eitaa logo
امتداد حکمت قرآنی و فلسفه الهی
1.5هزار دنبال‌کننده
650 عکس
171 ویدیو
30 فایل
حکمت قرآنی در اندیشه فیلسوفان انقلاب اسلامی: امام خمینی علامه طباطبایی شهیدان مطهری، بهشتی، صدر آیات علامه جعفری، مصباح یزدی، جوادی آملی و امام خامنه ای
مشاهده در ایتا
دانلود
📌به آقای ری‌شهری گفتم از جدا نشو! ایشان هم همینطور عمل کرد! 🎤 توصیه حضرت آیت الله العظمی خامنه‌ای به آیت الله ریشهري در ماجرای اعدام مهدی هاشمی: 🔸 (سر ماجرای سید مهدی هاشمی) گفتم شما در این قضیّه از امام جدا نشو! این قضیّه قضیّه‌ی مهمّی است، هر اقدامی میخواهی بکنی خودت را با امام متّصل داشته باش. این را هم من به ایشان سفارش کردم. گفتم بین راه فشار می‌آید، آدم را محاصره میکنند، حرف میزنند، یک پشتوانه‌ی مستحکمی شما داشته باش و آن خود امام است. این را به خصوص من به ایشان سفارش کردم... 🔹 ایشان هم همین جور عمل کرد. ایشان گاهی حتّی برای هم نامه نوشته، از امام نظر خواسته، امام هم صریحاً یا دستور دادند یا منع کردند. غرض، نامه‌نگاری ایشان با امام در این قضایا خیلی متعدّد است. 🔻 پی‌نوشت: رحمت خدا بر مجاهد بصیر حضرت آقای ری‌شهری که فتنه بزرگ مهدی هاشمی را با عنایت الهی و هدایت کامل حضرت امام خمینی ریشه کن کرد. بسیار به او مدیون هستیم. 🔹کتاب "خاطرات سیاسی" و "سنجه انصاف" روایتی از این مجاهدت بزرگ است. رحمة الله علیه و حشره في زمرة الصالحین و المجاهدین https://eitaa.com/hekmat121
📌حکمت امام خمینی در کتاب ارزشمند "روشن بینی امام خمینی" اثر مجاهد بصیر آیت الله ری شهری(رحمة الله علیه) 🔹امام خمینی در نامه ششم فروردین سال ۱۳۶۸ شمسی، خطاب به آقای منتظری، مسائل مهمی را مطرح کرده که مهمترین آن‌ها پیش‌بینی و روشن‌نگری درباره سرنوشت آقای منتظری پس از ایشان است. 🔸در بخشی از متن سخن امام خمینی آمده است: «... شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرت‌تان راخراب‌تر می‌کند.» 🔹این کتاب در سه بخش تنظیم شده است. بخش اول، ادله روشن بینیِ امام خمینی(ره) بوده که شامل ۱۰ دلیل است؛ دلیل اول: خودپسندی و نقدناپذیری آقای منتظری، دلیل دوم: سخنان آقای منتظری درباره ولایت فقیه، دلیل سوم: به چالش کشیدن رهبری پس از امام خمینی(ره)، دلیل چهارم: تناقض‌گویی آقای منتظری درباره شرط بودن اجتهاد مطلق برای رهبر! دلیل پنجم: سخنان آقای منتظری درباره انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به رهبری، دلیل ششم: نامشروع دانستن فرمان امام خمینی درباره بازنگری قانون اساسی، دلیل هفتم: بهره‌مند نبودن آقای منتظری از ملکه عدالت، دلیل هشتم: آگاهی نداشتن آقای منتظری از نیازهای داخلی و خارجی کشور، دلیل نهم: نسبت‌های ناروا به مقام معظم رهبری و دلیل دهم: صلاحیت آیت‌الله خامنه ای برای مرجعیت. 🔸بخش دوم کتاب، پاسخ به مهمترین اتهامات آقای منتظری به مجریان فرمان امام خمینی (ره) 🔹و بخش سوم، مهم ترین اتهامات فرزند آقای منتظری به مجریان فرمان امام خمینی(ره) است. 🔸نخستین چاپ کتاب «روشن‌بینی امام خمینی (س)» در ۳۴۲ صفحه قطع وزیری از سوی موسسه چاپ و نشر عروج راهی بازار نشر شده است. @hekmat121
