1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
شهادت، مرگِ تاجرانهست💚
.
#استوری
#شهید_ابومهدیالمهندس
#شهیدانه
آقاابراهیممیگفت:
آدم هرکاری که میتواند باید برای بنده های خدا انجام دهد.
مخصوصا این مردم خوبی که ما داریم.
هرکاری که از ما ساخته است،
باید برایشان انجام دهیم.🌱
#شهید_ابراهیم_هادی
‹✨🌔›
همسرشھید:
یہروزنگاهڪردمبہچشمها؎حاجۍ
گفتم:حاجهمتخیلۍچشمهاتونزیباست!
خداهمڪہزیباپسند،نمیذارهچیزها؎زیباتو ایندنیابمونہواونوبرا؎خودشبرمیداره..
همانطورهمشد(:
پیڪرشڪہآمد..
سربود،گوشبود..!
اماچشمنبود!
زیبایۍچشمهایتحاصلاشڪها؎ شبانہتودربارگاهاحدیتبود..
حاصلآنبودڪہراهۍبرا؎خودبہدنیاو مافۍبازنڪرد..
پاڪبود؎،پاڪزیستۍوپاڪرفتی..
✨🌔¦⇢ #شهید محمد ابراهیم همت
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حجاب
ادیتور:گروه فرهنگی علویون
🦋به نام خدای یکتا 🦋
🌼#گلنرگس
✨#پارت16
📚#یازهرا
________________________
(کنارم نشست)
_به من اول بگو چی گفتین به هم خیلی دوست دارم بدونم...
از اون موقع دارم لحظه شماری میکنم تو بیای.. دیر کردی اومدم اینجا... نرگس نمیدونی که چقدر مشتاقم. بگووو😂
+آرمان الان دارم نماز میخونم میام بعد برا همه تعریف میکنم.
_نرگس بگو به من من ده بارم بهم بگی کمه..
+آرمانن بروو میگم بعد..
_نررررگس...
نرررررررگس....
تورو جون امیر حسـ .........
(بغضم ترکید...
آرمان صدا گریه هامو شنید...)
_نرگس داری گریه میکنی؟؟
آرمان)))
نرگس سرشو گذاشت رو پام و فقط گریه میکرد..
هیچ وقت اینجوری ندیده بودم نرگسو...
کم کم داشت نگران میکرد....
_نرگس چیشدی ابجی!؟
(بلند شدو اشکاشو پاک کرد...
+آرمان بهت بگم قول میدی به کسی نگی؟!
_بگو خب..
+قول میدی آرمان؟؟!!
_نه بگو..
(باز زد زیر گریه..
_باشه قول میدم بگو...
( اشکاشو پاک کردم.. دستمو گرفت و گفت قول مردونه.. قول دادم بهش...
+آرمان من هیچ حسی بهش ندارم..
اصلا نمیتونم به عنوان همسر آیندم...........
آرمان اصلا دوست ندارم جور شه
یه حسی بهم میگه..........
همتون برا خودتون میبرینو میدوزین همتون هر کار دلتون میخواد انجام میدین..
اصلا نظر منو نمیپرسین..
من نظرم منفیه آرمانننن..
(راستم میگفت....
واقعا هیچکدوممون نظر امیر حسین و نرگس و نمی پرسیدیم ...
شاید نمیخوان همدیگرو....
خیلی ناراحت شدم از این مسئله...
_نرگس؟؟
+هوم؟؟
_واقعا حرفات درسته ما اصلا نظر شما رو نپرسیدیم...
امیر حسین چی؟؟ اونم همین حسو یه تو داره؟؟
+اون جوری حرف میزد که من تورو دوست دارم میخوام باهات ازداواج کنم.. بخاطرت رفتم خدمت و از این حرفا....
_نمیدونم بخدا....
ولی نرگس رو کمک من خیلی حساب باز کن من نمیزارم این ازدواج سر بگیره...
+میخوای چکار کنی؟؟
_نمیدونم یه کاری میکنم جور نشه خوبه؟؟
+آرمان من نمیتونم رو کمکت حساب باز کنم... خودم میدونم. خدا کمکم میکنه امام رضا کمکم میکنه شهدا کمکم میکنن...
_نرررررگس... اولن شهدا مثل ما یه ادم معمولین...بد ترن از این مُردن دیگه
امام رضا نمیدونم ولی بازم...... حساب باز نکن..
خدا هم اگه میخواست کمکت کنه تا الانم نمیزاشت بیان...
+نه من تا لحظه بله گفتن امید دارم حساب هم باز میکنم...
_رو منم حساب باز کن😂
+باشه ولی نه 😂
_ولی نرگس من نمیزارم جور شه...
