eitaa logo
❣کمال بندگی❣
1.7هزار دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
6.5هزار ویدیو
38 فایل
اگــر یـکــ نــفـر را بـه او وصـل کــردی برای سپاهش تــــــو ســــــــردار یـــاری 💫یا صاحب الزمان💫 🌹کپی با ذکر صلوات آزاد است🌷🌼 @kamali220 🌹ارتباط با مدیر↖️↖️ ادمین تبادل↙️↙️ @Yare_mahdii313
مشاهده در ایتا
دانلود
096-nesa-ta-2.mp3
6.1M
سوره مبارکه بخش دوم مفسر: استاد قرائتی ➥ @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
🪴 🪴 🌿﷽🌿 در بین حرف های ما، زینب که دوباره به من انس گرفته بود بهم تکیه داد. دا گفت: بیا این طرف کمر خواهرت تیر خورده با تعجب برگشت نگاهم کرد و پرسید: چه جوری تیر خوردی؟۱ گفتم: یه خمپاره کور بود منو ندید، اقتاد نزدیکم. ترکشش خورد به من، بعد برای اینکه ذهنش را منحرف کنم، پرسیدم: توی کمپ دوست پیدا کردی؟ گفت: با بچه ها بازی می کنم ولی دوست نشدم یکی، دو ساعتی که گذشت دا بلند شد برود. خیلی ناراحت بود، احساس می کرد ما برای خانواده آقای بهرام زاده اسباب زحمت شده ایم. به همین خاطر، خیلی به ما سر نمیزد وقتی به زینب گفت بیا برویم، زینب به من گفت: تو هم بیا دا گفت: نمیشه خواهرت باید بمونه ازینب به گریه افتاد، از من کنده نمی شد. دا به زور بلندش کرد زینب دست هایش را به چشمش می مالید و می گفت: دا بذار بمونم آنها که رفتند گریه افتادم. دلتنگی هایم بیشتر شد. با دیدن زینب نبود بابا را بیشتر احساس کردم. برای اینکه کسی متوجه حالم نشود سرم را زیر ملحقه بردم و خودم را به خواب زدم و یک دل سیر گریه کردم، دا دیگر زینب را نیاورد هرچه بیشتر می گذشت بیشتر حوصله ام سر می رفت. آقای بهرام زاده هم تلاش می کرد من در شرایط بهتری قرار بگیرم و با اعصاب راحت استراحت کنم. دکترها به آقای بهرام زاده و دایی گفته بودند اخبار جنگ را نشنود. عصبی نشود. محیطش آرام باشد، هر وقت میپرسیدم: چه خبر؟ میگفتند: خبر خاصی نیست ما هم بی خبریم. گاهی سر و صدای میهمان ها می آمد. تعدادشان هم کم و زیاد می شد، به شهرهای دیگر رفتند یا توی ماهشهر خانه اجاره می کردند؛ گاهی سر و صدای آنها را می شنیدم. همه حرفها راجع به خرمشهر بود، هرچند واضح نمی شنیدم ولی دلم می خواست بدانم چه خبره هر کسی می آمد، او را سؤال پیچ می کردم. دلم گواهی بد میداد. تمام اصرارم برای بودن در خرمشهر به خاطر این بود که احساسم بهم می گفت این آخرین دیدار و این آخرین حضور من در آنجاست، فکر اینکه عراقی ها پیشروی کنند و مزار بابا و علی را بهم بزنند و از بین ببرند، دیوانه ام می کرد، ساعت ها بی حرکت توی رختخواب افتادن، فرصتی فراهم کرده و تا تمام جاهایی که این روزها رفته بودم، تمام لحظه ها و آدمها و صحنه ها را از نظر گذراندم. حتی دلم برای گنوا تنگ شده بود. گنوایی که آن روزها از رفتارش عاصی ام میکرد. حالا دعا می کردم خدا مرا به خرمشهر برگرداند و اجازه بدهد من فعالیت کنم. بعد از کلی روز دویدن و آرام نگرفتن حالا بی حرکت گوشه ایی افتاده و از همه جا بی خبر بودم غم بزرگی روی دلم نشسته بود. از طرفی فکر می کردم توی مدتی که در شهر بودم خوب تلاش نکردم. باید برای شهرم بیشتر تلاش می کردم. حالا از خودم راضی نبودم. حرفهای دلم را نمی توانستم به کسی بگویم...... 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷ eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