📌ساخت معنایی براساس حکمت متعالیه بخش سوم: ساختار معانی درفلسفه 🔸 در یادداشت های گذشته بیان شد که در حکمت متعالیه، "معنا" حقيقتي است که در مصداق و نفس الامر مفاهيم محقق است و مفهوم به نحو ذاتی و فعلی از آن حکایت می کند. در واقع مفهوم از معنا حکایت می کند. معنا در ظرف ثبوتِ مصداق تحقق دارد بنابراین معنا امر ذهنی صرف و قراردادی نیست. اما ذهن می تواند معنای محقق در مصداق و نفس الامر را ادراک کند و در قالب مفهوم صورتبندی و بیان کند. 🔹 براساس اصول مبرهن فلسفی اصالت وجود و تشکیک وجود، اشیا و مصادیق واقعی در عین وحدت ذاتی دارای لایه ها، سطوح و حیثیت های مختلف است و به اعتبار هر کدام از این لایه ها و حیثیت ها بهرمند از معنا است. به تعبیر دیگر، در هر مصداقی مجموعه ای معانی و حیثیت های واقعی وجود دارد که هر کدام از نحوه تعیّن وجودی و کمالات و نقائص همان مصداق حکایت می کنند. بنابراین ذهن می تواند از هر مصداقی معانی متعددی را ادراک و بر آن حمل کند. 🔸 مطلب مهم این است که علی رغم درهم تنیدگی معانی در مصداق و عدم ترکّب وجودی در مصداق، ذهن (علم حصولی) از محدودیت های ادراکی برخوردار است و توان ادراک همه جانبه و هم زمانِ همه معانی نهفته در یک مصداق را ندارد. چرا که ذهن با استفاده از مفاهیم و صور ذهنی با واقعیت ارتباط برقرار می کند و هر صورت و مفهومی دریچه ای کوچک و محدود به سوی واقعیت است از این رو بواسطه هر احساس و ادراک حصولی یک حیثیت از حیثیت های واقعیت و مصداق وارد ذهن می شود و از طریق هر یک از این صور و مفاهیم، فقط از یک معنا حکایت می کند، اما مهم این است که ذهن می تواند ورودی های مختلف را تجزیه و تحلیل و همچنین تجمیع و ترکیب کند و براساس کشف روابط میان آن صور و معانی، ترسیمی از کلیت مصداق داشته باشد و از آن موجود واحد (مصداق) حکایت کند. بنابراین ذهن از تحلیل مصداق موجود واحد، معانی مختلف و متفاوتی را ادراک و اکتشاف می کند که در ظرف ذهن متمایز و متفاوت هستند هرچند در ظرف تحقق به یک وجود موجودند نه آنکه ظرف تحقق و وجود، متکثر و متعدد باشد. 🔹 بنابراین معانی در ظرف تحقق و نفس الامر موجودند و اراده و آگاهی فاعل شناسا در ساخت و تحقق آنها دخیل نیست. به تعبیر دیگر، معانی تابع اعتبارات و قراردادهای ذهنی و اجتماعی انسان نیستند و تنها رسالت انسان در برابر معانی، از سویی کشف و ادراک و از سوی دیگر حب و بغض(گرایش و منافرت) است. 🔸 راه ارتباطی انسان با معنا از طریق و آگاهی است. انسان به عنوان فاعل شناسا می تواند به حقیقت و معنا ارتباط علمی برقرار کند، گاه خود معنا از طریق وارد نفس آدمي می شود. در این طریق، اصلا واسطه ای از صور و مفاهیم در کار نیست بلکه نفس با حقیقت معنا و مصداق آن ارتباط وجودی برقرار می کند لذا معانی نهفته در مصداق به صورت جداگانه به صید نفس نمی افتد بلکه به صورت یکجا و شبکه ای و در عین حال بسیط و واحد وارد نفس آدمی می شود و اتحاد وجودی میان آنها برقرار می شود. در این صورت، نفس علم ضرورتا پیامدها و لوازم خود را در پی دارد. 