eitaa logo
حِرفِه‌ی هُنَر/ زهرا ملک‌ثابت
481 دنبال‌کننده
2هزار عکس
158 ویدیو
97 فایل
کانال عمومی حرفه‌ی هنر راه ارتباطی: @zisabet زهرا ملک‌ثابت نویسنده داستان و ادبیات دراماتیک کتاب‌ها: قهوه یزدی دعوت‌نامه ویژه فیلم کوتاه: کاغذ، باد، بازی دبیر استانی جشنواره‌های هنری مدرسه عاشق هنر
مشاهده در ایتا
دانلود
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎧 جدید 💥💥 نکات پایه برای نوشتن مدرس: زهرا ملک‌ثابت @zisabet گروه ادبی حرفه داستان @herfeyedastan
📣📣 خیلی خیلی مهم هنرمندان و نویسندگان، لطفاً دقت بفرمایید: جشنواره پوشش اصیل ایرانی یا گوهرشاد یک جشنواره استانی است. یعنی بهتر عرض کنم، جشنواره‌ای هست که هر استان جداگانه برگزار می‌کند. آثارتان را برای استان خودتان بفرستید نه با لینک جشنواره گوهرشاد استان یزد. از آنجا که مسئولین یزد خیلی مهمان‌نوازند و ما هنرمندان یزدی تاوان تلخی بابتش پس دادیم، تاکید و تقاضا می‌کنم از خود هنرمندان سایر استان‌ها که برای استان یزد آثارتون را نفرستید. چون قبلا این مشکل را داشتیم که جشنواره استانی بوده ولی جوایز ما را دادند به برگزیدگان سایر استان‌ها. کسانی که حتی من می‌شناختم و می‌دانستم در کلانشهرها هستند و امکانات رسیدن به محضر اساتید کشوری را دارند. ما هم از این موضوع گلایه کردیم به مدیران استان یزد ولی بیفایده بود این مرتبه من به دبیرخانه استان یزد اطلاع دادم. همچنین به خبرگزاری‌های یزد اطلاع دادم که پیگیر باشند. ما نمی‌خواهیم تاریخ تکرار شود 😊 امیدوارم درک کنید چون مسئله خیلی مهم و حیاتی هست برای ما. از اینکه پوستر و لینک ارسال اثر به دبیرخانه‌استان یزد را در کانال‌های فراخوان عمومی منتشر نمی‌کنید، سپاسمندیم. 🌸🌸 از همکاری مدیران و مسئولین و کارشناسان سازمان‌های دولتی استان یزد با هنرمندان و نویسندگان خودشان پیشاپیش ممنونیم 🙏 @zisabet
🌹 موفقیت اعضای گروه ادبی حرفه‌داستان در جشنواره داستان کوتاه میبد: 🌹 جمیله فلاحی /داستان "اشک کویر" 🌹 زهره باغستانی /داستان "خودگفتی، دیدی شنفتی" 🌹 نجمه پارسائیان / داستان " آرامش" 🔹 فراخوان اولین جشنواره داستان کوتاه میبد در آذر ماه سال ۱۴۰۱ منتشر شد و از میان ۱۰۰ اثر ارسالی به دبیرخانه جشنواره ۱۱ اثر بعنوان آثار برتر معرفی و ازنویسندگان این داستان های کوتاه در مراسمی با حضور مسئولین استانی و شهرستانی در تالار گل نرگس شهیدیه میبد تقدیر شد. منبع: صبح میبد https://eitaa.com/joinchat/257490984Cad1a5d1240 ✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️ تبریک و شادباش فراوان از طرف گروه ادبی حرفه داستان به نویسندگان برگزیده حرفه‌داستانی 😍 @herfeyedastan ✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️✌️