🪴 🪴 🌿﷽🌿 یک شب همان طور که دراز کشیده و استراحت می کردم، لیلا گفت: آبجی، سعیدی یادته ؟ گفتم: آره اسماعیل رو میگی دیگه جنازه اش رو بردیم ماهشهر گفت: برادر بزرگترش، ابراهیم رو هم یادت می یاد؟ گفتم: آره مگه چی شده؟ گفت: همون روزی که توی سنتاب تو مجروح شدی، عراقی ها تا پادگان در رسیده بودند پچه های توی پادگان عقب نشینی کردند. من همین طوری که توی جنت آباد چرخ می خوردم م ابراهیم سعیدی جلوی در جنت آباد افتاده، رفتم جلو. دیدم ترکش توی فکش خورده و دیپهنش رو خرد کرده. خیلی سخت نفس می کشید. از دهنش خون و کف بیرون می زد. فکر کنم او هم شهید شده باشه گفتم: خدا به داد مادرش برسه، با چه سختی اینارو بزرگ کرد لیلا ادامه داد: وقتی من بالا سر ابراهیم رسیدم. داشت جون می داد. با اون وضعیت به سختی اشهدش رو می گفت، مونده بودم چی کار کنم که یک دفعه دیدم ماشین جیپی پر از سرباز تو جاده کمربندی از سمت پادگان در در حركته. از همون جایی که وایستاده بودم، داد زدم با دست اشاره کردم که وایستید، نگه دارید. اما اونا با سرعت از جلوی ما رد شدند و رفتند. من خیلی ناراحت شدم. سرشون داد زدم و گفتم: خیلی نامردید. شماها بی غیرتید این مجروح اینجا افتاده شما ول میکنین ، می روید؟ حرفم تموم نشده چشمم به یه عده نظامی افتاد که از همون ظرفی که جیپ اومده بود توی جاده حرکت می کردند. باز دست تکون دادم و اشاره کردم تا آنها بیایند و فکری به حال ابراهیم بکند. یه دفعه دیدم جیب با اینکه از جنت آباد دور شده بود، با سرعت به طرفم برگشت. خیلی تعجب کرده بودم. مونده بودم چرا رفتند و چی شد که دارن بر می گردند. جیپ که نگه داشت، دو نفر پایین پریدند و در حالی که ابراهیم رو بر می داشتند، با دستپاچگی گفتند: زود سوار شو نیروهایی که پشت سرمون اند همه عراقی اند...... از شنیدن این ماجرا حس کردم مغزم پخ زد، حالم بد شد. با بهت و وحشت لیلا را نگاه کردم. یک لحظه فکر کردم اگر لیلا را برده بودند، حتی تصورش هم دیوانه ام می کرد. به سخنی اورم سیدم: بعدش چی شد؟ گفت: هیچی من اصلا باور نمی کردم عراقی ها تا اینجا اومده باشن، هول سوار شدم ماشین که راه افتاد سر و کله به ماشین نظامی عراقی هم پیدا شد، اگه تو جنت آباد مونده بودم حتما اسیر می شدم. نمی دونم به سر اون چند نفری که اونجا بودن چی اومد. خدا رو شکر زینب اون موقع جنت آباد نبود یا بغض گفتم: اگه اسیر میشدی من چه کار می کردم؟ گفت: هیچی من هم مثل بقیه مگه چی کار کردند. مگه بعثی ها نریختند تو خونه های مردم یه عده رو برده اند 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷 🌸به نیت فرج امام زمانمون اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌸 ☘ 💖☘ 💖💖☘ 💖💖💖☘ 💖💖💖💖☘ ↷↷↷ eitaa.com/joinchat/177012741Cffe22f43ef
رشته‌ی ولایت آنجا که رشته‌ی ولایت گسسته شود، هر کدام برای شکستن دیگری کافی هستيم و نياز به دشمن خارج نيست. ➥ @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