🔹 اما فاعل شناسا، گاه از طریق و با تبدیل معنا به صورت و مفهوم، تصویری از معنا را در صقع نفس خود ایجاد می کند و حالتی خاص در نفس حاصل می شود که از معنا و محکی واقعی حکایت می کند. بنابراین صور و مفاهیم ذهنی حاکی از معانی است. در این مرحله، معنا بواسطه صور ذهنی و مفاهیم از نفس الامر وارد نفس آدمی می شود و حیثیت معرفتی، ذهنی و حکایتگری پیدا می کند. چنانکه گفته شد ویژگی این ارتباط این است که معانی به صورت مفهومی و جداگانه وارد ذهن می شوند و ذهن در چند مرحله به تجمیع، ترکیب و تعمیم آن مفاهیم می‌پردازد. نفس نه با خود معانی بلکه با صورتی از آنها اتحاد وجودی برقرار می کند. بنابراین اتحاد نفس با صور معانی موجب ظهور لوازم و پیامدهای وجودی معانی در ظرف ذهن نمی شود هر چند می تواند با شدّت باور و اتصال به آن صور و مفاهیم، رقیقه ای از آن حقيقت را در نفس محقق کرد و برخی از لوازم و پیامدهای وجودی و "تجردی" آن را در خود مشاهده کرد اما این امر به اراده و شدت اتصال وجودی وابسته است. 🔸 در حکمت متعالیه، ذهن به یک صورت و در یک مرحله به معانی پی نمی برد بلکه معرفت دارای گونه ها و مراحل مختلفی است. حداقل در سه مرحله ذهن به معانی پی میبرد: ۱. مرحله احساس، ۲. مرحله تخیل و ۳. مرحله تعقل. همچنین مفاهيمي که ازمعانی حکایت می کنند چندگونه اند: ۱. مفاهیم جزیی، ۲. مفاهیم کلی ماهوی، ۳. مفاهیم کلی منطقی، ۴. مفاهیم کلی فلسفی و ۵. مفاهیم کلی اعتباري. 🔹 لکن درحکمت متعالیه اثبات شده استکه اساس فرایند ادراک، مرحله تعقل است وبنیانِ همه مفاهیم، مفاهیم کلی فلسفی (معقول ثانی فلسفی) است. درواقع بدون تعقل وبدون معقولات فلسفی امکان ادراک معانی وجود ندارد. ادامه دارد.. سید مهدی موسوی @hekmat121
📌ساخت معنایی براساس حکمت متعالیه بخش چهارم: شبکه مفهومی و کشف نظام معنایی 🔸 براساس اصالت و تشکیک وجود، واقعیت یک واحد دارای مراتب و درجات است به نحوی که در عین وحدت متکثر است و در عین تکثر واحد است. بر این اساس کل نظام هستی ، یک مجموعه واحد مرتبط و متصل است و میان موجودات تغایر و تباین ذاتی وجود ندارد بلکه همه موجودات در یک سلسله مراتب طولی و عرضی با یکدیگر ارتباط و اتصّال دارند البته برخی مستقل هستند و برخی عین الربط به مستقل هستند. 🔹همچنین هر شئ موجود نيز در عین داشتن لایه ها، سطوح و حیثیت های کمالی مختلف یک واحد حقیقی است و به یک وجود محقق است و هر کدام از آن لایه ها، سطوح و کمالات جنبه ای از همان حقیقت واحد است و همان را عیان و آشکار می سازد و ذهن نیز از طریق شناخت آنها به کلیت و هویت واحد وجودی آن اطلاع می یابد. 