+خب میخوای چکار کنی؟؟
_نمیدونم به نظر تو چی؟؟
+توکل به خداا
به امام رضا
به شه
_نرررگس میزنم اسم شهیدا رو بیاری ها😐
_فرض کن خدا کمکت نمیکنه صلاح خداست. ازدواج چکار میکنی؟؟
+خب ازدواج میکنم😂
_نررررررگس تو دیووونه ای اصلا 😐
+خب تو میخوای چکار کنی که جور نشه چه کاری ازت برمیاد واقعا😂؟؟
_نرگس؟؟
+هوم؟؟
_یه پیشنهاد عالی دارم که جور نمیشه..
+چی بگو😂
_نظرت چیه بکشمش 😂
+تواصلا نظر نده 😂
_نه اینجوری بهتره نه میتونی دیگه باهاش ازدواج کنی دیگه تا اخر عمرت راحتی😂
+نه دیگه اینجوری تا اخر عمرم عذاب وجدان دارم...
#ادامهدارد
🦋به نام خدای یکتا 🦋
🌼#گلنرگس
✨#پارت17
📚#یازهرا
____________________
_نه بابا😂
+آرمانن
_جانم؟!
+چجوری میکشیش؟؟
_با دستام💪🏻😂
چطوری بادستات؟!
+خفش میکنم😂نظرت چیه؟؟
_عه😂😂
نرگس؟!
+جانم!؟
_چی گفتی بهش وقتی اومدین باهم صحبت کنین؟
+آرماننن
_چیه؟!
+نپرس
_چرا؟؟؟
+خودم خندم میگیره به حرفام...
_چرا؟!
+میخواستم تمام تلاشمو کنم که از چشمش بیوفتم...
_خب؟! 😂
+گفتم تو تیپت خوب نیست قدت بلند نیست همسر من باید لاغر باشه😂
_خب 😐
لاغره که.
+میدونم.. گفت..
لاغر که هستم دیگه میخواستم بگم. خوشکل باشه ترسیدم بگم خوشکل که هستم😂
_خب؟؟
+همین دیگه..
_دیگه چی گفتین؟؟
+همینا بخدا..
_نرگس چکار کردی دیوونه
واقعا گفتی؟
+اره گفتممم😐
(همین جور که با نرگس میگفتیم ومیخندیدم.. که مامان وارد اتاق شد...
-آرمانن یه دقیقه میای؟؟
_جانم بگو؟؟
-بیا میخوام یه چیزی بهت بگم..
(بانرگس با هم رفتیم..
+آرمان چیزی نگی ها قول دادی..
_نمیگم دیگه عه قول دادم..)))
-گفتم آرمان.. نرگس چرا اومدی دیگه؟؟
_مامان هر چی بهم بگی من بعد به نرگس میگم😂
- اره بالاخره نرگسم باید بفهمه.
+چیو بفهمم؟؟.
(دیدم مامان نگرانه و چیزی نمیگمه...
نرگس پرسید...
مامان چیزی شده که مامانم گفت...
-امیر حسـ
+امیر حسین چی ؟؟؟
-تصادف کرده تو بیمارستانه ..
زن عموت الان زنگ زد گفت ...
داشت گریه میکرد .....
حاضر شین باید بریم بیمارستان...
(مامان که رفت حاضر شه...
رفتم پیش نرگس..
_نرگس؟؟
+هوم؟
_بخدا من نکشتمش 😂
+نه آرمان تو کشتییییشششش
_نه به جون نرگس..
من اینجام چجوری کشتمش😂؟؟؟
+نه آرمانننن تووووکشتیییییش😢
_چچطوری خب؟؟؟؟
من که اینجام دیونه. 😂😐
+خودت نه
_پس کی؟؟ 😂
+آرماننننننن
خودت نهههههه
دوستاااااتتتتتت
_هی
باشه بابا دیگه چرا داد میزنی.. 😂
یک. دوستا من اصلا امیر حسین نمیشناسن...
دو.
+دو.. خودم بهشون گفتم که کیه دیگ
دو..
نه صبر کن😂
دو..
+دو بهشون گفتم.........
_نرررگس😐عه😂
دو...
+دو😂
_نرررررگس..
دو.. اونا درسته من یه کاری بهشون بگم انجام میدن نه دیگه در این حد 😂
+سه بهشون گفتم بکشینش گناهش با من..
_سه من اصلا دوستام اینجا نیستن همشون رفتن شمال منم به زودی میرم...
+چهار اصلا من گوشیم کنارم نیست.. چجوری بهشون گفتم؟؟
_گوشی من که هست...
بابا من اصلا داشتم با تو چرت میگفتم..
#ادامهدارد
🦋به نام خدای یکتا 🦋
🌼#گلنرگس
✨#پارت18
📚#یازهرا
_____________________
نرگس بهم گفت اینکه بهم گفته امیر حسین و دوست نداره مثل یه رازه به کسی نگوو..
