eitaa logo
امتداد حکمت قرآنی و فلسفه الهی
1.4هزار دنبال‌کننده
581 عکس
155 ویدیو
29 فایل
حکمت قرآنی در اندیشه فیلسوفان انقلاب اسلامی: امام خمینی علامه طباطبایی شهیدان مطهری، بهشتی، صدر آیات علامه جعفری، مصباح یزدی، جوادی آملی و امام خامنه ای
مشاهده در ایتا
دانلود
📌 لزوم تکبر در برابر متکبر (اخلاق توحیدی) ♦️ بخش سوم: ✍ استاد شهید علامه مطهری: 🔹به ما گفته اند: (التكبر مع المتكبر عبادة). يعنى با متكبر تكبر كردن عبادت است. مقصود اينست كه اگر كسى متكبرانه رفتار مى كند شما طورى عمل نكنيد كه او را به تكبرش تشويق كنيد، بلكه در مقابل آدمى كه متكبرانه رفتار مى كند متكبرانه رفتار كنيد تا دماغش به خاك ماليده شود و ديگر تكبر نداشته باشد. تكبر با متكبر عبادت است. نه اينكه بخواهد بگويد خود تكبر به عنوان يك حالت روانى كه خودپسندى و خود بزرگ بينى است[ ممدوح است و] اگر در مقابل يك آدم متكبر قرار گرفتى تو هم واقعا خود بزرگ بين باش. بلكه مى خواهد بگويد تو هميشه بايد متواضع باشى، روحت هميشه بايد متواضع باشد،  ولى رفتارت با يك آدم متكبر، متكبرانه باشد تا دماغ او را به خاك بمالى. پس در اينجا تكبر با متكبر به عنوان(( خلق )) توصيه نشده است، تكبر به عنوان يك رفتار كه شبيه رفتار يك آدم متكبر است توصيه شده است . 📌دستور داده شده است كه در ميدان جنگ متكبرانه رفتار كنيد، يعنى رشيد و بى اعتنا راه برويد، درست مثل يك آدم متكبر، كه اميرالمؤمنين ظاهرا در جنگ خندق بعد از آنكه عمرو را كشت، وقتى كه از ميدان به طرف مسلمين مى آمد قدمها را آهسته برمى داشت و خودش را خيلى رشيد گرفته بود و متكبرانه مى آمد. پيغمبر اكرم فرمود: اين نوع، راه رفتنى است كه خداوند جز در اين موقع آن را مبغوض مى دارد. 🔸اين رفتار متكبرانه است ولى اسلام خود تكبر را در ميدان جنگ هم مبغوض مى دارد و در همه جا مبغوض مى دارد. هيچيك از افرادى كه وارد فقه الحديث هستند نگفته است كه خود تكبر به عنوان يك خلق و خوى و يك حالت روانى استثناء پذير است، در ميدان جنگ خوب است، در غير ميدان جنگ بد است، در كجا خوب است، در كجا بد. 🖊استاد شهید مطهری، تعلیم تربیت در اسلام ،انتشارات صدرا، چاپ76، ص ۱۱۱_ ۱۱۲ https://eitaa.com/hekmat121
19.23M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠
 بلوغ عقل

🔸 وقتی جامعه ‌ای عقلانی شد و در بخش‌ های ، به علم و تحقیق عمل کرد و در بخش‌ های ، به عقل و عدل عمل کرده است، این همان ملت و امت وجود مبارک ولی‌ّ عصر (ارواحنا فداه) خواهد بود... . 👇👇👇👇 🆔 @a_javadiamoli_esra
هدایت شده از تأملات اجتماعی
12.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹سالروز شهادت بیدارگر مشرق زمین ♦️۱۸ اسفند سالروز بزرگداشت سیدجمال الدین اسدآبادی ♦️سید جمال الدین اسدآبادی آغازگر بیداری در کشور‌های اسلامی و در زمان حیات خود با اندیشه‌های درخشانش از و رهبران نهضت ضداستعماری در جهان اسلام بود. @taamollat