🔸 یکی از مطالب بسیار مهم در شناخت و کشف معانی، اذعان به میان موجودات و معانی است، به این معنا که ارتباط و اتصال میان موجودات و میان معانی به نحو تصادفی نیست بلکه محصول یک نظام علی و معلولی و روابط ضروری است. از این رو، هر معلولی ملازم با علت خود است و هر علت تامه ای، معلول متناسب با خود را به وجود می آورد. همچنین دو معلولِ یک علت تامه، تلازم قیاسی (ضرورت بالقیاس الی الغیر) دارند یعنی وجود یکی دلالت بر وجود دیگری می کند. بنابراین میان موجودات و معانی نفس الامری دلالت وجودی و تلازم واقعی برقرار است. 🔹با توجه به نکات ذکر شده، روشن می شود که در حکمت متعالیه، کل هستی یک نظام هماهنگِ منسجمِ درهم تنیده است و هیچ بخش و جزئی از آن مجزا، منفک و بی ربط با سایر بخش‌ها و اجزا نیست. همچنین لایه ها و حیثیت های یک واقعیت، امور مجزا و منفک و مرکب نیستند بلکه یک حقیقت واحد را شکل می دهند بنابراین نهفته در نظام هستی و همچنین موجود در یک واقعیت، کاملا به هم متصل و مرتبط هستند و میان آنها روابط شبکه ای و منظومه ای برقرار است. بنابراین معانی مستقل از اراده و آگاهی انسان از نظام وجودی و حقیقی برخوردارند و همچنان رسالت انسان به عنوان فاعل شناسا، شناخت و کشف این نظام معنایی وجودی و حقیقی است. در يک عنوان گذاری لطیف می توان واقعیت را "کنز المعنی" (گنجینه معنا) نامید و رسالت علم را "کشف المعنی" دانست. 🔸 در مقام علم حضوری، کشف این نظام معنایی چندان صعب و مشکل نیست البته به اندازه همان میزان از علم حضوری. چرا که واقعیت با معانی نهفته در آن به صورت یکجا و همه جانبه نزد عالِم حاضر است و عالم علاوه بر شناخت تک تک معانی، همه آن معانی را به یک وجود واحد و در یک نظام منسجم می یابد همانند علم انسان به خود و حالات درونی خود؛ در این علم، انسان همه حالات خود را به یک وجود واحد و در یک نظام منسجم درک می کند. 🔹 اما درمقام علم حصولی، درک وکشف نظام معانی، امری صعب و مشکل است چرا که ذهن هر معنا را به نحو جداگانه مییابد و به نحو جداگانه نیز ثبت می کند. لذا ذهن برای درک وکشف آن نظام معنایی می بایست فعالیت های بیشتری داشته باشد واز طریق تجزیه و تحلیل، تجرید و ترکیب وانتزاع و تعمیم روابط میان معانی را کشف نماید. از آنجا که معانی در ذهن از طریق صور و مفاهیم شناخته می شوند ذهن به ساخت روی می آورد. تمام هدف انسان در ساخت شبکه مفهومی، هم تلاشی برای کشف وقُرب به نظام معنایی نهفته در واقعیت است وهم کوششی برای دوری و رهایی از تحمیل های ذهنی بر واقعیت است هم اسقاط اضافات وهمی و خیالی، هم رهایی از تقلیلها وتحویلی انگاری ها. تحمیل هایی که در بازه زمانی طولانی مدت بر واقعیت وارد شده است وموجب ساخت نظم های جعلی وبه خفا بردن نظام معنایی واقعیت شده است. 🔸 دربرخی ازروایات حقیقت،"محو موهوم وصحو معلوم"معرفی شده است. "محو موهوم" همان اسقاط اضافات،موهومات وخیالات است که برحقیقت عارض شده است و"صحو معلوم"همان آشکار شدن معانی و به ظهور آمدن معلوم و اشراق نورِ حقیقت است. 