اما فکر می کنم امیر حسینم نرگس و دوست نداره
باید حتما راجب این مسئله باهاش صحبت کنم...
باید هر جور که شده نزارم این ازدواج جورشه...
بهترین راهش این که برم به بابام بگم....
اما نرگس به من اعتماد کرده..
قول دادم😂...
خب نمیشه که همین جور دست رو دست کنم بشینم ببینم چی میشه...
شاید اصلا نرگس دروغ گفته...
نه نرگس هیچ وقت دروغ نمیگه...
و اینجوری ندیده بودم گریه هاشو...
پس الکی نمیگه😂
....
شاید ازدواج کنن بهم علاقه مند بشن...
خب همه بعد از ازدواج به هم علاقه منو میشن😂
شاید واقعاامیرحسینم نرگسو دوست نداره...
اما اگ دوسش نداشت از دوسال پیش نمیگفتن..
شاید اونم به اسرار باباش اینا اومده...
واااای دارم دیووونه میشم.....
منننن هر جووور باشه نمیزارم خواهرم اینجوری باشه...
خودم به جاش حرف میزنم..
🦋به نام خدای یکتا 🦋
🌼#گلنرگس
✨#پارت19
📚#یازهرا
__________________________
سوار ماشین شدیم...
نرگس داشت صلوات میفرستاد..
_نرگس ؟!
+بله !؟
_چرا صلوات میفرستی ؟!
داری براش دعا میکنی ؟!
+اره .
_خب تو که دوسش نداری ؟!
+آرمان..
اگه یه غریبه هم بود من براش دعا میکردم..
_نرگس تو داری منو دیووونه میکنی...
+آرماننننن😂
_دیووونه ای😐
تواونو دوست نداری داری براش دعا میکنی ... 😂
+دعا کردن بده ؟!
_مگه گفتم بده..
دارم به عنوان اینکه پسر عمومه براش دعا میکنم😂
نه به عنوان کسی که دوسش ندارم....
_عجب😂
خدایاااا...
اینقدر نرگس دعا میکنه دعاش براورده میکنی😂
منم یه دعا میکنم اگه براوردش کنی خوشحال میشم😂
خدایاااا الهههی بمیره خب😂...
نمرد هم این دوتا باهم ازدواج نکن خب😂...
همین الان بریم تو بیمارستان من به همه بگم اینا نمیخوان هم دیگرو😂....
خدایاااااا
الههی بمیرانش😂
+عه آرمانن😐
اخ بیچاره چرا ؟!
من دارم اینجا دعا میکنم چیزیش نشده باشه تو میگه خدا بمیره😐😂
_اخخ بیچاره🤨
نرگس الان اگه من بگم بمیرم تو اینجوری نمیگی 😐
🦋به نام خدای یکتا 🦋
🌼#گلنرگس
✨#پارت20
📚#یازهرا
_______________________
_فکر نمی کردم اینقدر برات مهم باشه کلک
+آرمانن
خیلی دیوونه ای
بخدا گریه میشم..
_باشه بابا ببخشید..
_نرگس😂
+جانم ؟!
امیرحـ،،،،
چی امیر علی گفت نرگس خوبه؟
(مامانم سوار ماشین شد
نرگس متوجه منظورم شد..
_مامان امیر حسین چی شد یکدفعه؟
-نمیدونم...
زنگ زدم زن عموت برای احوالپرسی..
گفت بد بخت شدیم بیچاره شدیم..
نمیتونست صحبت کنه از پس که گریه کرده بود..
بعد گفت الان بردیمش بیمارستان..
تصادف کرده..
_خب چطوری تصادف کرده کجاش آسیب دیده؟!
با ماشین، موتور باچی
-نمیدونم آرمان فقط گفت تصادف کرده
داشت گریه میکرد..
+الان حالش چطوره؟؟؟
-نرررررگس منم مثل خوووودت بیخبررررم چی میپرسی اخههههه..
دارم میریم ببینمش دیگه..
(یه چشمک تو آینه ماشین به نرگس زدم که ناراحت نشه..
هر چند اون اصلابا حرفاو دادای مامان ناراحت نمیشه...
+مامان؟!
-بگو
+داریم میرم باید براش گل بخریم؟
_وا نرگس مگه مرده؟!😂😐
+آرامان برا عیادتم گل میبرن نه فقط برا مرده😂
-شما دوووووتاااا مثل اینکههه اصلاااا عین خیااالتوننن نیست...
اون بد بخت بیهوشه
میخوااا گل ببرین براش
+مامان من که فقط سوال کردم
آرامان زودی فاتحه خوند...
_نرگس تو باید از همه بیشتر نگران باشی دوروز دیگ میخواد بشه شوهرت مثلا
اینقدر بی احساس نبودی
#ادامهدارد