eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
💕❤️💕❤️💕❤️ @hedye110 😍✋ پریدم وسط حرفش ... از لفظ خانوم کنار اسمم خوشم نمی اومد به خصوص اگر طرف مقابلم یک دختر بود و هم سن و سال ! اسمم رو بی هیچ پسوندی ترجیح می دادم چون صمیمیت خاصی ایجاد می کرد ! -بی خیال خانوم گفتن و این حرفها محدثه جون من با محیا خالی راحت ترم ! لبخندی صورتش و پر کرد -باشه... راستش مامان خیلی از برخورد شما تعریف می کرد ... من با اینکه مامان بابام هر دو غسال هستن هنوزم جرئت نکردم از نزدیکی اونجا رد بشم واقعیتش هم ترس مانع بود و هم قدیما خجالت ! میدونستم از چی حرف می زنه - حالا چی؟ خندید از سر ذوق -نه اصال میبوسم دست و پاشون رو ! با خنده سر تکون دادم به حرف ساده ولی از ته قلبش!... به دسته گلش خیره شد ! -شما چطوری جرئت کردین برین؟ -اوم... خب راستش یکم قصه اش مفصله... منم مثل تو می ترسیدم خیلی ولی... خنده اش گرفت -ولی؟؟ من هم خندیدم به این مبهم حرف زدنم -می دونی محدثه جون من عاشق امیر علی ام شوهرم و میگم !... بعد از عقدمون فهمیدم میره کمک عمو اکبرش ... اکبرآقا رو میشناسی که؟ به نشونه آره سر تکون داد و من با خودم فکر کردم الان اعلام کردن عشقم نسبت به امیرعلی چه دلیلی داشت برا گفتن علت رفتنم ! شونه هام رو برای خودم آروم بالا انداختم و ادامه دادم -خب وقتی فهمیدم اول شکه شدم ولی کم کم با دیدگاه امیرعلی آشنا شدم و دوست داشتم منم تجربه کنم اون چیزی رو که امیرعلی باهاش داشت ساده کنار می اومد ولی برای من خیلی سخت بود و شاید تصورش برای بقیه سخت تر! خندید -پس از سر عاشقی این کارو انجام دادین؟ خب حالا علت حرفم معلوم شد! ولی فقط هم از سر عاشقی نبود ! شایدهم بود! واقعا نمی دونستم ! خندیدم و یک چشمکی نثار محدثه کردم _آره دیگه! سعی کرد حواسش باشه عروسه و باید سنگین باشه برای همین با احتیاط خندیدو گرنه مطمئنا از ته دل و بلند می خندید به این حرکتهای من که زود صمیمی شده بودم ! جای عطیه خالی که همیشه میگفت زود پسرخاله میشی باهمه یکم خانوم باش ! خانومی همونطور که چادر رنگی به سرش می کشید داد زد خانوما آقا داماد داره میاد ! از روی صندلی بلند شدم و دوباره دست محدثه رو فشردم -خب من دیگه برم ... خوشحال شدم از آشناییت خوشبخت باشین لبخند مهربونی زد - ممنونم ...خیلی خوشحال شدم اومدین -باعث افتخارم بود که دعوتم کردین! مگه میشد نیام ! لبخندش کش اومد که صدای کل کشیدن بلند شد این یعنی داماد وارد خونه شده ! سریع عقب کشیدم -من دیگه برم طفلکی آقا داماد اگه بفهمه من جاش و تصاحب کردم غصه اش میگیره! محدثه بازم با احتیاط خندیدو من دور شدم و موقع روبه روشدن عروس و داماد بهم و دست دادنشون من هم با بقیه از سر ذوق و شادی دست زدم و دعای خوشبختی کردم براشون با دیدن نگاه هاشون بهم که پر از عشق و دلدادگی بود ! پر انرژی از