📌 مسعودِ جستجوگر یعد از اتمام مقدمات در مدرسه امام صادق دماوند به قم آمدم. اما تا مدتی علقه‌ی به دماوند باقی بود و تا یکی و دوسال هر از گاهی به دماوند می‌رفتم. آنجا در تابستان ۱۳۸۰ با مسعود دیانی طلبه اصفهانی آشنا شدم که تازه به دماوند آمده بود. اولین بار او را در حال شعرخوانی در حیاط مدرسه ملاقات کردم با لهجه شیرین اصفهانی. در یکی از جلسات آقای امجد شعر طنز خواند و در دوره طرح ولایت ۱۳۸۰ در مدرسه دماوند که برای کل طلاب قبلی و جدید اختصاصا برگزار شد هم کلاسی شدیم. در کلاسها پرسش‌گر بود و دغدغه داشت. بعدا وقتی به قم آمد به جهت دوستان مشترک چون محمدرضا نظری، علیرضا شاهمحمدی؟ و سید معین ابطحی، بیشتر گفتگو داشتیم. انها با هم به دانشگاه ادیان رفتند و من هم دورادور از احوال و رشد و تحول فکری آنها مطلع بودم و گاهی از نوشته‌های آنها بهره هم می‌بردم. مسعود بعدها با دوست دیگرم آقای دکتر مسعود معینی‌پور (مدیر وقت شبکه ۴) در آن شبکه خوس درخشید و در سوره حرف نویی برای زدن و شنیدن داشت. گاهی برنامه‌هایش را دیدم و از سلیقه و حریت او خوشم می‌آمد. ویژگی مهم مسعود، جستجوگری او بود. به جاهای متنوعی سرک کشید و با افراد مختلفی نشست و برخاست کرد تا چیز یاد بگیرد و فضایی برای گفتگو باز کند، اما مهمتر اینکه اهل نفاق و ظاهرسازی نبود. برای نفوذ و تحریف گفتمان انقلاب اسلامی دم از تفاهم و گفتگو نمی‌زد. شاید او می‌خواست در زیر پرچم جمهوری اسلامی، حقیقتِ متکثر جامعه ایرانی آشکار شود و سلیقه‌های مختلف دیده شود و حرف‌های متنوع شنیده شود. مسعود صادقانه زیست و آنچه بود را نشان می‌داد و در ایام بیماری هم با این صداقت و حریت، روایت وجودی احوال خود را عرضه کرد. روایتی که سیر تکاملی مرگ آگاهی ا‌و را عیان می‌کرد. مسعود رفت و دیری نخواهد پایید که ما هم به جهان زندگانی او خواهیم پیوست؛ اما نمی‌دانم درباره‌ی ما چه‌ها خواند گفت و چه خواهند نوشت. اما ای کاش ما را هم به صداقت و حرّیت، دغدغه‌مندی و دردمندی بشناسند. رحمت و مغفرت الهی را برای مسعود دیانی و همه‌ی جستجوگران راه حقیقت و صداقت مسئلت دارم. سید مهدی موسوی
📌 مرگ‌آگاهی 🔹 زندگی و مرگ دو مفهوم به هم متصلند. یکی از آنها بدون دیگری، بی‌معنا و نامفهوم است. آنچه زندگی را معنا دار و با اهمیت می‌کند است. 🔸 در یک تلقی، حقیقت مرگ، پایان زندگی است. با مرگ همه‌ی امکان‌های انسان تمام می‌شود و همه‌ی خوشی‌ها و لذت‌های او فانی می‌گردد. بر مبنای این تلقی که ره‌آورد عقل جزئی‌نگر است، معنای زندگی، بهره‌گیری حداکثری از دنیا برای کسب لذت و رفاه بیشتر است. از اين رو، عقل‌عملی حکم می‌کند که انسان می‌بایست هر چه سرمایه و توان دارد برای کسب بیشتر دنیا و جذب بهتر منافع و اعتبارات این جهانی به کار گیرد. 🔹 در نگاهی دیگر که بر آمده از عقل نظری و مابعدالطبیعه‌نگری است مرگ نه فنا و پایان، بلکه انتقال و گذار از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر و از نشئه‌ی مادون به نشئه‌ای بالاتر است. مرگ نه‌تنها پایان زندگی، خوشی‌ها و لذت‌های آن نیست بلکه گشاینده‌ی افق‌های متعالی زندگی و سطوح عالی‌تر لذت و خوشی‌های انسان است. در این صورت، این مرگ است که تفاوت میان انسان و حیوان را آشکار می‌سازد و به زندگی و فعالیت انسانی معنا و ارزش می‌ببخشد. 