🔹 واژگان و الفاظ آن گاه که برای معنا و حقيقتي وضع شوند مفهوم خوانده می شوند که ازمعنا حکایت میکنند. درحقیقت الفاظ نشانه هایی هستند که برمعنا دلالت دارند. الفاظ دال هستند ومعنا مدلول آن. رابطه دال ومدلول یک رابطه مطلق وقهری ویکنواخت نیست بلکه دارای شدت و ضعف، حقیقت و مجاز، صریح و مبهم، محکم و متشابه است‌ و از این رو نوع دلالت الفاظ بر معانی یکسان نیست. باید اضافه کرد که بجهت میزان وکیفیت آگاهی واراده انسان، مراتبی از دلالتها شکل میگیرد، دلالت اولیه و دلالت ثانویه، دلالت صریح و دلالت ضمنی، دلالت مطابقی و دلالت التزامی. همچنین وجود کنایه، ایهام و استعاره بر پیچیدگی رابطه الفاظ و معانی می افزاید، ازاین رو، همواره زنجیره ای ازالفاظ و مفاهیم درکنار هم میتواند مراد متکلم رامنتقل وعرصه ای ازحقیقت راآشکار کند. ادامه دارد ... سید مهدی موسوی @hekmat121
📌بنیاد حکمت اسلامی صدرا در راستای امتداد حکمت و فلسفه برگزار می کند: حکمت، حکومت و ولایت تهران ۱۴۰۱ https://eitaa.com/hekmat121
📌ساخت معنایی براساس حکمت متعالیه بخش پنجم: نقش علوم در کشف نظام معنایی واقعیت 🔹بیش ازهمه این حکیمان، عالمان و ادیبان هستند که بادقت و وسواس علمی، به تنقیح مفاهیم و واژگان مستقر درفرهنگ اهتمام دارند واز این طريق روابط میان مفاهیم را درک و در نهایت به بازشناسی زنجیره های واژاگانی و ساخت شبکه های مفهومی دقیق و علمی میپردازند تابهتر بتوانند واقعیت را بازنمایی و نظم معنایی آن رابه درستی کشف و توصیف دقیق کنند. 🔸 حکیمان و عالمان و ادیبان هر یک به گونه ای و به میزانی، بواسطه داشتن شبکه مفهومی و نظام اصطلاحات معرفتی، سخنگویان واقعیت و پرده برداران نظام معنایی موجود در واقعیت هستند. هر چند دیگران نیز از طریق زبان و عمل خود در آشکار سازی واقعیت می توانند دخیل باشند که هستند، اما چون رهیافت‌های سیر در واقعیت آنها به صورت شبکه مفهومی و نظام منطقی اصطلاحات معرفتی در نیامده است به نحو مستقل نمی تواند معرّف نظام معنایی واقعیت باشد بلکه می بایست توسط حکیمان، عالمان و یا ادیبان آن رهاوردهای تجربی وارد نظام معرفتی و علمی بشود تا پس از جایگذاری دقیق و برقراری روابط با بقیه معرفت ها و تجربه ها، امکان توصيف واقعیت را پیدا کند. 🔹البته میان کاراین سه طایفه (حکیمان، عالمان و ادیبان) اشتراکات زیادی وجودی دارد اماتفاوتهایی هم هست، مهم‌ترینش این است که ادیبان فقط به شبکه مفهومی و روابط معنایی واژگان در متن تاریخ و فرهنگ توجه دارند و کمتر به بُعد واقع نمایی و حکایتگری واژگان از نظم معنایی حقیقت سخن می گویند. توجه به صورت و ساختار زبان و تکنیک های دستوری و ادبی و سنجش فصاحت و بلاغت کلام، به سامان مند کردن شناخت عمومی و قاعده مند کردن زبان گفنگو و محاورات نظر دارد. 