نویسنده: زینت سادات قاضی شرکت‌کننده شانزدهم مادرم آسمانی شد. چه غمگنانه! به شهر فراخ اما پر از دلتنگی بازگشتم. مادرم را یکسال پیش رها کردم. یکسال بعد رفت. دورم از مزارش. هر روز صبح به رسم عادت، تا خداراشکر و آخ مادرجان می‌گفتم، کرختی از بدنم دور می‌شد. مادرم نیرویش را برایم می‌فرستاد گویی برایم هر روز تولدی دوباره بود. بیست روز است که کرختم. نای بلند شدن ندارم. تولدم خاموش شده. دخترم عکس از مزارش فرستاد. یک دسته گل رز قرمز! گفت :"دلم تنگه مامان بزرگه" یک ساعت زودتر از همیشه از کار درآمده. نگاهم به ساعت خانه افتاد. سه وربع را نشان می‌دهد. گفت: "گل رز قرمز برای مامان‌بزرگ بردم." گفتم:"چرا رز قرمز؟" گفت:"آخه خودش گفت" گفت:"نازنین خانم گل شیک بخر. از این ارزونا که سر قبرا میزارن نباشه" ای داد! رز قرمز سر قبر گذاشته شد. @herfeyedastan ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🎁 این متن مخصوص و جایزه‌دار "حرفه‌داستان" نوشته شده. ❎️ کپی بدون ذکر نام نویسنده و کانال ممنوع است. 🧕 نام کاربری جهت ارسال متن کوتاه با استفاده از سه کلمه: رُز قرمز، تولد، ساعت سه و ربع @zisabet
👆 متن بالا را خانم قاضی، به صورت اختصاصی برای مادر مرحوم‌شون نوشتند. برای شادی روح مرحوم، فاتحه و صلوات 📿
داستان کوتاه ( میبد، سال صفر).pdf
1.19M
داستان کوتاه ( میبد، سالِ صفر) ژانر فانتزی _ تخیلی نویسنده: زهرا ملک‌ثابت @zisabet گروه ادبی حرفه‌داستان @herfeyedastan 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سلام، برنامه روز قبل کانال حرفه‌داستان را مخصوص گذاشته بودیم که قبلا توضیحاتش را دادم. از اونجا که برنامه کانال زیاد بود امروز متن‌های مادر عزیزی و دختر یازده‌ساله‌شون را در کانال پشت سرهم می‌گذارم 😍✌️ @herfeyedastan
نویسنده: عفت زینلی شرکت‌کننده هفدهم غنچه رز قرمز توی گلدان و روی میز بود. غنچه خیلی غمگین بود چون هیچ دوستی نداشت. ساعت رومیزی روی سه و ربع ثابت و همیشه ساکت بود. یک روز وقتی غنچه بیدار شد، دید ساعت روی میز نیست. حالا از قبل هم تنهاتر و غمگین‌تر شده بود. چندساعتی که گذشت صاحبخانه ساعت را که از ساعت سازی آورده بود، روی میز گذاشت. غنچه به ساعت نگاه کرد. سه و ربع بود اما ... ساعت تیک تاک می‌کرد. غنچه خیلی خوشحال شد، خندید و گفت: سلام. ساعت جواب داد: سلام گل قشنگ. آن روز و آن لحظه تولد گل رز قرمز و تولد دوباره‌ی ساعت و آغاز یک دوستی قشنگ بود. @herfeyedastan ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🎁 این متن مخصوص و جایزه‌دار "حرفه‌داستان" نوشته شده. ❎️ کپی بدون ذکر نام نویسنده و کانال ممنوع است. 🧕 نام کاربری جهت ارسال متن کوتاه با استفاده از سه کلمه: رُز قرمز، تولد، ساعت سه و ربع @zisabet
نویسنده: محدثه قربانی شرکت‌کننده هجدهم امروز، تولد مادربزرگم است. من و داداشم می‌خواهیم برای او یک رُز قرمز ببریم. بابا بلیت گرفته است که از تهران به مشهد برویم. به خانه‌ی مادربزرگ که رسیدیم، ساعت سه و ربع بود. مادربزرگ برای ما شیر و کیکی را که آماده کرده بود، آورد. من و برادرم با خوشحالی گل را به مادربزرگ دادیم. مادربزرگ با اینکه تاریخ تولدش یادش نبود، کیک تولد خودش را پخته بود. @herfeyedastan ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🎁 این متن مخصوص و جایزه‌دار "حرفه‌داستان" نوشته شده. ❎️ کپی بدون ذکر نام نویسنده و کانال ممنوع است. 🧕 نام کاربری جهت ارسال متن کوتاه با استفاده از سه کلمه: رُز قرمز، تولد، ساعت سه و ربع @zisabet