🔸مرگ دلیلی برای سکون و توقف نیست بلکه اگر به درستی حقیقت آن شناخته شود نشانه‌ای از اهمیت زمان و زندگی است، عامل حرکت و جنبش است، راهنمای زندگی و حیات است، مؤید عقلانیت متعالیه و تدبیر همه‌جانبه‌ی زندگی فردی و اجتماعی است. مرگ، موجب زمان‌آگاهی و سرمایه شناسی است. این مرگ است که نشان می‌دهد "آنچه را نپاید دلبستگی را نشاید" 🔹 مرگ دلیل بر فنای اعتباریات و در عین حال بقای حقایق و نتایج برآمده از اعتبارات زندگی و فعالیت‌های انسان است. توضیح اینکه، انسان برای زندگی بهتر، اعتبارات و قواعدی را وضع می‌کند که براساس آنها بتواند به زندگی خود و مناسبات انسانی نظم و سامان بدهد. هر چند این این قواعد و نظم، اعتباری و قراردادی است اما نتایج و آثار واقعی را در پی دارد که سازنده‌ی جان آدمی و مکتوب در نامه‌ی اعمال اوست. با مرگ آن اعتبارات و قراردادها از بین می‌رود اما نتایج و آثار وجودی آنها باقی می‌ماند چرا که جزئی از حقیقت وجودی آدمی شده است. 🔹 بهترین استعاره برای مرگ، زمستان است. زمستان مرگ طبیعت است، اما در پس هر زمستانی، بهار و شکوفایی است. با بهار دوران جدیدی آغاز می‌شود و طبیعت جان دیگری می‌گیرد. 🔸مرگ آغازی بر زندگی متعالی و آزادی همه‌ی جانبه‌ی انسان در وصال به حقیقتی است که محجوب آدمی است. پس از مرگ است که حقیقت بودگی حقایق آشکار می‌شود و وصال معشوق حقیقی بدون حجاب ممکن می‌شود. بدین جهت مولانای رومی می‌گوید: تو مکن تهدید از کشتن که من تشنهٔ زارم به خون خویشتن عاشقان را هر زمانی مردنیست مردن عشاق خود یک نوع نیست او دو صد جان دارد از جان هدی وآن دوصد را می‌کند هر دم فدی هر یکی جان را ستاند ده بها از نبی خوان عشرة امثالها گر بریزد خون من آن دوست‌رو پای‌کوبان جان برافشانم برو آزمودم مرگ من در زندگیست چون رهم زین زندگی پایندگیست اقتلونی اقتلونی یا ثقات ان فی قتلی حیاتا فی حیات یا منیر الخد یا روح البقا اجتذب روحی وجد لی باللقا لی حبیب حبه یشوی الحشا لو یشا یمشی علی عینی مشی https://eitaa.com/hekmat121
📌 دو جریان اصلاح در ایران در دوران قاجار دو جریان اصلی برای اصلاح و تغییر امورات کشور شکل گرفت. جریان اول: جریان قانون‌گرا جریان دوم: جریان فرهنگ‌گرا ♦️جریان قانون‌گرا این جریان با محوریت آثار و اندیشه‌های ۱. میرزا ملکم خان (ناظم‌الدوله)، ۲. فتح‌علی آخوندزاده، ۳. میرزا یوسف خان (مستشارالدوله) شکل گرفت. این جریان متأثر از انقلاب فرانسه، بنیاد جامعه را سیاست و دولت می‌داند و مشکل کشور را نبود معرفی می‌کند که راهنمای عمل دولتمردان باشد. در این نگرش، اگر قانون به روز و هماهنگ با پیشرفت در جامعه تنظیم و ابلاغ شود موجب توسعه و ترقی کشور می‌شود. مستشارالدوله می‌نویسد: "یک کلمه که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است کتاب قانون است که جمیع شرایط و انتظامات معمول بها که به امور دنیویه تعلق دارد، در آن محرر و مسطور است، شاه و گدا و رعیت و لشگری در بند آن مقید هستند و احدی قدرت مخالفت به کتاب قانون ندارد.» بر این اساس این جریان بیشترین اهتمام را به تنظیم قانون مدرن و ایجاد مجلس شورا (پارلمان) و تغییر ساختار سیاسی حکومت و جامعه متناسب با تغییرات زمانه داشته‌است. اما به هویت و سنت‌تاریخی و فرهنگی خود هیچ التفات و توجهی نداشته و در بسیاری از مواقع آن را مانع و دست و پا گیر دانسته‌اند که تا