AUD-20220403-WA0097.mp3
11.08M
سخنان بانوی خوزستانیِ شوشی الاصل که در سالن همایش های برج العرب دبی چه باشکوه از جایگاه و ارزش زن مسلمان ایرانی می گوید.👌
#صوتی #ایران #زن_مسلمان
🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
🛑 دانشگاه حجاب برگزار میکند👇👇👇
❇️ دوره مکالمه عربی
(با کیفیت؛ ارزان؛ آفلاین
(به همراه کلاس رفع اشکال)
💠 eitaa.com/joinchat/644284519C6e5d0dbf9a
❇️ انجام سفارشات گرافیکی
(لوگو، پوستر، تراکت، لیبل، بنر، پروفایل و ...)
حرفه ای، ارزان، سریع👇
💠 eitaa.com/joinchat/3536912486C6ad0729047
❇️ کارگاه «فن بیان و هنر سخنوری»
یک روزه / آنلاین 👇
💠 @Hejab_amozeshi
❇️ آموزش ادیت ویدیو
هشت جلسه «هشت ساعت» / (افلاین)👇
💠 @Hejab_amozeshi
❇️ آموزش عکاسی و ادیت عکس با موبایل
۱۰ جلسه «۱۰ ساعت» / (افلاین)👇
💠 @Hejab_amozeshi
❇️ فروشگاه کانال
چادر / قرآن رنگی و نظامی/ کتاب و کتابچه برای اثبات و ترویج حجاب و ... 👇
💠 @hejabuni_forooshgah
❇️ انجام سفارشات طراحی سایت و اپلیکیشن و ... 👇
💠 @Royalweb
🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
🌸مقام معظم رهبری:
به مسئله حجاب و حیا در دانشگاه ها اهمیت بدهید.
🔹بنده نسبت به مسئله ی حجاب و حیای اسلامی در دانشگاه ها دغدغه دارم. رؤسای دانشگاه ها، مدیران و خود دانشجویان و بخصوص دختر خانم ها به حجاب و فاصله گذاری اهمیت بدهند و توجه کنند.
#حجاب_عفاف
#دانشگاه
🗓۱۳۹۹/۰۲/۲۸
🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
۞ یاٰمَنْ عَطاٰئُہُ قَــــــــــدیم... ۞
🌱دیریست که در لطف تو مقیم شدهام تا احسان قدیمت را با عطای شریف و با فعلی لطیف درک کنم
🌱 تا وعدهی صدق و گفتار حقّ تو ،مرا از عدالتت می ترساند، بخشایش و یاد شیرینت صلای عام میدهد...
💚 چقدر امیدوارتر میشوم ....
هر بار که این بند را میخوانم
.......
♨️اما نکند امیدواری زیادم ؛ بیحیایم کند برای گناه کردن ! ...
✍نیستان
#تولیدی #پروفایل #جوشن_کبیر
🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
9.54M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 نماهنگ «ارثیه مادری» 🌱
🏴 بهمناسبت وفات حضرت خدیجه سلامالله علیها
🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
دانشگاه حجاب
🌹🌹رمان #سجده_عشق 🖌 نویسنده : عذرا خوئینی قسمت دوم 🌻نگاهی به آینه انداختم ، چه عسلی
🌹🌹رمان #سجده_عشق
🖌 نویسنده : عذرا خوئینی
قسمت سوم
🌸خونه قشنگی داشتند یک باغچه نقلی زیبا در کنارحیاط درست شده بود و گلدان های پرگلی هم در اطرافش قرار داشت...❤️
✴فضای غم انگیز خونه منو سمت حیاط کشاند.. نفس حبس شده ام رو آزاد کردم تو فکر و خیال بودم که توپی محکم به صورتم خورد!!😫
به خودم که اومدم نگاهم به پسربچه ای افتاد که مثل گربه روی دیوار نشسته بود.
_توپ رو میندازی یا خودم بیام!.😒
❄اخمام تو هم رفت و از عصبانیت دستام رو مشت کردم چقدر بی ادب بود😠
_یالا بپر پایین و مثل بچه ادم در خونه رو بزن و بخاطر رفتار بدت عذرخواهی کن بعد هم بگو خاله جان میشه توپم رو بدی؟!
خندید و گفت: حوصله داریا! چه خودش رو هم تحویل میگیره! نگاه عصبانیم رو که دید زبون درازی کرد.
