eitaa logo
حرم بی‌قرار
1.9هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
481 ویدیو
23 فایل
شـکࢪ خــدا ࢪا کــہ دࢪ پــنــاه حـسـینم ڪپے باصلوات‌؛حلال فوروارد ڪردے ‌دمت ‌گرم🌼
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌻🍂 مـرا امـید وصـال تـو زنـده نگـه مے دارد . #فـرزنـدروح_الله 🕊 #زینبیـون اینجـا پـایگـاه شهـداستـ❤️ [🏴] @harame_bigarar
حرم بی‌قرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۲۴ _خانم کوثر رادمنش ، درسته من از اول به شما گفتم منو جای ب
۵۹ ۲۵ علیرضا دستشو روی قلبش گذاشت ... این دفعه رنگش مثل گچ سفید شده بود ، نفسش به شماره افتاده بود . از ترس داشتم سکته میکردم نفهمیدم چی شد جیغ کشیدم که همه ریختن تو اتاق ... خاله مریم مثل ابربهار گریه میکرد و فریاد میکشید و اقا امام رضا رو صدا میکرد . حال همه خیلی بد بود . فاطمه زار میزد و از خدا میخواست چیزی نباشه و برادر عزیزش خوب بشه . داشتم دیوونه میشدم عمومهدی سریع شماره اورژانس رو گرفت ؛ بعد از کمی صحبت کردن گوشی رو قطع کرد . خداروشکر اورژانس خیلی سریع رسید . بعد از معاینات علیرضا رو روی برانکارد گذاشتند و با خودشون بردند . من موندم با قلبی که از شدت ناراحتی که داشت خفه ام میکرد و سجادی که یه بند جیغ میزد و گریه میکرد . سجاد حتی برای رفتن مامان و زن گرفتن بابا گریه نکرد . تا حالا ندیده بودم برای کسی اینقدر ناراحت باشه . علیرضا با همه فرق داشت برای سجاد دلم میخواست سجاد رو بخوابونم و خودم برم حرم اما سجاد نمیزاشت . آخر سر مجبور شدم با هم به حرم بریم بلکه سجاد آروم بشه . وقتی رسیدیم حرم دست سجاد از دستم جدا شد . دنبالش دویدم خدا خدا میکردم سجاد بین اون همه جمعیت گم نشه رفت و رفت تا دم ایوان طلا رسیدیم درست همونجایی که علیرضا نشسته بود نشست و دست منو هم کشوند . شب حرم اقا صفای دیگه ای داشت . رو به روی حرم نشسته بودیم و برای علیرضا دعا میکردیم . اشکام پشت سر هم میومدن ....از ته قلبم شروع کردم یه صحبت با امامی که اومد به خوابم و از اون موقع لطفش شامل حالم شد . +آقا جان ؛ اومدم پیشت شفای علیرضا رو از شما بگیرم اقا ، توروجان مادرتون که به من امر کردید که اسم مادرتونو رو برای خودم انتخاب کنم ؛ شما رو به مادرتون و پدرتون علی قسم میدم حال علیرضا خوب بشه آقا خواهش میکنم مثل همون دفعه کمکم کنید .... بعد از کمی صحبت با آقا ، میخواستیم برگردیم خونه اما راه رو گم کرده بودم . هوا سرد شده بود و من نمیدونستم چطوری باید برگردم . حتی نمیدونستم اسم بیمارستانی که علیرضا رو بردن چیه که تاکسی بگیرم اما حیف ... . ... ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘ http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
•|من دخترےیتیمم{💔} •|اگـرمیشودنـزن‌ °🍂|گـرمیزنےبـزن °🌾|ولی حرفـ بدنزن °😔|سیلےمگرچہ‌ داشتـ °|کہ دیگرنمیزنے{💔} °💔|سـیلے بـزن °|بہ پهلوےمن بالگدنزن{🍁} Join→ @harame_bigarar♥️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ღـღ [💔]بـه‌زحمتـ تکیہ‌بردیوارمیڪرد °|گهےاین جملہ تڪرارمیڪرد|° [🔥]الهےصورتش آتش بگیرد [😭]کہ باسیلی مـرابیدارمیڪرد •|اینجاپایگـاه شهداسٺـ|• Join→ @harame_bigarar
960701-08.mp3
1.39M
🍁🍂 صورتـ یڪ فـرشـتـه رو... بـانـواے ❣حاج مجیدبنےفاطمہ❣ 💔 Join→ @harame_bigarar
🍂🍁 °|هـمه‌گویند رقیّه به پدرحساس‌است{🍂} °|یڪ نفرنیست‌ بگویدبه‌سرحساس‌است{💔} °|کاش‌از نیافتد گلک‌نازوقشنگ{🌹} 💔 Join→ @harame_bigarar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
ღــღ منم ڪلبـ سـرکوےرقیہ{💚} قـتیݪ تیغ ابـروےرقیہ{🍁} •|اگـرپـرسندبهترازدوعـالم|• بگـویڪ تـارگیسوےرقیہ{♥️} اینجاپایگـاه شهداسٺـ {❤️} @harame_bigarar
حرم بی‌قرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۲۵ علیرضا دستشو روی قلبش گذاشت ... این دفعه رنگش مثل گچ سفی
۵۹ ۲۶ یهویی یه فکری به سرم زد خداروشکر شماره ی فاطمه رو داشتم و سریع شمارش رو گرفتم . بعد از دو سه بوق جواب داد؛ _بله کوثر ؟ اونقدر گریه کرده بود که صداش گرفته بود . +سلام ، چیشد ، دکترا چی میگن ؟ _ببخشید سلام ؛ دکترا میگن اگه قلب براش پیدا نشه .... باز زد زیر گریه . +خودش الان حالش چطوره ؟توروخدا جواب بده ؛ دارم سکته میکنم فاطمه _خودش الان بهتره فقط سراغ تو رو میگیره . +فاطمه ، من و سجاد الان حرمیم ؛ راه رو گم‌ کردم ؛ کدوم بیمارستانید ؟ _وای کوثر از دست تو ، این وقت شب حرم چیکار میکنی اخه ؟ میدونی اگه بابا و علیرضا بفهمن چی میشه ؟ تا اسم علیرضا اومد سریع گفتم : +توروخدا به اون نگو ، اون نباید عصبی و ناراحت بشه . سجاد حالش خوب نبود اومدیم برای علیرضا دعا کنیم ، سجاد داشت تو خونه کلافه ام‌ میکرد چاره ای نداشتم . _خیله خب ، وایسا بابا میگه الان میایم دنبالتون ، هرجا هستی بمون من و بابا میایم . تا خواستم حرفی بزنم ، صدای ناله ی علیرضا اومد که قلبم از جا کنده شد و گوشی قطع شد صدای بوق ممتد .... علیرضا وقت کمی داشت برای عمل ، آخرین وداعم رو با آقا کردم و منتظر شدم تا فاطمه و عمومهدی بیان دنبالمون . چشم چرخوندم دیدم سجاد اونقدر گریه کرده که خسته شد و خوابید . تو خواب یهویی جیغ زد ... باز کابوس های سجاد درنبود علیرضا شروع شد . ... ⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘ http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
4_5827817755025343814.mp3
6.61M
﴾ ﷽ ﴿ هـوا هـواےڪربلا هـواےبین الحرمین بـانـواے: ❣ڪربلایےحسین عینےفـرد❣ 💚 Join→ @harame_bigarar