❤️🌸🍃
مراسم عروسےمابه خواست خودمان نیمه شعبان🎊درمسجدبرگزارشد
ومن حجاب کامل داشتم.
جالب است برایتان بگویم وقتی فیلمبردارآمدداخل ازمن پرسید
_چـه آرزویی داری؟
می دانستم رضادوست دارد
شهـ🌷ـیدشود.
چون بارهاگفته بود،من هم در جواب فیلمبردارگفتم:
ان شاءالله عاقبت ماختم به #شهادت شود.
من رضاراخیلی دوست داشتم❤️
فکرمیکنم عشق ماخیلی خاص بود.
بعدازرضاپرسید:
_شمـاچه آرزویی دارید؟
گفت همین که خانم گفت💚
#شهیدرضاحاجےزاده
اینجــا خـانہ شهداستــــ👇
♻️ @harame_bigarar
YEKNET.IR -Mojtaba Ramezani(golchin shohada 12).mp3
4.2M
❤️✨
دوبـاره یـادقدیمـا افتادم{🌷}
غروب جبهه نمیره از یادم{🍁}
بــانــواے:
❤️مجتبےرمضـانــے❤️
اینجـاپایگـاه شهداستــ🔰
Join➟ @harame_bigarar
حرم بیقرار
صدایش گرفته مےامد... _نه،فقط خوشحالم دوباره لب مےزنم _بابا ڪے برمیگردے؟ دوباره صداے خش خش جانم به ل
⚜❤️⚜💛⚜💚⚜💙⚜💜⚜
#سهم_من_از_بودنت 🍃
#بخش_بیستوچهارم😍✋
#قسمت_1
🍃🌸بسمےتعالے🍃🌸
نیم ساعتے از حضورم در اداره نگذشته بود ڪہ حاجے صدایم مےزند تا به اتاقش بروم...
از جایم بلند مےشوم و دستے به لباس هایم مےڪشم و راهے مےشوم...
پشت دره اتاق قرار مےگیرم و چند تقه به در مےزنم...
احمدے_بفرمایید
دستگیره در را مےفشارم و وارد اتاق مےشوم...
لبخندے بر لب مےزنم و مےگویم
_سلام علیڪم
حاجے همانطور ڪہ ایستاده و مشغول ورق زدن برگه هاست،مےگوید
احمدے_علیڪم السلام اقا...
با دست اشاره مےڪند ڪہ بنشینم،من هم به سمت نزدیڪ ترین صندلے مےروم و روے ان مےنشینم...
حاجے هم کاغذ ها را روے میز مےگذارد و مقابلم مےنشیند و سر صحبت را باز مےڪند...
احمدے_محمدے اتاق بود؟
_نه نیومده فعلا
احمدے_عه؟ مگه خونه خالس هروقت دلش مےخواد میاد...
_نه حاجے اونجورے ام نیس،یه امروزو دیر اومده...
احمدے_ولے یه تذڪر بهش بده...
_باشه چشم
احمدے_شنیدم رفته خواستگارے صدیقی،چیزے بهت نگفته
نیشخندے میزنم و مےگویم
_چرا یه چیزایے گفته، اونطور ڪہ محبے مےگفت،فڪر مےڪنم ڪہ قبول ڪردن...
متعجب مےپرسد
احمدے_چے؟
قهقهه اے مےزند و مےگوید
احمدے_نه بابااا چه قبول ڪردنے،اون به تو حساس شده فڪر ڪرده توام نطرے به اون دختر دارے،برداشته اونجورے گفته...
_فڪر نمے ڪنما حاجے!
احمدے_ چرا همینه،چون دیروز با خانواده صدیقے یه تماس تلفنے داشتم و شرایطشونو جویا شدم و اینم پرسیدم،مادرش گفت ڪہ نه هنوز چیزے نگفتیم...
لب مےزنم: ڪہ اینطور...
سرم را پایین مےاندازم و از دغدغه ام در این روزها مےگویم
_حاجے یه چیزے بپرسم...
احمدے_بپرس
_حاجے شرمنده اینو میگما،ولی مجبورم،رومم نمیشد بیام چیزے بگم بهتون...
احمدے_بگو میرامینے...
دستانم را در هم قفل مےڪنم و لب مےزنم: چرا اقدامے نمےڪنید براے دستگیرے محبے؟
نیشخندے مےزند و مےگوید:از ڪجا میدونے اقدامے نمےڪنیم!
خیره نگاهش مےڪنم ...
احمدے،صدات ڪردم ڪہ بهت همینو بگم،ببین این انتقام و این حرفا همش بهانه ظاهریشونه،در اصل اینا متوجه شده بودن صدیقے داره روے یه پرونده مهمے ڪار مےڪنه ڪہ به ضررشونه و براے اینڪہ مانع فعالیتش بشن و نزارن ادامه تحقیقاتشو انجام بده مجبور میشن یڪے از اعضاشون رو ڪہ همون محبیه رو به بهانه انتقام بندازن به جون این خانواده و حالا بعد از اونهمه ڪارے ڪہ ڪردن یهو عقب ڪشیدن،چرا؟ همونو موندیم و نمےدونیم...
_خداروشڪر اقاے صدیقے سوریه ان...
#نویسنده:اف.رضوانے
☆هرگونه کپےبدون ذکرنام نویسنده پیگردالهےدارد!
⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘
http://eitaa.com/joinchat/3701473293C579cea51ee
⚜❤️⚜💛⚜💚⚜💙⚜