🔹اگر چه عالمان تلاش دارند تا از طریق شبکه مفاهیم و اصطلاحات علمی نظام معنایی واقعیت را درک وکشف کنند امابیشتر به نمودها و تجلیّات ماهوی واقعیت توجه دارند وکمتر از روابط وجودی پرده حجاب برمیدارند هرچند ممکن است باتعمیم ناصواب قواعد علمی، خود حجابی برلایه های عمیقتر واقعیت و موجب مستوری آنها باشند. اما به هر حال شناخت علمی بیش از شناخت عمومی رو به حقیقت دارد و با دارا بودن خصوصیات ۱. آگاهانه بودن، ۲. مسئله محور بودن، ۳. تخصصی بودن، ۴. روشمند بودن ۵. مستدل و منطقی بودن تأثير مهمی بر زندگی انسان و کشف ابعاد ماهوی موجودات و وارد ساختن آن ها در متن حیات انسانی می گذارد. مهمترین ثمر معرفت علمی که معرفت دقیق، جزئی و مشخص است، کشف قوانین طبیعت و قدرتمند ساختن انسان در به کارگیری سرمایه ها و ابزارها در جهت آرمان‌ها است. اما نسبت به خود آرمان‌ها و نسبت به مبدأ و معاد انسان مسکوت است. از نظر شبکه مفهومی علم، جهان کهنه کتابی است که اول و آخر آن افتاده است و انسان در این جهان افکنده شده است که نه از آغاز آن اطلاعی در دست است و نه از انجام آن خبری می توان داد. لذا از منظر علم، معانی در شبکه مفهومی طبیعت، ابزار و تکنیک ها در راستای کسب منفعت ظهور می یابد و براساس همین شبکه مفهومی، انسان قدرت و توانایی تغییر و تصرف در طبیعت و استخدام آن را در جهت میل و آرزوی خود را پیدا مي کند. 🔸 آنکه بیش از دیگران درصددساخت شبکه مفهومی ناظر به نظام معنایی واقعیت در لایه های عمیق آن است حکیمان و دانش حکمت و فلسفه است. شبکه مفهومی حکمت براساس یک سلسله مفاهیم کلیدی و اصول بنیادین بدیهی، به انسان ایده و طرح زندگی می دهد و موضع انسان را در جهان و در نسبت با سایر موجودات تعیین می کند. معرفت فلسفي با تمرکز بر هستی شناسی و با تکیه بر معقولات ثانیه فلسفی نگرش کلی، بنیادین و مستدل از عالَم و آدم و طرحی از نظام معرفت شناسی، جهان شناسی و انسان شناسی ارائه می دهد. بر همین اساس به زندگی و حيات آدمي معنا می دهد و یااو رابه پوچی وهیچی می کشاند. هستی شناسی فلسفي اگرمتکی به یک سلسله اصول و منهج عقلانی واستدلالی باشد ازنوعی ثبات واستحکام منطقی وعقلي برخوردار است پاسخگو به مسائل بنیادین وتکیه گاه عمل و برنامه زندگی خواهد بود. نیروی عقل وحکمت انسان برخلاف حواس وعلوم تجربی، تنها به ظواهر و پدیدارهای ماهوی قناعت نمی کند بلکه تادرون سراپرده هستی نفوذ میکند و به معانی وکمالات وجودی نظر می کند واز ارتباطات واتصالات وجودی موجودات پرسش می کند، عقل با شناخت حقیقت "ممکن الوجود" پی میبرد که نظام هستی نمیتواند منحصر ومحدود به موجودات امکانی وامور محدود باشد وهمواره متغیر،نسبی، مشروط وممکن باشد، بلکه به تکیه گاه مطلق وبی نیاز هستی پی می برد ومعانی نهفته درآن حقيقت را دریافت وبا روش عقلي وبا استفاده از مفاهیم کلی از آنها گزارش می دهد. نکته قابل توجه این است که عقل برای گزارش و اخبار از آن هستی مطلق و کمالات وجودی ناگزیر است از مفاهیم موجود در ذهن و زبان استفاده کند اما ... ادامه دارد سید مهدی موسوی @hekmat121
📌ارکان قوام دين در جامعه 🔹 متن حديث قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) : قِوَامُ الدِّينِ بِأَرْبَعَةٍ: ۱. بِعَالِمٍ نَاطِقٍ مُسْتَعْمِلٍ لَهُ ۲. وَ بِغَنِيٍّ لَا يَبْخَلُ بِفَضْلِهِ عَلَى أَهْلِ دِينِ اللَّهِ ۳. وَ بِفَقِيرٍ لَا يَبِيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ ۴. وَ بِجَاهِلٍ لَا يَتَكَبَّرُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ. فَإِذَا اكْتَتَمَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ وَ بَخِلَ الْغَنِيُّ وَ بَاعَ الْفَقِيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْيَاهُ وَ اسْتَكْبَرَ الْجَاهِلُ عَنْ طَلَبِ الْعِلْمِ، رَجَعَتِ الدُّنْيَا عَلَى تُرَاثِهَا قَهْقَرَى وَ لَا تَغُرَّنَّكُمْ كَثْرَةُ الْمَسَاجِدِ وَ أَجْسَادُ قَوْمٍ مُخْتَلِفَةٍ. قِيلَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ الْعَيْشُ فِي ذَلِكَ الزَّمَانِ ؟ فَقَالَ: خَالِطُوهُمْ بِالْبَرَّانِيَّةِ يَعْنِي فِي الظَّاهِرِ وَ خَالِفُوهُمْ فِي الْبَاطِنِ، لِلْمَرْءِ مَا اكْتَسَبَ وَ هُوَ مَعَ مَنْ أَحَبَّ وَ انْتَظِرُوا مَعَ ذَلِكَ الْفَرَجَ مِنَ اللَّهِ تَعَالَى‌ 🔸 ترجمه حدیث اميرالمومنين (ع) فرمود: قوام دين بر چهار عامل [انسانى‌] استوار است: ۱. عالم سخنگو (گفتمان ساز) که عملش به كار گرفته می شود. ۲. ثروتمندى كه در خير رسانى به اهل دين خسّت نورزد. ۳. فقيرى كه آخرتش را به دنيايش نفروشد. ۴. جاهلى كه از فراگيرى علم تكبّر نورزد. پس زمانى كه عالم علمش را كتمان كند، و ثروتمند خسّت بورزد، و فقير آخرتش را به دنيايش بفروشد، و جاهل از آموختن تكبّر ورزد، دنيا (جامعه) با حركت قهقرائى به تراث خود برمى گردد. پس [اگر جامعه را چنين ديديد] كثرت مسجدها و نمودِ پيكرهاى مردمى كه رفت و آمد زياد دارند، شما را به اشتباه نيندازد. گفته شد: اى اميرالمومنين: در چنان زمانى چگونه بايد زيست؟ فرمود: با آنان در ظاهر همزيست باشيد. و در باطن مخالف شان باشيد. براى انسان آن مى ماند كه (براى آخرتش) كسب كرده است، و انسان در كنار كسى است كه دوستش دارد. و در عين حال منتظر فرج از خداوند متعال باشيد. 🔹 شرح فقراتی از حدیث علامه طباطبائى (ره) در تفسیر این روایت فرموده است: الظاهر أن المراد من "رجوع الدنيا إلى تراثها" رجوعها إلى الجاهلية الاولى التي تركتها أهل الجاهلية و قد نسخها الاسلام وبثّ العلم النافع‌ في الدنيا، و مع ترك العلم و إفساد التربية الدينية يرجع الناس إلى تراثهم الاولى و هو الجهل و العمي و الفساد. ظاهر اين است كه مراد از «رجوع دنيا به تراثش»، رجوعش بر جاهليت اولى‌ است كه ما تَرَكِ مردم جاهليت است و اسلام آن را نسخ كرده و علم نافع را در دنيا منتشر كرده است. و با ترك علم و افساد تربيت دينى، مردم به ارثيّه پيشين شان بر مى گردند كه جهل، كورى و فساد است. بحارالانوار ج 1 ص 179. https://eitaa.com/hekmat121/705