4_5794344369058218908.mp3
6.95M
📋مادر بده شــال منـو
ڪه بی قــراره هیئتم...
بـانـواے
❣کـربلایےجـوادمـقـدم❣
#نـواےمـحـرم
Join→ @harame_bigarar
animation.gif
69.6K
🏴
°|مـحـرم آمدومـاه عزاشد💔
°|مـہ جانبازاےخـون خـداشد🌷
°|جوانمردان عـالم رابگویید🌿
°|دوباره شورعاشورابہپـاشد🏴
اینجاپایگـاه شهداسٺـ
{💚} @harame_bigarar
حرم بیقرار
#درمسیرعشق #به_قلم_ازتبار_زینب۵۹ #پارت_۲۴ _خانم کوثر رادمنش ، درسته من از اول به شما گفتم منو جای ب
#درمسیرعشق
#به_قلم_ازتبار_زینب۵۹
#پارت_۲۵
علیرضا دستشو روی قلبش گذاشت ...
این دفعه رنگش مثل گچ سفید شده بود ، نفسش به شماره افتاده بود .
از ترس داشتم سکته میکردم نفهمیدم چی شد جیغ کشیدم که همه ریختن تو اتاق ...
خاله مریم مثل ابربهار گریه میکرد و فریاد میکشید و اقا امام رضا رو صدا میکرد .
حال همه خیلی بد بود .
فاطمه زار میزد و از خدا میخواست چیزی نباشه و برادر عزیزش خوب بشه .
داشتم دیوونه میشدم عمومهدی سریع شماره اورژانس رو گرفت ؛ بعد از کمی صحبت کردن گوشی رو قطع کرد .
خداروشکر اورژانس خیلی سریع رسید . بعد از معاینات علیرضا رو روی برانکارد گذاشتند و با خودشون بردند .
من موندم با قلبی که از شدت ناراحتی که داشت خفه ام میکرد و سجادی که یه بند جیغ میزد و گریه میکرد .
سجاد حتی برای رفتن مامان و زن گرفتن بابا گریه نکرد .
تا حالا ندیده بودم برای کسی اینقدر ناراحت باشه .
علیرضا با همه فرق داشت برای سجاد
دلم میخواست سجاد رو بخوابونم و خودم برم حرم اما سجاد نمیزاشت .
آخر سر مجبور شدم با هم به حرم بریم بلکه سجاد آروم بشه .
وقتی رسیدیم حرم دست سجاد از دستم جدا شد .
دنبالش دویدم خدا خدا میکردم سجاد بین اون همه جمعیت گم نشه رفت و رفت تا دم ایوان طلا رسیدیم
درست همونجایی که علیرضا نشسته بود نشست و دست منو هم کشوند .
شب حرم اقا صفای دیگه ای داشت .
رو به روی حرم نشسته بودیم و برای علیرضا دعا میکردیم .
اشکام پشت سر هم میومدن ....از ته قلبم شروع کردم یه صحبت با امامی که اومد به خوابم و از اون موقع لطفش شامل حالم شد .
+آقا جان ؛ اومدم پیشت شفای علیرضا رو از شما بگیرم اقا ، توروجان مادرتون که به من امر کردید که اسم مادرتونو رو برای خودم انتخاب کنم ؛ شما رو به مادرتون و پدرتون علی قسم میدم حال علیرضا خوب بشه آقا خواهش میکنم مثل همون دفعه کمکم کنید ....
بعد از کمی صحبت با آقا ، میخواستیم برگردیم خونه اما راه رو گم کرده بودم .
هوا سرد شده بود و من نمیدونستم چطوری باید برگردم .
حتی نمیدونستم اسم بیمارستانی که علیرضا رو بردن چیه که تاکسی بگیرم اما حیف ... .
#ادامه_دارد ...
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
960701-08.mp3
1.39M
🍁🍂
صورتـ یڪ فـرشـتـه رو...
بـانـواے
❣حاج مجیدبنےفاطمہ❣
#نواےمحـرم
#رقـیــهجــان💔
Join→ @harame_bigarar
🍂🍁
°|هـمهگویند
رقیّه به پدرحساساست{🍂}
°|یڪ نفرنیست
بگویدبهسرحساساست{💔}
°|کاشاز #ناقـه نیافتد
گلکنازوقشنگ{🌹}
#نوهفاطمهبردردڪمرحساساست
#السلامعلیکیارقیہ💔
Join→ @harame_bigarar