خاله لیلا خداحافظی کردم همین طور از محدثه که داشت تازه شام می خورد کنار شوهرش ... همراه فاطمه خانوم بیرون اومدم ... کوچه پر بود از آقایونی که شام خورده بودن و منتظر خانومهاشون بودن فاطمه خانوم به جایی اشاره کرد -آقاها اونجان ! به سمتی که فاطمه خانوم اشاره کرد راه افتادیم ... امشب علی آقا هم اومده بود تک پسر عمو اکبر که اونشب رفته بودیم خونشون نبود و نمیدونم کجا بود ! عالیه هم تک دختر عمو بود ولی اون عروس شده بود و علی آقا مجرد بود هنوز! سر که بلند کردم نگاه امیرعلی رو دیدم که با یک لبخند داره به نزدیک شدن ما نگاه می کنه... عاشق این لباس چهارخونه آبی فیروزه ایش بودم که بهش میومد مثل همیشه ساده پوشیده بود ! پیراهن و شلوار!.. 💕❤️💕❤️💕❤️💕❤️💕❤️ 👇👇👇تلگرام https://t.me/hedye110 👇👇👇ایتا https://eitaa.com/hedye110
🌷مهدی شناسی ۶۶🌷 🔷اسامی امام زمان عج الله فرجه🔷 🌹ناقور🌹 🌼قرآن در سوره مباركه مدثر آيه ۸ مي‌فرمايد: "فَإِذَا نُقِرَ فىِ النَّاقُورِ" هنگامى كه در «صور» دميده شود... 🌼در كتاب نجم الثاقب در بيان اين آيه گفته شده است مفضل بن عمر يكی از اصحاب خاص امام صادق (علیه السلام) در محضر امام تفسير و تاويل اين آيه را جويا شد،حضرت فرمودند: آن روز، روز عجيب و عظيمي است در آن روز امامي كه از ديده ها مخفي و پنهان است ظهور مي‌كند و خداوند متعال اين ظهور را به همه عالميان اعلام مي‌دارد. 🌼امام صادق(علیه السلام) ناقور را از القاب حضرت صاحب الزمان بيان كردند. ناقور به معناي كوبيدن و دميدن است. زمان ظهور سر و صداي زيادي در عالم ماده برپا مي‌شود و هر چيز و هركس ظهور را اعلام مي‌دارد. اما اگر چشم حقيقت بين افراد در پي ظلمات عالمِ ماده و معصيت بسته شده باشد از غوغا و هياهوي ظهور غافل می‌ماند. 🌼در تاريخچه ی نقاره‌خانه‌ها آمده است: در قديم هر صبحگاه كه سلطان قصد خروج از بارگاهش را داشت جارچيها طبل را به صدا در مي‌آوردند تا هركس عريضه و خواسته‌اي از او دارد خود را به سلطان برساند و در غروب كه ايشان قصد بازگشت به بارگاهشان را داشتند كوبيدن طبل توسط جارچيها تكرار مي‌شد تا كسي از قافله عقب نماند و خودش را به سلطان برساند. طبله نقاره صدا مي‌كند شاه نگاهي به گدا مي‌كند... 🌼وجود مقدس ولي عصر ناقور هستند. سلطانی که هر صبح و شب با ورود به زمين وجودي افراد، كوبه دل او را به صدا در مي‌آورد و می‌فرمايد:"انا المهدي"، "انا المهدي" 🌼حضرت وجود خودشان را اعلام مي‌دارند تا قافله عقب ماندگاني كه در اثر گرفتاريهاي دنياي مادي از وجود نازنينش غافل شده‌اند خودشان را به او برسانند و حيات طيب و حقيقي نصيبشان شود. 🌼 اينكه صبح و شب به خواندن دعاي آل يس سفارش شده‌ايم از اين روست تا صداي قدمهای يوسف زهرا را بشنويم و از تابعين حقيقي ايشان گرديم. 🌸🌸🌸🌸🌺🌸🌸🌸🌸 eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef