4_5994683573846672858.mp3
2.05M
🔸ترتیل صفحه 19 قرآن کریم با صدای استاد حامد ولی زاده_مقام رست
🔸به همراه ترجمه گویای فارسی با صدای مرحوم استاد اسماعیل قادرپناه
☘️☘️☘️☘️
➥ @hedye110
#کتابدا🪴
#قسمتدویستسیزدهم🪴
🌿﷽🌿
اما فشار روحی، روانی روی همه زیاد بود. بعضی از سربازها
طاقت نمی آوردند و از شدت ترس به سرشان میزد. از خطوط که
برمیگشتند، وسط حیاط مسجد جامع می ایستادند و داد و بیداد راه
می انداختند. گاه مجبور می شدند به این افراد آرام بخش تزریق
کنند یا آنها را از منطقه بیرون ببرند
خیلی دلم می خواست از مجروحینی که به درمانگاه می آورند،
سراغ علی را بگیرم. اما حالشان خوب نبود و شرایط اجازه نمی
داد. از دو، سه نفری که ظاهرا حال و روحیه بهتری داشتند،
پرسیدم: علی حسینی بین تان نبود؟
فقط یکی از نیروهای سپاه آغاجاری گفت: من تو فلكه راه آهن
دیدمش.
پرسیدم: خب چه کار می کرد؟
گفت: من یک لحظه بیشتر ندیدمش. فکر کردم بیشتر از على خبر
دارد ولی چیزی نمی گوید.
بیشتر از این نمی توانستم منتظر بمانم. خیلی بی قرار بودم. قبل از
ظهر دوباره به جنت آباد رفتم. باز هم از على خبری نداشتند. بدو
بدو خودم را به مسجد جامع رساندم. وانتی جلوی در ایستاده بود.
چند نفری در حال جاسازی جعبه های مهمات و دبه های آب پشت
وانت بودند. محمود فرخی هم آنها را راهنمایی می کرد تا از زیر
راه پله و طبقه دوم مسجد مهمات بیاورند. این آدم ها را کم و بیش
میشناختم. جلوتر رفتم و از فرخی پرسیدم: اینا مهمات رو دارن
کجا میبرن؟
گفت: می برن خط برای بچه ها. پرسیدم: کدوم خط؟ گفت:
طرفهای پلیس راه. گفتم: من هم میتونم باهاشون برم؟ گفت: برای
چی؟ گفتم: خب میخوام برم شاید کمکی از دستم براومد. مکث
کردم و ادامه دادم: شاید برادرم رو هم اونجا دیدم به طرفم برگشت
و با تعجب پرسید: تو هنوز برادرت رو پیدا نکردی؟ گفتم: نه.
هنوز ندیدمش.
آنقدر برای پیدا کردن على این در و آن در زده بودم و برای
دیدنش شور و شوق نشان میدادم که همه اهل مسجد فهمیده بودند،
علی برگشته و من به دنبالش هستم.
فرخی با همه سختگیری هایش این بار گفت: نمی دونم میبرنت یا نه؟
گفتم: حالا شما به سفارشی بکن. شاید قبول کردن. گفت: باشه، من
بهشون میگم. گفتم: پس من هم می رم یه مقدار دارو بردارم دویدم
توی مسجد و به آقای نجار گفتم: به من دارو و تجهیزات میدین؟
گفت: برای چی می خوای؟ گفتم: می خوام برم خط
گفت: چه ضرورتی داره شما بری خط؟ تازه داروهامون اونقدر
زیاد نیست که شما بخوای ببری خط
گفتم: راستش میخوام برم خط دنبال على مون. تا الان نتونستم
ببینمش. شاید اونجا پیدایش کنم
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#کانالکمالبندگی
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
#کتابدا🪴
#قسمتدویستچهاردهم🪴
🌿﷽🌿
گفت: خب صبر کن، خودش میاد. بچه ها میگن گفته که می یاد.
گفتم: آره ولی تا حالا که نیومده. اگه برم شاید زودتر دیدمش.
گفت: باشه. بعد راهنمایی ام کرد چه چیزی بردارم. قیچی، چسب،
باند، بتادین، آمپول، مسکن، گاز استریل و مواد ضدعفونی برداشتم
و در جعبه ایی ریختم. خواستم از درمانگاه بیرون بروم، گفت:
نری اونجا سر خود جراحی کنی. هر مجروحی دیدی، فقط زخمش
رو بیند. بالای زخمش رو می بندی که خونریزی نکنه، بعد می
فرستی اینجا. باشه؟
گفتم: باشه و دویدم بیرون. یکی از دخترها که الان یادم نمی آید
کدامشان بود، دنبالم آمد و گفت: باهات بیام؟ گفتم: نه خودم من رو
هم معلوم نیس ببرن، تو کجا بیای
رفتم کنار ماشین جوانها هنوز مشغول بودند. وقتی فهمیدم زیر بار
بردن من نرفته اند. خیلی اصرار کردم. گفتم: تو را خدا من چند
ماهه برادرم رو ندیدم. خرمشهر نبود. حالا که اومده من رو پیدا
نکرده. تو رو خدا بذارین بیام. من باید ببینمش. و جوانها که
نوزده، بیست سال بیشتر نداشتند، قبول نمی کردند اما آن قدر پیله
کردم تا
گفتند: بیا ولی حق نداری بدون اجازه ما کاری کنی. باید حرف
گوش کنی. نه اینکه راه بیفتی هرجا دلت خواست بری
گفتم: نه مطمئن باشین هر جا که شما رفتید منم میام از داخل جعبه مهمات اسلحة ژ-سه ایی در آوردند و به دستم دادند.
پرسیدند: بلدي ازش استفاده کنی؟
گفتم: آره. گفتند: پس دستت باشه هر وقت لازم شد ازش استفاده
کن.
با خوشحالی سوار ماشین شدم. روی برآمدگی کناره وانت نشستم و
دستانم را به دیواره گرفتم. دو، سه نفر جوان مسلح جلو و دو، سه
نفر دیگر عقب نشستند. ماشین که راه افتاد و سرعت گرفت، چند
بار روی جعبه ها و وسایل افتادم. ناچار کف وانت نشستم
راننده از خیابان چهل متری پایین رفت و از کنار جنت آباد گذشت.
سرکی کشیدم، کسی را در محوطه جنت آباد ندیدم. به بابا سلام
کردم و با ذوق گفتم: بابا من هنوز على رو ندیدمش. دارم میرم
پیدایش کنم.
از جنت آباد گذشتیم، توی جاده نزدیکی های خیابان
طالقانی تیراندازی شدیدی در جریان بود. تیر و گلوله خمپاره و
آرپی جی از هر طرف می آمد و توی بیابان دست راست جاده،
توی آسفالت جاده با خانه های مردم به زمین می نشست. سرم را
دزدیدم و مچاله شدم. خیلی کنجکاو بودم، سمت و سوی گلوله ها
را بفهمم. اصلا معلوم نبود، کجا کمین کرده اند. درست روبروی
خانه های طالقانی، جایی که جاده کمی پهن و فلکه مانند می شد،
خمپاره ایی به تیر چراغ برق کنار جاده خورد و آن را به زمین انداخت.
🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷
🌸به نیت فرج امام زمانمون
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸
☘
💖☘
💖💖☘
💖💖💖☘
💖💖💖💖☘
↷↷↷
#کانالکمالبندگی
#اللهمْعَجِلْلِوَلِیِڪالفَـــࢪَج
eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃
💟دعا برای شروع روز💟
ا🍃💕🍃
💙بسم الله الرحمن الرحیم💙
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبـَاحَ الْـاَبـْـــــرَار
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الْـاَشَـــــرَار
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْمـَقـْبـُولـِیـن
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْمـَرْدُودِیــــن
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْصّـَالـِحـِیـن
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْطّـَالـِحـِیـن
ا🍃💕🍃
اَلـلّـهُـمَ اجـْعَـلْ صَـبَـاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـْخـَیْـرِ وَ السَّعـَادَة
وَ لـَـا تَــجْــعـَـلْ صَـبـَاحَـنـَا
صَـبَـاحَ الـشَّـرِ وَ الْشِّـقـَاوَة
ا🍃💕🍃
💠امين يا رب العالمین💠
التماس دعا 🙏🙏🙏🙏
💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃💕🍃
@hedye110
☀️ به رسم هر روز صبح ☀️
🌻السَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِاللهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتي حَلَّتْ بِفِنائِكَ عَلَيْكَ مِنّي سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِيَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّي لِزِيارَتِكُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْن🌻
💕💕💕💕💕💕💕💕
🌸السلام علیک یا امام الرئوف 🌸
🌻ﺍﻟﻠَّﻬُﻢَّ ﺻَﻞِّ ﻋَﻠَﻰ ﻋَﻠِﻲِّ ﺑْﻦِ ﻣُﻮﺳَﻰ ﺍﻟﺮِّﺿَﺎ ﺍﻟْﻤُﺮْﺗَﻀَﻰ ﺍﻟْﺈِﻣَﺎﻡِ ﺍﻟﺘَّﻘِﻲِّ ﺍﻟﻨَّﻘِﻲِّ ﻭَ ﺣُﺠَّﺘِﻚَ ﻋَﻠَﻰ ﻣَﻦْ ﻓَﻮْﻕَ ﺍﻟْﺄَﺭْﺽِ ﻭَ ﻣَﻦْ ﺗَﺤْﺖَ ﺍﻟﺜَّﺮَﻯ ﺍﻟﺼِّﺪِّﻳﻖِ ﺍﻟﺸَّﻬِﻴﺪِ ﺻَﻠَﺎﺓً ﻛَﺜِﻴﺮَﺓً ﺗَﺎﻣَّﺔً ﺯَﺍﻛِﻴَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺻِﻠَﺔً ﻣُﺘَﻮَﺍﺗِﺮَﺓً ﻣُﺘَﺮَﺍﺩِﻓَﺔً ﻛَﺄَﻓْﻀَﻞِ ﻣَﺎ ﺻَﻠَّﻴْﺖَ ﻋَﻠَﻰ ﺃَﺣَﺪٍ ﻣِﻦْ ﺃَﻭْﻟِﻴَﺎﺋِﻚَ🌻
💕💕💕💕💕💕💕
🌸 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج🌸
@hedye110
🌹🍃🌹🍃🌹🍃
🍃🌸🍃
🌹🍃
🍃
🌹
🍃
❤️ توسل امروز ❤️
🌹 یا وَصِىَّ الْحَسَنِ وَالْخَلَفَ الْحُجَّةَ اَیُّهَا الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللهِ یا حُجَّةَ اللهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَمَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللهِ وَقَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللهِ🌹
🍃
🌹
🍃
🌹🍃
🍃🌸🍃
🌹🍃🌹🍃🌹🍃
@hedye110
1_898400391.mp3
1.82M
تجدید عهد روزانه با امام زمان (عج) 🤍
#دعای_عهد ❤️
با صدای استاد : 👤فرهمند
🌤 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج 🌤
#التماسدعایفرج
➥ @hedye110
بزرگواران موقع انداختن رای در صندوق حتما حتما این ذکر رو بگین و به بقیه هم تا میتونین نشر بدین
❤️اللهم بارِک لِمولانا صاحِب الزمان❤️
ان شاءالله خدا به رای هامون برکت بده به برکت نام مبارک اقاجانمون