eitaa logo
حرف حساب
6.8هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
53 ویدیو
16 فایل
برش‌هایی از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم | گروه مطالعاتی هیئت امام جعفر صادق علیه السلام ارتباط با مدیر: @Einizadeh
مشاهده در ایتا
دانلود
✳ دعای مضطر مستجاب است 📌 هیچ نگفت «یا الله» مگر این که جواب شنید. منتها گاهی موارد است که انسان، با اضطرار چیزی را می‌خواهد که به نیست؛ «عَسي أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ» و چون مصلحت نیست، خدا به او نمی‌دهد اما نباید گفت خدا جواب نمی‌دهد چون را می‌دهد؛ اگر همان مصلحت بود همان را می‌دهد، اگر نه، چیز دیگری می‌دهد؛ اگر به چیز دیگری نیاز نداشت از سیئاتش را می‌آمرزد و اگر بی‌سیئه بود، بر حسناتش می‌افزاید. 👤 📢 (۱۳۹۱/۰۳/۰۷) اینجا بخوانید 👇 https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ مضطر کیست؟ 📌 [در آیه شریفه] «أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ»(نمل، ۶۲) انسان یعنی کسی که همه‌ی را برای فراهم کردن اسباب و آماده کردن پیروزی و دفاع و درمان کرده است و بعد از این همه مضطر شده است، یعنی نتوانسته است به نتیجه برسد؛ نه به سبب بلکه به علت و به رسیدن. این انسان اگر به درگاه خداوند کند، خداوند او را می‌کند و آسیب را از او دور می‌کند. 👤 📚 از کتاب اینجا بخوانید 👇 https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
دارم دلی از اميد و غم مالامال در آتشم از ماتم هشت شوّال اما به تو و ظهور تو دل بستم بازآی که برپا شود اين صحن امسال... 💔 سالروز تخریب بقیع 🙏 👤 اینجا بخوانید 👇 https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ چرا از مرگ می‌ترسیم؟ 📌 گاهی اوقات سبب ترس از مرگ، است و گاهی نیز شدید به است. اگر شما روی کف دست خود چسبی بزنید که مویی ندارد، می‌توانید به‌راحتی و بدون درد آن را بکنید. اما اگر آن را در جای پرمویی، مثلاً روی پا یا پشت دست خود بزنید که با صدها مو گره خورده، وقتی آن را می‌کنید، درد دارد. چه بسا انسان نسبت به امورات مختلف دنیا تعلقات شدید پیدا کرده و مانند هزاران زنجیر به جان او وابسته شده است. طبیعتاً [برای او] دل کندن از آن‌ها و به سمت رفتن یعنی دوری کردن از محبوب! 👤 📱نرم‌افزار ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ ببین به چه وابسته‌تری؟ 📌 همیشه ورد کلامش این بود که «ارزش هر کس پیش خدا، همان‌قدر است که نیکو بدارد آن چیز را.»* می‌گفت: «یکی پول را نیکو می‌دارد، یکی می‌بینی قناری را نیکو می‌دارد، یکی قرآن را، یکی نماز را؛ برو ببین به چه وابسته‌تری؟» * قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ. (نهج‌البلاغه، حکمت ۸۱) 📚 از کتاب ؛ خاطرات حسن دوشن از اینجا بخوانید 👇 https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ نصیحتی بالاتر از این نیست 📌 نصیحتی بالاتر از این نیست که انسان تصمیم جدی بگیرد که اگر خداوند به او یکصد سال هم عمر دهد، عالما و عامدا حتی یک لحظه نکند. اگر چنین حالی واقعا برای او پیدا شد، خداوند او را کمک می‌کند و توفیق می‌دهد. 👤 📚 از کتاب ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ ندامتی که تمامی ندارد 📌 انسانی كه از غافل شود، درنهايت با يک خودِ و بی‌ثمر روبه‌رو خواهد شد، و چون روح انسان است، با يك بی‌ثمریِ جاودانه به‌سر خواهد برد، و يعنی بی‌ثمریِ جان؛ يعنی بی‌نوریِ قلب، يعنی ندامتِ ابدی، و در آن حالتِ هوشياری فطرت در عالم قيامت، خود را نخواستن. ‼ندامت ، ندامتی است كه توانايی مُردن در آن نيست! آن ندامتِ در نفْس در آن شرايط، يعنی همواره مردن، مردن و با اين حال نمردن! 👤 📚 از کتاب ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
