در حال تنظیم است ، او شرایط را برای ورود به مسجد و جلوگیری از نوشتن قباله مناسب نمی‌بیند , لذا در کنار مسجد به انتظار بازگشت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها به سوی خانه می ماند… 👈👈 و در نهایت این سند , توسط عمر ، به اکراه و اجبار و با هتک حرمت فاطمی سلام الله علیها , از آن بانو گرفته و پاره می شود...(۱) ➖➖➖➖➖ 1⃣ فتوح البلدان ۳۵/۱ ، السیرة الحلبيه ٤٨٧/٣ ، معجم البلدان ٢٣٩/٤ ، المغانم المطالبه ص٣١٢ ، وفاء الوفاء ١٠٠٠/٣ ، شرح ابن ابي الحديد ٢١٩/١٦ (همه منابع اهل سنت) تفسير عياشي ٢٨٧/٢ ، بحارالانوار ١٢٠/٢٩
حرم
* 💞﷽💞 ‍ #قسمت‌_چهارم_وپنجم #نم‌نم‌عشق یاسر توی این دوروز کل کارامو راست و ریس کردم‌ قراربودامشب ب
* 💞﷽💞 ‍ چای رو به بقیه تعارف کردم و نشستم...بابام گفته بود امشب به احترام عقاید اوناهم ک شده لباس پوشیدنم آراسته باشه.. فک کنم ازین به بعد تیپم همینجوره... تواین افکاربودم که باصدای پدرم به خودم اومدم.. _دخترم مهسو؟سیدیاسرو راهنمایی کن تواتاقت به سمت اتاقم رفتیم تعارف زدم رفت توی اتاق درو نبستم..شنیده بودم مسلمونا حساسن رواین موضوع...مسخره ها😒 نگاه جدی بهم انداخت و گفت:میشه لطفا در رو ببندین؟قراره ی سری حرفای مهم بهتون بگم... واقعا جاخوردم،فکرشم نمیکردم..ینی واقعا اراده داره بامن تواتاق تنهاباشه؟ چه جالب دروبستم و روی کاناپه روبه روش نشستم.و باغرورزیادگفتم: +خب،میشنوم...قراره با زندگیم چکارکنین؟ یاسر نفس عمیقی کشیدم و نگاهمودوختم به گلدون روی میز تاتمرکز کنم... _من سیدیاسر موسوی بیست و هفت ساله سرگرد ارتش هستم...نمیتونم بگم دقیقا کدوم بخش ولی تاهمین حدش هم براتون کافیه.چندوقت پیش مشخص شد که یه سری افراد با علائم خاصی از یه بیماری ناشناخته میمیرن..اونهارو توی قرنطینه نگه داشتیم وویروس رو شناسایی کردیم مشخص شد که اون افراد تحت درمان با یه سری داروهای خاص بودن.. رد داروهارو گرفتیم تابه دوتا لابراتوار معروف داروتوی ایران رسیدیم.. که متاسفانه یکی ازونا کمپانی پدرشماس به اینجای صحبتم که رسیدم به وضوح جاخوردنشودیدم...مکثی کردم ولیوان آبی براش ریختم وقتی از اروم شدنش مطمعن شدم ادامه دادم: تحقیقاتمون شروع شد و بعد از اثبات بی گناهی هردو مدیرعامل های دوشرکت متوجه شدیم که تعدادی جاسوس وخرابکار توی هردوشرکت هست... پدرتون رو تهدید کردن چند وقت پیش که یا باهاشون همکاری میکنه یا .... شمارو به قتل میرسونن.. اینو که گفتم با وحشت بهم نگاه کرد... _آروم باشید..من براهمین اینجا هستم..راستش این تهدیدرو برای مدیرعامل شرکت پرند هم داشتن..که خب ماتصمیم گرفتیم به روش خودمون ازتون محافظت کنیم. من و همکارم با شما و دختر مدیرعامل شرکت پرند ازدواج میکنیم. ویجورایی مسئولیت حفاظت از شما باماس.. لبخند اطمینان بخشی زدم و حرفموتموم کردم.. ! ادامه دارد... لایک❤فراموش نشه😉 _ *
حرم
* 💞﷽💞 ‍ #قسمت‌ششم #نم‌نم‌عشق چای رو به بقیه تعارف کردم و نشستم...بابام گفته بود امشب به احترام عق
* 💞﷽💞 ‍ مهسو توشوک حرفاش بودم.. دختر مدیرعامل پرند؟؟ینی طناز؟همون پلانکتون خودمون؟؟؟ قتتتل؟بافکرش مو به تنم سیخ شد.. با درموندگی به ناجیم نگاه کردم که لبخند مطمئنی زد و گفت: _من قول میدم همه چی خوب پیش میره.به شرطی که شماهم کمال همکاریو با ماداشته باشین... سرمو انداختم پایین ولی با یادآوری چیزی سریع گفتم: +حتمابایدمسلمون شم؟؟؟ _بله،وگرنه ازدواجمون صحیح نیست...منم برام سخته که با یه خانوم نامحرم...متوجهین که؟البته میفهمم که براتون سخته ولی خب...برای نجات جونتونه... +باشه،میفهمم لبخندی زد و گفت: _برای امشب بسه.بریم پایین و جواب مثبتو اعلام کنیم.حرفای دیگه هم بعد عقد میگیم ان شاء الله از جام بلند شدم و گفتم +اوکی بریم و جلوتر رفتم دم در تعارف زدم که گفت _خانما مقدم ترن و دستشو به نشونه احترام دراز کرد با لبخند محوی ازاتاق اومدم بیرون و اون هم کنارم راه میرفت.. پایین که رسیدیم پدرش گفت _خب شیرینی رو بخوریم یا نه دخترم؟ سرموانداختم پایین ،برای اولین بار گرمای خجالتوحس میکردم.. باصدای آرومی گفتم:هرچی پدرم بگن که پشت بند حرف من صدای دست افراد و کِل کشیدن یاسمن خواهر یاسربلندشد... بعدازتعیین مهریه و شیربها قصدرفتن کردن که یاسر شماره منوگرفت و گفت فردامیادتابریم برای آزمایش... بعدازرفتن مهمونا داشتم از پله ها بالا می‌رفتم که با صدای بغض دار مهیار برگشتم: _آی جوجه رنگی؟داری عروس میشی بازم داداشیو دوس نداری؟ نمیدونم چرا با این حرفش کل نفرتم ازش دودشد رفت هوا... شاید چون ازین به بعد قراربود منم دینم بااون یکی بشه..هرچند بدون عقیده..بااجبار... خودمو توبغلش انداختم واجازه دادم اشکام جاری بشن +دلم برات تنگ شده بود زشتو _منم همینطور پرنسسم بعداز یکمی دردودل با آقاداداش رفتم توی اتاقم و بعدازتعویض لباس و مسواک زدن رفتم تو رختخواب که صدای پیامک گوشیم اومد که از یه شماره ناشناس بود نوشته بود: «سلام صبح ساعت هفت آماده وحاضر دم درباشیدلطفا.. ازبدقولی متنفرم سیدیاسر» واه واه چه مغرور...چه تاکیدیم روی سیدبودنش داره..لوووس زنگ بیدارباش رو تنظیم کردم و خوابیدم... ... ؟ ادامه دارد لایک❤فراموش نشه😉 _ *