می‌توان باید به حذف و یا بازتفسیر آن روی آورد همانگونه که در نهضت اصلاح دینی پروتستانتیسم اروپایی چنین شد و نتایجی مهم در روند ترقی و توسعه‌ی غربی داشت. ♦️ جریان فرهنگ‌گرا این جریان با محوریت سید جمال الدین حسینی اسدآبادی شکل گرفت. در این نگاه انسان محور حیات اجتماعی است و مشکل اصلی جوامع اسلامی را ضعف فرهنگی و تربیتی انسان مسلمان و عدم مشارکت اجتماعی در ساخت سرنوشت خویش می‌داند. از این رو، بیشترین تلاش این جریان، اصلاح فرهنگ و شیوه‌های تربیتی و تبلیغاتی جامعه و اهتمام به احیای تفکر اسلامی برای تغییر باطنی مردم و ارتقا وجودی انسان است. در این رویکرد، وجود قانون به تنهایی نمی‌تواند حلال مشکلات جامعه باشد بلکه ارتقا و عمومی مقدم بر هر تغییر و اصلاح ساختاری و قانونی است که در آن مسؤلیت‌پذیری و قانون‌گرایی به یک ارزش و مطالبه جمعی تبدیل شده باشد که پس از آن قانون می‌تواند موثر باشد. در این نگرش، انسان محور تمدن و پیشرفت است و مهمترین راه، تربیت و ارتقا معرفتی و وجودی انسان است. لذا نمی‌توان هویت، سنت و تاریخ را نادیده انگاشت و با حذف و تحریف آن راه ترقی و توسعه را باز کرد. سنت و هویت سرمایه‌ی وجودی هر ملتی است که دل در گرو پیشرفت دارد، اندیشه پیشرفت از آنجایی آغاز می‌شود که توقفی در اندیشه و فلسفه ایجاد شده باشد. پس باید با بازخوانی تاریخی سنت و هویت، عناصر سازنده‌ی آن کشف و عوامل موثر در انحطاط فکری، بازشناسی شود. سپس با تکیه بر سرمایه‌های هویتی و تاریخی، گام در راه نهاد و حرکت کرد. از این‌رو، این جریان کار خود را با فلسفه و الهیات آغاز کرد. سید جمال به عنوان یک فیلسوف متعالیه با بهره گیری از حکمت اسلامی و الهیات اجتماعی قرآنی به تحلیل بحران آگاهی در جامعه اسلامی پرداخت و راه خروج از آن را بازگشت به و معرفی کرد. https://eitaa.com/hekmat121
📌 روح فلسفی تمدن سید جمال‌الدین حسینی اسدآبادی ✅ https://eitaa.com/hekmat121
خلاصه مقاله: 🔷«سيد جمال الدين اسدآبادي احياگر سياست متعاليه در جهان اسلام» نقش حكمت متعاليه در شخصيت و انديشه سياسي سيد جمال الدين اسدآبادي سيد مهدي موسوي 🔹سيد جمال‌الدين اسدآبادي سلسله‌جنبان نهضت بيداري اسلامي در جهان اسلام، مصلحي بزرگ بود كه با تكيه بر فكر و انديشه در راه عظمت و اعتلاي مسلمين كوشيد و مشعل فروزان نهضت‌هاي بيداري اسلامي را روشن نمود. با توجه به گستره ابعاد شخصيت و انديشه او، اين پرسش مطرح مي‌شود كه كدام مكتب فكري باعث شكل‌گيري شخصيت و انديشه سيد جمال بوده است؟ و به طور خاص، حكمت متعاليه به عنوان مهمترين جريان فلسفه اسلامي در قرون اخير چه تأثيري در شخصيت و انديشه سيد جمال ايفا كرده است؟ 🔹در ميان نويسندگان و محققان ايراني و عرب، پيرامون اين مسئله اختلافاتي وجود دارد و هر يك انديشه او را در قالب يكي از جريان‌هاي انديشه‌اي در جهان اسلام مطرح مي‌كنند؛ اما به اعتقاد جمعي از آن‌ها، ريشه‌هاي فكر سيد جمال را بايد در مكتب حكمت متعاليه و فقه اجتهادي جستجو كرد. از اين رو فرضيه اين مقاله در پاسخ به پرسش مطرح شده، اين است كه انديشه‌هاي احياگرانه سيد جمال كه در جهت نهضت بيدارگرانه او شكل گرفته بود را مي‌توان متأثر از "حكمت متعاليه" دانست