هدایت شده از حرف حساب
✳ امام فرمودند قوی باشید! 📌 ...در آن لحظه‌ای که امام(ره) ناراحتی قلبی پیدا کرده بودند، ما به‌شدت نگران بودیم. وقتی که من خدمتشان رسیدم، ایشان انتظار و آمادگی برای بروز احتمالی حادثه را داشتند. بنابراین، مهم‌ترین حرفی که در ذهن ایشان بود، قاعدتاً می‌باید در آن لحظه‌ی حساس به ما می‌گفتند. ایشان گفتند: «قوی باشید، احساس ضعف نکنید، به خدا متکی باشید، «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم» باشید، و اگر با هم بودید، هیچ‌کس نمی‌تواند به شما آسیبی برساند». به نظر من، وصیت سی‌صفحه‌ای امام(ره) می‌تواند در همین چند جمله خلاصه شود. 📚 برگرفته از کتاب ۱ 👤 بیانات در مراسم بیعت ائمه‌ی جمعه‌ی سراسر کشور 📆 ۱۳۶۸/۰۴/۱۲ ✅ اینجا بخوانید 👇 https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ لذت عبادت در جوانی است 🔻 مرحوم توسلی نقل کردند که: «یک شب متوجه شدم امام با صدای بلند گریه می‌کند. من هم متأثر شدم و شروع کردم به گریه کردن. ایشان متوجه من شدند و فرمودند: فلانی! تا جوان هستی، قدر بدان و خدا را کن. لذت عبادت در است. آدم وقتی پیر می‌شود، دلش می‌خواهد عبادت کند اما حال و توانی برایش نیست.» 📚 برگرفته از کتاب «برداشت‌هایی از سیره‌ی »، ج۱ 📖 ص ۱۰۲ ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳️ امام یعنی ستیز با هر چه تاریکی و ظلمت... 🔻 ما نمی‌دانستیم که #امام یعنی چه، #نور یعنی چه، خداپرستی یعنی چه. وقتی امام از ورای کوه‌های غربت طلوع کرد و اولین تلألؤ او بر جان ما تابید، تازه اولین حروف الفبای دیدار نور را دریافتیم... امام یعنی راه‌رفتن با عصای خورشید، تکیه‌کردن بر پشتیِ کوه، امام یعنی ستیز با هر چه #تاریکی و ظلمت. ... و ما که لباس شب را کنده‌ایم و تن به گرمای خورشید هدایت سپرده‌ایم و در چشمه‌ی سحر، وضوی بیداری گرفته‌ایم، هرگز، هرگز، بازگشت به حاکمیت سیاهی را تاب نمی‌آوریم. 👤 #سیدمهدی_شجاعی 📚 برگرفته از کتاب «صمیمانه با جوانان وطنم» 📖 صفحات ۵۴ و ۵۵ ✅ اینجا #حرف_حساب بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ هر جا معصیت کنیم در محضر خداست 📌 هر معصیتی که انسان می‌کند، با یکی از نعمت‌های خداست و هرجا معصیت می‌کند، در محضر خداست. چقدر وقاحت می‌خواهد که شخص در حضور حق‌تعالی معصیت او را بکند. 👤 (ره) 📚 از کتاب «راه و رسم منزل‌ها؛ مفاهیم اخلاقی در سیره امام خمینی» 📖 صفحات ۱۳۶ و ۱۳۷ ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f
✳ من به شما کمک می‌کنم تا خدا هم به من کمک کند! 📌 سرایدار مدرسه‌‌ای که در آن درس می‌خواند می‌گوید: کمردرد داشتم و نمی‌توانستم کار مدرسه را خوب انجام دهم. مدیر مدرسه به من گفت: اگر اوضاعت همیشه این باشد، باید بروی بیرون. اگر من را بیرون می‌کردند، خیلی اوضاع زندگی‌ام بدتر می‌شد. آن شب همه‌اش در این فکر بودم که اگر من را بیرون بیندازند، چه خاکی توی سرم کنم؟ فردا صبح که رفتم مدرسه، دیدم حیاط و کلاس‌ها عین دسته گل شده و منبع آب هم پر است. از عیالم که برنمی‌آمد؛ چون توان این همه کار را نداشت. نفهمیدم کار کی بوده. فردا هم این قضیه تکرار شد. شب بعد نخوابیدم تا از قضیه سردربیاورم. صبح، یک پسربچه از دیوار پرید پایین و یک‌راست رفت سراغ جارو و خاک‌انداز. شناختمش. از بچه‌های مدرسه‌ی خودمان بود. مرا که دید، ایستاد. سرش را پایین انداخت. با بغضی که در گلویم نشسته بود، گفتم: «پسرم! کی هستی؟» گفت: «عباس بابایی.» گفتم: «چرا این کارها را می‌کنی؟» گفت: «من به شما کمک می‌کنم تا خدا هم به من کمک کند.» 📚 برگرفته از کتاب «ظرافت‌های اخلاقی شهدا» ❤ ✅ اینجا بخوانید؛ (برش‌های ناب از کتاب‌هایی که خوانده و سخنرانی‌هایی که شنیده‌ایم) https://eitaa.com/joinchat/1217855490C4fc824863f