⭕️ بزرگترین عملیات شهادت‌طلبانه تاریخ 👈 در مصلای تهران بزرگترین عملیات شهادت‌طلبانه تاریخ برگزار شد. 🔸 میلیون‌ها ایرانی، در حالی که احتمال حمله موشکی یا هوایی یا بمب‌گذاری اسرائیل را می‌دادند، دست زن و بچه‌شان را گرفتند و به مصلای تهران برای اقامه به امامت بردند. و البته تاریخ جدید جهان به وسیله همین شیران شهادت‌طلب و به رهبری امام‌شان رقم خواهد خورد. ➥ @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
🟢 واکنش کاربر عرب زبان به خطبه عربی رهبرانقلاب :‌ فصاحت او در زبان عربی و بلاغت او از همه حاکمان عرب بهتر است.@hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
💥فرق ما با اسرائیل اینه که اونا همگی از ترس ایران در حال فرار به فرودگاه بن گوریون و پناهگاه هستند و ایرانی ها دقیقا بعد از حمله موشکی و تهدید اسرائیل در حال رفتن به یک تجمع میلیونی در کنار فرمانده کل قوا هستند . @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
نقش استاد در حرکت انسان.mp3
13.03M
قسمت چهارم 📌نقش استاد در حرکت انسان @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
لااله‌الاالله ۶.mp3
15.48M
مجموعه‌ صوتی ۶ ※ تکلیفِ شیرینی زندگی شما ※ تکلیف شیرینی روابط شما ※ تکلیف شیرینی دنیای شما ؛ مشخص نمی‌شود تا زمانیکه؛ ✘ تکلیف دل شما مشخص نشود! تا دیر نشده؛ تکلیف این دل را یکسره کنید. ➥ @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
11.15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥جاری نمودن خطبه عقد و ازدواج زوجین جوان توسط مقام معظم رهبری حفظه الله ➥ @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
🌷🌼🌷🌼🌷 🌺🧚‍♀️‼ عبادتهایی که برای آن عذاب می نویسند 🌷رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: 💥کسی که کسبش حرام است خداوند هیچ كار خیرى را از او نمی‌ پذیرد، چه آن کارصدقه باشد چه آزاد كردن بنده؛ حج باشد یا عمره و خداوند متعال به عوض پاداش این كارها، گناه براى او ثبت می‌كند و آنچه پس از مرگش باقى میماند توشه دوزخ او خواهد بود. 📚 ثواب ‏الأعمال، ص282 🌷 امام صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی با مالی که از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامی که لبیک می گوید جواب رد به او میدهند که لَا لَبَّیْكَ وَ لَا سَعْدَیْكَ که این نشان از مردودی عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال کسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده می شود که لَبَّیْكَ وَ سَعْدَیْكَ و این نشان از قبولی عمل او خواهد بود. 📚 الكافی، 5/124 🌷 امام علی علیه السلام در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمود: به خدا سوگند به خدا سوگند به خدا سوگند کسی که ذره ای مال حرام بخورد در قیامت از رسول خدا صلی الله علیه و آله دور می افتد و از حوض کوثر نمی نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمی گردد. 📚 دعائم‏الإسلام، 2/35 ➥ @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💔دل نشکَنــــی!!!!! ✅وقتشه هر چی کینه تو دل داری بریزی بیرون!!!!! 🔥اصلا مگه کارگردان این کینه ها تو قلبمون کسی جز شیطانه؟!!!!! @hedye110 ●➼‌┅═❧═┅┅───┄