⚡بدون اینکه جلب توجه کنم از آشپزخونه چاقو برداشتم و زیر شالم قایم کردم و به حیاط برگشتم از نتیجه کارم راضی بودم باید براش درس عبرتی می شد تا از این به بعد با بزرگتر از خودش درست رفتار کنه!🙂
🌻پشتم به در بود که صدای زنگ اومد از همون پشت توپ رو بیرون انداختم حتی اینجا هم دست از شیطنت برنمی داشتم . هیچ صدایی نیومد یکم عجیب بود!
🍀 سرمو به طرف در برگردوندم اما با دیدن سید خشکم زد. نگاه متعجبش رو از من گرفت و به زمین دوخت لبخندی گوشه لبش بود دیگه از این بدتر نمی شد هول کردم و خجالت کشیدم و این بار من سرم رو پایین انداختم!!.
🌿غروب رفتیم سرخاک گریه های فاطمه خانم دل ادم رو به درد می اورد سید کمی دورتر ایستاده بود و ارام اشک می ریخت😔
کنار لیلا نشستم نمی دونستم تو این موقعیت چی باید بگم بخاطر همین فقط به نجوای سوزناکش گوش دادم:😣
🍃" _از وقتی یادمه کلی دستگاه بهت وصل بود خوب نمی تونستی نفس بکشی اما نفس ما بودی سایه ات بالا سرمون بود ، پشت و پناه داشتیم اخ باباجون نمی دونی چقدر دلتنگ نگاه مهربونتم "
سرش رو روی قبر گذاشت و از ته دل گریه کرد.😭
🍁دیگه نمی تونستم این صحنه رو تحمل کنم تا حالا تو همچین موقعیتی قرار نداشتم
از جمع فاصله گرفتم احتیاج داشتم کمی تنها باشم........
از سرخاک که می اومدیم ماشین بابا خراب شد مجبور شدیم شب رو بمونیم اما عمو اینا برگشتند....😕
☀آهسته از پله ها پایین اومدم می خواستم برم حیاط ، تو فضای بسته نمی تونستم بمونم اصلا آرام و قرار نداشتم 😫
🌹 سید روی کاناپه خوابش برده بود و کتابی باجلد قشنگ کنار دستش بود حسابی چشمم رو گرفت. کمی جلوتر رفتم تا کتاب روبردارم اما پام به لبه میز برخورد کرد و لیوان روی زمین افتاد
💥 یکدفعه هوشیار شد فاصله کمی با هم داشتیم نگاهش با چشمانم تلاقی کرد مثل برق گرفته ها از جا پرید فقط تونستم به کتاب اشاره کنم در اتاق فاطمه خانم که باز شد بیشتر هول کردم خواستم برگردم که این بار پام به لیوان خورد و پخش زمین شدم چه ابروریزی شد کم مونده بود گریه ام بگیره .😓
⚡با کمک فاطمه خانم بلند شدم انگار همه خرابکاری هام باید مقابل چشمای سید اتفاق می افتاد!!...
ادامه دارد...
🌹 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🌹
Part43_جان شیعه اهل سنت.mp3
12.23M
📚 رمان " جان شیعه، اهل سنت"(43)
♥️" عاشقانه ای برای مسلمانان"
رویکرد این اثر وحدت شیعه و سنی است. “جان شیعه، اهل سنت” رمانی بلندی است که حکایت از ازدواجی خاص و زندگی مشترکی متفاوت از چیزی که تا به حال در رمان های عاشقانه خوانده ایم، می کند. این کتاب فراتر از تصور مخاطبانش به مفهوم واقعی اتحاد و برادری بین شیعه و سنی پرداخته است.
✍ اثر فاطمه ولی نژاد
🌸@hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
🔰سلام مادربزرگ سید الشهدا....
🔰که حتی از مادربزرگهای قصهها هم مهربانتری، ای که اسوهی تمام بخشندگانی!
🔰 شما مادر دوازده امام بودی؛
چرا که برای علی علیهالسلام هم مادری کردهای...
🤲برای ما نیز بزرگی کن...
▪️غمِ نداشتنِ مادر ؛ تلخیاش در روزهای سخت بیشتر حس میشود....
مثلا در گودال قتلگاه
مثلا در اسارت
و در غیبت طولانی فرزند...
🔰به بزرگیات قسم که غمهایمان بسیار شده،
دعا کن برای تعجیل در فرج....
🙏که دعای مادر بزرگ نزد خدا اعتبار دارد
#پست_مناسبتی #تولیدی_کامل #پروفایل
#رحلت_خدیجه سلاماللهعلیها
🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