eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
4_5805258709886046131.mp3
4.1M
«عامل سقوط در فتنه‌ها» ▪️ اصلا دلتون برای کسی که در فتنه‌ها سقوط کرده نسوزه... 🔅 غربال در مسئله‌ی بسیار روشنیه، ریزش‌ها و رویش‌ها وابسته به سوابق آدم‌هاست... @hedye110
🍃﷽🍃 هرگز با مشت گره کرده نمی توان به کسی دست داد. هرگز با انگشت کثیف به عیب های دیگران اشاره نکن. هرگز در یک زمان دنبال دو خرگوش ندو. هرگز از رودخانه ای که خشک شده به خاطر گذشته اش سپاسگزاری نمی شود. هرگز با آدمهای کوچک نمی توان کارهای بزرگ انجام داد. هرگز برای کودکان اسباب بازی جنگی هدیه نبر. هرگز دریای آرام از کسی ناخدای قهرمان نمی سازد، حادثه پذیر باش. هرگز برای سنجش عمق یک رودخانه با دو پایت وارد آن نشو هرگز از کسی که همیشه با تو موافق و همراه است چیزی یاد نمی گیری. هرگز سه نفر را فراموش نکن: کسی که در سختی ها رهایت کرده، کسی که در سختی ها یاریت کرده، کسی که در سختی ها گرفتارترت کرده هرگز نگذار آگاهی از عیب هایت تو را بترساند. هرگز با انسان وقیح و بی حیا بحث و جدل نکن چون او چیزی برای از دست دادن ندارد 💐🌹🇮🇷 ○●○●○●○●○●○●○●○ 🇮🇷             @hedye110 🔸🔶🔹🔷🌹🔷🔹🔶🔸
انسان شناسی_۱۱۸.mp3
11.58M
🔅الذين یومنون بالغیب... قرآن اولین شرط رشد انسانی ما را، باورِ غیب معرفی می‌کند. - غیب اگر پنهان است و نمی‌توان آنرا دید، پس چگونه می‌توان باورش کرد؟ - این باور پنهان و نادیدنی، چگونه می‌تواند در افکار و رفتار و ارتباطات ما، رشد ایجاد کند؟ @hedye110
انسان شناسی ۱۱۷.mp3
11.51M
- تعریف شما از بهشت و جهنم چیست؟ - آیا تعریفِ شما با تعریف خداوند و ائمه علیهم‌السلام مطابقت دارد؟ - آیا این دو واژه در جریان زندگیِ شما موضوعیت دارد؟ ⚡️پاسخ به سؤالاتِ بالا، تعیین کننده‌ی میزان شادی، آرامش و قدرت شما در زندگی است. @hedye110
یکی میگفت: شب فرارسیده دیگری گفت: صبح درراه است... ⭐️نگرش مثبت نیمی از موفقیت است✨ شبتون در آرامش 🍃🌺 ✨⭐️🌟🌙 @hedye110
🇮🇷🌹🇮🇷 🍃بہ نام او ڪه... 🌼رحمان و رحیم است 🍃بہ احسان عادت 🌼وخُلقِ ڪریم است سلاااام الهی به امیدتو صبحتون بخیر💖 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 @hedye110
هر چند کمی فرج تمنا کردیم آقا ز سر خویش تو را وا کردیم شرمنده ولی خلاصه تر می گوییم با واژه انتظار بد تا کردیم. ○●○●○●○●○●○●○●○ 🇮🇷             @hedye110 🔸🔶🔹🔷🌹🔷🔹🔶🔸
💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃 💟دعا برای شروع روز💟 ا🍃💕🍃 💙بسم الله الرحمن الرحیم💙 ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبـَاحَ الْـاَبـْـــــرَار وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الْـاَشَـــــرَار ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْمـَقـْبـُولـِیـن وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْمـَرْدُودِیــــن ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْصّـَالـِحـِیـن وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْطّـَالـِحـِیـن ا🍃💕🍃 اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـْخـَیْـرِ وَ السَّعـَادَة وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا صَـبَـاحَ الـشَّـرِ وَ الْشِّـقـَاوَة ا🍃💕🍃 💠امين يا رب العالمین💠 التماس دعا 🙏🙏🙏🙏 💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃 @hedye110
☀️ به رسم هر روز صبح ☀️ 🌻السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن🌻 💕💕💕💕💕💕💕💕 🌸السلام علیک یا امام الرئوف 🌸 🌻ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻋَﻠِﻲِّ ﺑْﻦِ ﻣُﻮﺳَﻰ ﺍﻟﺮِّﺿَﺎ ﺍﻟْﻤُﺮْﺗَﻀَﻰ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡِ ﺍﻟﺘَّﻘِﻲِّ ﺍﻟﻨَّﻘِﻲِّ ﻭَ ﺣُﺠَّﺘِﻚَ ﻋَﻠَﻰ ﻣَﻦْ ﻓَﻮْﻕَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻣَﻦْ ﺗَﺤْﺖَ ﺍﻟﺜَّﺮَﻯ ﺍﻟﺼِّﺪِّﻳﻖِ ﺍﻟﺸَّﻬِﻴﺪِ ﺻَﻠَﺎﺓً ﻛَﺜِﻴﺮَﺓً ﺗَﺎﻣَّﺔً ﺯَﺍﻛِﻴَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺻِﻠَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺗِﺮَﺓً ﻣُﺘَﺮَﺍﺩِﻓَﺔً ﻛَﺄَﻓْﻀَﻞِ ﻣَﺎ ﺻَﻠَّﻴْﺖَ ﻋَﻠَﻰ ﺃَﺣَﺪٍ ﻣِﻦْ ﺃَﻭْﻟِﻴَﺎﺋِﻚَ🌻 💕💕💕💕💕💕💕 🌸 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج🌸 @hedye110
🌹🍃🌹🍃🌹🍃 🍃🌸🍃 🌹🍃 🍃 🌹 🍃 ❤️ توسل امروز ❤️ يَا أَبا مُحَمَّدٍ، يَا حَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ أَيُّهَا الزَّكِىُّ الْعَسْكَرِىُّ ، يَا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ، يَا حُجَّةَ اللّٰهِ عَلىٰ خَلْقِهِ، يَا سَيِّدَنا وَمَوْلانا إِنَّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ إِلَى اللّٰهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَيْ حاجاتِنا، يَا وَجِيهاً عِنْدَ اللّٰهِ اشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّٰهِ؛ 🍃 🌹 🍃 🌹🍃 🍃🌸🍃 🌹🍃🌹🍃🌹🍃 @hedye110
🌿 ✨﷽✨ ازحسین پرسیدم خادم حرم وقت برگشتن چی برات تعریف کرد؟ گفت خادم خودش از امام رضا شفا گرفته بود پرسیدم ماجرای این چه ربطی به حاج آقا سماوات داشت؟ حسین گفت وقت برگشتن خادم دستم رو کشید و گفت دوست دارم قصه خودم رو برات تعریف کنم با این که هوا سرد بود پای تعریفش نشستم گفت که تو دوران حکومت شاه خلبان بودم و تو آمریکا زندگی می کردم زنم آمریکایی بود توی اوج راحتی و رفاه بودم تا اینکه توی تمرین آموزشی با چتر پریدم و زمین خوردم و قطع نخاع شدم دکترا خیلی تلاش کردند تا سرپام کنند اما نشد حسابی خونه نشین شدم تا اینکه یه روز بعد از نماز صبح دلم شکست و یاد ایران و امام رضا افتادم گفتم آقا میشه نظری به من کنی؟ توی این حال و هوا خوابم برد کسی رو توشمایل یه سید نورانی دیدم که گفت اراده کن و بیا به زیارت ما وقتی بیدار شدم به خانم آمریکایی ام گفتم می خوام برم پیش یه دکتر تو ایران خندش گرفت و گفت توی آمریکا با این همه متخصص جواب نگرفتی میخوای بری ایران؟ گفتم آره اگه شما نمی خوای می تونی نیای از سر کنجکاوی همراهم شد اومدیم مشهد با یه ویلچر درست مثل همین صحنه که شما آمده بودید مثل حالا در حرم بسته بود مثل شما با اصرار رفتیم داخل حرم و به آقا متوسل شدم و گفتم اگه شفا بگیرم یه عمر خادم این حرم میشم وقتی بیرون اومدیم انگشت پام روی ویلچر می جنبید بیشتر از همه خانم آمریکایی‌ام بهت زده شده بود خدا خواست که سرپاشم اما خیلی ها رو میشناسم که خدا براشون نوعی دیگر رقم زده تقدیر دست به دست هم داده بود که باور کنیم حاج آقا سماوات ماندنی نیست چند روز بعد حاج آقا به رحمت خدا رفت حسین می‌خواست تودار باشد اما غصه از صورتش می بارید مهربانی های حاج آقا سماوات از یادمان نمی‌رفت او خیلی زود رفت و خاطرات شیرین زندگی با او و خانواده‌اش با ما ماند هرچند برای حسین مرحله جدیدی از تعهد به فرزندان حاج آقا سماوات آغاز شد به حدی که نسبت به فرزندان او بیشتر از بچه های خودش احساس مسئولیت می کرد یک روز وهب با یاسر پسر حاج آقا سماوات دعوایشان شد یاسر چغلی وهب را با آب و تاب و اشک و آه پیش حسین کرد حسین اصلا تحمل دیدن اشک بچه یتیم را نداشت یاسر را به نمازجمعه برد و برایش بستنی خرید و آوردش و از وهب خواست که از یاسر معذرت خواهی کند وهب هم معذرت خواست و ماجرا تمام شد یک بار هم وهب با مهدی دعواش شد و یک اسکناس ۵۰ تومانی را پاره کرد و باز از شانسش حسین رسید توی کمد زندانی اش کرد و گفت بگو که اشتباه کردی وهب جواب داد بابا کاغذ و قلم بده حسین از زیر در کمد یک تکه کاغذ و مداد برایش فرستاد وهب روی کاغذ نوشت چون بابا میگه اشتباه کردی می پذیرم حسین وقتی دستخط را خواند خندید و به وهب گفت تو که حرف منو این قدر قبول داری یادت باشه هیچ وقت دل یه بچه یتیم رو نشکنی پرسیدم حالا که جنگ تموم شده دیگه ما از این شهر به اون شهر نمی‌‌ریم؟ با خونسردی گفت جنگ آره ولی دفاع که تمومی نداره داره؟ گفتم همینطوره کف دست‌هایش را به هم مالید و با تبسمی که مثل کهربا مجذوبم میکرد گفت حالا با حوصله نه مثل همیشه عجله‌ای اثاث خونه رو جمع کن میخوایم بریم تهران و توضیح داد که قرار است چهار نفر از فرماندهان سپاه اولین دوره فرماندهی و ستاد را طی کنند که او یکی از این چهار نفر است این چهار نفر سردار سلامی، سردار احمدی‌مقدم، سردار همدانی و سردار یزدان بودند که اولین دوره دانشکده فرماندهی و ستاد دافوس را در ارتش طی کردند حسین زودتر از ما به تهران رفت خانه‌ای در خیابان هاشمی اجاره کرد چند روز بعد یکی از دوستانش به نام سعید اسلامیان (معاون عملیات لشکر ۳۲ انصار الحسین که در همین سال ۱۳۶۷ در حین انجام ماموریت به شهادت رسید) با یک خاور آمد وسایل را بار زدیم آقای اسلامی مثل یک کارگر کار می کرد عرق‌ریزان وسایل را جابجا می‌کرد و ما نمی دانستیم که او معاون لشکر بوده است به تهران رفتیم حسین خانه را تحویل گرفته و آب و جارو زده بود دو تا اتاق کوچک با یک آشپزخانه تنگ و تاریک و بدون آب گرم، بدون حمام و انباری با یک حوض قدیمی وسط حیاط شرایطی مشابه چاله قام دین پرسیدم چرا اینجا؟ بچه‌ها کجا حمام برن؟ لباساشون رو با چی بشورم؟ گفت توان مالی من بیشتر از این نیست گفتم این خونه هیچی نداره گفت سیدالشهدا رو که داره هدیه به روح بلند شهدا صلوات 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷             @hedye110 🔸🔶🔹💖🦋💖🔹🔶🔸