✴️ سه شنبه 👈 4 آبان /عقرب 1400 👈 19 ربیع الاول 1443👈 26 اکتبر 2021 🕌 مناسبت های دینی و اسلامی. 🌙⭐️ احکام دینی و اسلامی . ❇️ امروز روز مبارکی است و برای امور زیر خوب است: ✅ خواستگاری و عقد و ازدواج. ✅ خرید وسیله سواری و حیوانات و چهارپایان . ✅ دیدار بزرگان و روسا. ✅ مسافرت . ✅ آغاز بنایی و خشت بنا نهادن . ✅ شاگرد گرفتن. ✅ نقل و انتقال و جابجایی . ✅ و آغاز نگارش و امور تعلیمی خوب است . 👶 زایمان خوب و نوزادش مبارک و شایسته و روزی دار خواهد شد.ان شاءالله 🤕 بیمار امروز زود خوب شود. 🚘 مسافرت :مسافرت خوب و سودمند است. 🔭 احکام نجوم . 🌓 امروز قمر در برج سرطان است و برای امور زیر نیک است : ✳️ نو پوشیدن . ✳️ کندن چاه و کانال و نهر . ✳️ خط نوشتن و نگارش . ✳️ خرید و فروش ملک و کالا . ✳️ امور زراعی و کشاورزی . ✳️ ایجاد کانال . ✳️ درختکاری . ✳️ خرید و فروش . ✳️ و بذر افشانی و کاشت نیک است . 👩‍❤️‍👨مباشرت. مباشرت در شب چهارشنبه "، مباشرت و عروسی مکروه است . 💇💇‍♂ اصلاح سر و صورت طبق روایات،(سروصورت)دراین روز از ماه قمری ، باعث توانگری می شود. 💉💉حجامت خون دادن فصد و زالو انداختن 🔴 یا در این روز از ماه قمری ، سبب رفع درد بدن می شود . ✂️ ناخن گرفتن سه شنبه برای ، روز مناسبی نیست و در روایتی گوید باید برهلاکت خود بترسد . 👕👚 دوخت و دوز. سه شنبه برای بریدن،و دوختن روز مناسبی نیست و شخص، از آن لباس خیری نخواهد دید( به روایتی آن لباس یا در آتش میسوزد یا سرقت شود و یا شخص، در آن لباس مرگش فرا رسد)(خرید لباس اشکال ندارد)(کسانی که شغلشان خیاطی است میتوانند در روزهای خوب بُرش بزنند و در روزهای دیگر ان را تکمیل کنند) ✅ وقت در روز سه شنبه: از ساعت ۱۰ صبح تا ساعت ۱۲ ظهر و بعداز ساعت ۱۶ عصر تاعشای آخر( وقت خوابیدن) 😴😴 تعبیر خواب تعبیر خوابی که شب " چهارشنبه " دیده شود طبق ایه ی 20 سوره مبارکه "طه " است . فالقاها فاذا هی حیه تسعی ...... و از معنای آن استفاده می شود که دلیلی قوی تحت تصرف خواب بیننده در آید و کار خود را با آن پیش ببرد .ان شاءالله و شما مطلب خود را در این مضامین قیاس کنید. ❇️️ ذکر روز سه شنبه : یا ارحم الراحمین ۱۰۰ مرتبه ✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۹۰۳ مرتبه که موجب رسیدن به آرزوها میگردد . 💠 ️روز سه شنبه طبق روایات متعلق است به و و سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد . 🌸 زندگیتون مهدوی 🌸
هدایت شده از حرم
4_435750524105523510.mp3
5.16M
همہ هسٺ آرزویـم ڪہ ببینـم از تـو رویـی 😍 دعاے امشب فراموش نشود❤️ 🎤 حاج مهدی میرداماد @haram110
هدایت شده از حرم
✅امام صادق علیه السلام درباره فرمودند: 🌸«هر کس با این دعای چهل صبح به سوی خدا دعا کند از یاوران قائم ما خواهد بود و اگر بمیرد خداوند او را از قبرش به سوی حضرت قائم عج خارج خواهد ساخت و حتی در مقابل هر کلمه ای هزار حسنه به او می دهد و هزار گناه از او محو می کند». 📚 بحار الانوار، جلد 83، ص284، حدیث 47 به نقل از کتاب امام مهدی عج،تنظیم:اکبر اسد علیزاده •┈••✾🍃🌺🍃✾••┈•
هدایت شده از حرم
3_453884580403872619.mp3
1.82M