و آن را نوعي "سياست متعاليه" ناميد. در اين مقاله براي اثبات و تحليل فرضيه اصلي، ابتدا با توجه به تحصيلات علمي سيد، اين نكته روشن مي‌شود كه سيد جمال، هم زمان با كسب علوم رسمي حوزه‌هاي تشيع به خصوص از محضر شيخ اعظم انصاري(ره) به طلب حكمت و فلسفه اسلامي پرداخت و در محضر حكيم خبير و عارف متأله آخوند ملا حسينقلي همداني(ره) از شاگردان مبرز حكيم ملا هادي سبزواري(ره) از معارف حكمي و فلسفي و عرفاني اسلام بهره‌مند گرديد تا آنكه خود به عنوان فيلسوفي عالي‌مقام و به تربيت شاگرداني پرداخت كه هر يك قلب تبنده و محور بيداري اسلامي در كشورهاي مختلف اسلامي شدند. 🔹در ادامه به ذكر تحليل متفكران از نقش حكمت به طور عام و حكمت متعاليه به طور خاص در انديشه و شخصيت سيد جمال پرداخته مي‌شود. و پس از آن با مراجعه به آثار باقي مانده از سيد جمال‌الدين، شواهدي از نقش حكمت متعاليه در انديشه سيد استخراج مي‌شود. در مقايسه انديشه سياسي سيد جمال‌الدين با انديشه سياسي فارابي به عنوان مؤسس فلسفه سياسي مشاء، و انديشه سياسي صدرالمتألهين به عنوان مؤسس فلسفه سياسي متعاليه، مي‌توان اين‌گونه فهميد كه آراء و انديشه‌هاي سيد جمال به آراء و انديشه‌‌‌‌ سياسي صدرالمتألهين نزديكتر است. 🔹سيد جمال در طرح كلان انديشه سياسي خود كه در قالب "نهضت بيداري اسلامي" شكل و معنا يافته است ابتدا به تبيين جايگاه علم و عالِم در سرنوشت بشر و جامعه پرداخته و با مشخص نمودن جايگاه علوم و تبيين كارويژه‌هاي آن‌ها به نقش علما و حكما اشاره نموده است. سيد جمال از همين رهگذر به فلسفه و حكمت، عنايت ويژه‌اي نموده و كارويژه‌هاي مهم آن‌را در سعادت بشر و زندگي اجتماعي بيان نموده است. خلاصه نظر سيد جمال در اهميت فلسفه اين است كه فلسفه، علم پايه‌اي و كليدي در جهت عظمت و اعتلاي يك جامعه است كه زمينه را براي سعادت انسان و خروج " از توحش و تبربر جهل و ناداني، به دخول در مدينه فاضله دانش و كارداني" و مدنيت اجتماعي ميسر مي‌گرداند. سيد جمال با انتقاد از وضعيت علوم خصوصاً علوم اسلامي همچون فلسفه، اصول، فقه و تفسير در جامعه معاصر اسلامي، مهمترين كارويژه علم اصول فقه كه فلسفه شريعت اسلامي است را دست يابي به قدرتِ تنظيم و اجراي قوانين مدنيت در عالم مي‌داند. و علم فقه را "حاوي جميع حقوق مَنزليّه و حقوق بَلديه و حقوق دُوليه" معرفي مي‌كند و معتقد است كه فقها بايد توانايي اداره امور جامعه و توانايي سفارت دولتي اسلام را در ديگر دُول داشته باشند. 🔹سيد جمال با بيان و تحليل فلسفي از اصول پايه‌اي در بقاء اجتماع و اركان حكومت، دين را در امور اجتماعي و حكومتي داراي جايگاه بس ويژه و منحصر به‌فرد مي‌داند كه در تنظيم و سعادت زندگي مادي و معنوي انسان لازم و ضروري است و معتقد است: مدينه فاضله‌‌اي را كه حكما در مسير تبيين آن زحمات فراوان كشيده و در راه تحقّق آن جان داده‌اند، جز با ديانت اسلامي قابل تحقّق نيست.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
31.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙آیت الله العظمی جوادی آملی: «خیلی از در شب های عملیات این پلاک ها را گذاشتند کنار» درس تفسیر ۹۸/١١/١٩ 🆔 @daftar_ayatollah_javadi_amoli