 کجایى ...؟؟  اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت! 🌤الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج🌤
هدایت شده از حرم
4_468051916576786804.mp3
4.02M
🎧 با صدای استاد فرهمند 🎁 به سفارش آقا صاحب الزمان (عج) و با نیت تعجیل در امر فرج ایشان هر روز یڪ زیارت عاشورا بخوانیم.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
═ೋ❅🖋🦋❅ೋ═ خدای مهربانم بیاموز به من...که لحظه ها در گذرند... بیاموز به من که هیچ حالتی پایدار نیست... که می گذرد....اگر در سختی‌ام... اگر دلتنگم... و در تمام این لحظه ها تو در کنار منی... نگرانی‌هایم را بدست تو می سپارم... و قدم میگذارم در راهی که تو میخوانی‌ام... و هرچه در این مسیر برایم مهیا کرده‌ای را با آغوش باز می پذیرم... هر لحظه‌ام با یاد تو خواهد گذشت... چه سخت و چه آسان...چه تلخ و چه شیرین.. که با حضور تو همه لحظه هایم به عشق مبدل میشوند. ای مهربانترینم.... آمین یا محبوب ═ೋ❅🖋🦋❅ೋ═
فرحة الزهراء ۱۴۴۳ شماره 12 از 40 😉 😍 😍 ❣️ 💚اللهم عجل لولیک الفرج💚
حرم
💐🍃🌿🌸🍃🌼 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 📙 #داستـــــان #خالڪوبی_تا_شهـادت #قسمت_دومـــ ✍مجید پسر شروشور محله است ڪه دوست د
💐🍃🌿🌸🍃🌼 🍃🌺🍂 🌿🍂 🌸 📙 ✍سربازی رفتنش هم مثل مدرسه رفتنش عجیب بود همه اهل خانه مجید را داداش صدا می‌ڪنند. پدر، مادر، خواهرها وقتی می‌خواهند از مجید بگویند پسوند «داداش» را با تمام حسرتشان به نام مجید می‌چسبانند و خاطراتش را مرور می‌ڪنند. خاطرات روزهایی ڪه باید دفترچه سربازی را پر می‌ڪرد اما نمی‌خواست سربازی برود. مادر داداش مجید داستان جالبی از روزهای سربازی مجید دارد: «با بدبختی مجید را به سربازی فرستادیم. گفتم نمی‌شود ڪه سربازی نرود. فرداڪه خواست ازدواج ڪند، حداقل سربازی رفته باشد. وقتی دید دفترچه سربازی را گرفته‌ام. گفت برای خودت گرفته‌ای! من نمی‌روم. با یڪ مصیبتی اطلاعاتش را از زبانش بیرون ڪشیدیم و فرستادیم؛ اما مجید واقعاً خوش‌شانس بود. از شانس خوبش سربازی افتاد ڪهریزڪ ڪه یڪی از آشناهایمان هم آنجا مسئول بود. مدرسه ڪم بود هرروز پادگان هم می‌رفتم. مجید ڪه نبود ڪلاً بی‌قرار می‌شدم. من حتی برای تولد مجید ڪیڪ تولد پادگان بردم. انگار نه انگار که سربازی است. آموزشی ڪه تمام شد دوباره نگران بودیم. دوباره از شانس خوبش «پرند» افتاد ڪه به خانه نزدیڪ بود. مجید هر جا می‌رفت همه‌چیز را روی سرش می‌گذاشت. مهر تائید مرخصی آنجا را گیر آورده بود یڪ ڪپی از آن برای خودش گرفته بود پدرش هرروز ڪه مجید را پادگان می‌رساند وقتی یڪ دور می‌زد وبرمی گشت خانه می‌دید ڪه پوتین‌های مجید دم خانه است شاڪی می‌شدڪه من خودم تو را رساندم پادگان تو چطور زودتر برگشتی. مجید می‌خندید و می‌گفت: خب مرخصی رد ڪردم!» 👈شهید مجید قربانخانی 💐 ⏪ ... 🌸 🌿🍂 🍃🌺🍂 💐🍃🌿🌸🍃🌼