میدانیم که داستان کوتاه "داش آکل" اثر صادق هدایت یکی از داستانهای مهمی است که در ادبیات فارسی نگارش شده.
اگر تاکنون این داستان معروف را نخواندهاید، یا به نسخه صوتی داستانها علاقه دارید در اپلیکیشن طاقچه بشنوید 🎧📚
پس از خواندن داستان، خوانندگان حرفهای سراغ داستان تحلیلها و یادداشتها میروند.
💥 امشب منتظر تحلیل استاد محمدرضا امیرخانی _ پیشکسوت نویسندگی و نویسنده خطه شهر کویری یزد_ در کانال حرفهداستان باشید
@herfeyedastan
به نام هستی بخش
تحلیل فنی داستان کوتاه داش اکل اثر صادق هدایت.
به نگارش: محمدرضا امیرخانی
@herfeyedastan
بی شک یکی از بهترین اثار داستانی در ادبیات ما داش اکل صادق هدایت است. این که صادق هدایت چگونه می اندیشید و در دیگر اثارش با چه منظری به جامعه اش می نگریسته است مبحث دیگری را می طلبد که این تحلیل فقط و فقط به داستان کوتاه داش اکل صادق هدایت می پردازد و لاغیر و تحلیل را در دستور کار خود قرار داده ایم امیدوارم مورد تاِیید و مقبول قبول اهل فن واقع شود.
و اما در بررسی داش اکل ابتدا خلاصه داستان را مرور می کنیم.
حاجی صمد موقع مرگ داش آکل" را قیم و وصی خود قرار می دهد. داش آکل با اینکه آزادی خود را از همه چیز بیشتر دوست دارد، به ناچار این وظیفه دشوار را به گردن میگیرد. اگرچه داش اکل با دیدن مرجان، دختر حاجی صمد، به وی دل میبازد و عاشقش می شود. اما اظهار عشق به مرجان خلاف جوانمردیست. این رازیست که به هیچکس نمی گوید
هفت سال از مرگ حاجی می گذرد و دختر بزرگ می شود و داش اکل او را شوهر می دهد و تکلیف قیمی را از سر خود باز می کند . داش آکل به عنوان آخرین وظیفهی خود، وسایل ازدواج مرجان را فراهم میکند و او را به خانهی بخت میفرستد و در نزاعی که با کاکا رستم حریف خود می کند کاکا رستم قمه داش اکل را می رباید و با قمه داش اکل ؛ داش اکل را زخمی می کند. فردای آن روز، وقتی پسر بزرگ حاجی صمد بر بالین داش آکل میآید، او طوطیاش را به وی می سپارد و کمی بعد، میمیرد.
عصر همان روز، مرجان قفس طوطی را جلوش گذاشته است و به آن نگاه میکند، که ناگهان طوطی با لحن داشی "خراشیدهای" میگوید: «مرجان... تو مرا کشتی... به کی بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کشت..
در بررسی ساختاری داستان ما یک کارکتر محوری داریم به نام داش اکل و سه شخصیت دیگر داریم به نام های کاکا رستم که دشمن و رقیب داش اکل است و یک شخصیت به نام مرجان که پدید اورنده واکنش های عاطفی و روانی داش اکل است و طوطی که شخصیت همرازش هم می گوییم که به درد دل داش اکل گوش می دهد و در پایان این جمله را می گوید مرجان... تو مرا کشتی... به کی بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کشت....زیبایی داستان اینجاست که احاطه این حالات عاطفیست که بر حادثه پردازی برتری دارد و همه داستان در تثبیت مفهوم جوانمردیست و درو نمایه داستان با این جمله تعریف می شود.وفاداری به عهد و سنت موجب از خود گذشتگی و ایثار می شود.
در تحلیل ساختاری داش اکل باید بنویسیم داستان داش اکل استخوان بندی محکمی دارد. گره ها درست تعریف شده اند. اینکه داش اکل وارد این ماجرا شده است بر اساس وصیت حاجی صمد گره افکنی نخستین است. گره افکنی دوم مرجان است که حال داش اکل را دگرگون کرده است. کشمکش را همین مبارزه با درون داش اکل با خودش پدید می اید.بخش هایی از متن داستان داش اکل بخوبی از این کشمکش درونی می گوید.
...آن وقتی که با مرجان گونههای گلگونش در رختخواب آهسته نفس میکشید و گزارش روزانه از جلوی چشمش میگذشت، همانوقت بود که داش آکل حقیقی، داش آکل طبیعی با تمام احساسات و هوی و هوس، بدون رودربایستی از تو قشری که آداب و رسوم جامعه بهدور او بسته بود، از توی افکاری که از بچهگی بهاو تلقین شده بود، بیرون میآمد و آزادانه مرجان را تنگ در آغوش میکشید، تپش آهستهی قلب، لبهای آتشی و تن نرمش را حس میکرد و از روی گونههایش بوسه میزد، ولی هنگامیکه از خواب میپرید، بهخودش دشنام میداد، به زندگی نفرین میفرستاد و مانند دیوانهها در اتاق بهدور خودش میگشت، زیر لب با خودش حرف میزد و باقی روز را هم برای اینکه فکر عشق را در خودش بکشد به دوندگی و رسیدگی بهکارهای حاجی میگذرانید...
این کشمکش درونی نتیجه اش پدیداورنده بحران است. کارکتر محوری ما داش اکل چه می کند.؟شب و روز ندارد از ناراحتی و به فراموشی سپردن مصایبش عرق می خورد و یک طوطی می خرد و با طوطی در قفس رفته می نشیند و درد دل می کند بعد از بحران در منحنی های ما نقطه اوج را داریم که در این داستان نقطه اوج ما زمانیست که برای مرجان شوهر پیدا می شود.
در ساختار منحنی بعد از این مراحل که اوردن گره افکنی ها و کشمکش و بحران و اوج داستان به گره گشایی می رسیم. کاراکتر محوری ما اینجا می اید و عمل می کند حساب و کتاب حاجی صمد را به سه نفری که دنبال او هستند می دهد و از این هفت سال غم و غصه و عمل به وصیت رها می شود.
از اینجای قصه به سمت پایان می رویم داش اکل ما کم توان شده است دیگر مثل سابق نمی تئاند در جدال با کاکارستم پیروز بشود حالا بعد از این همه بحران و مسایل عاطفی و تحلیل رفتنش از نظر روحی در جدال با کاکارستم زخمی می شود و اتفاقا کاکارستم با قمه داش اکل داش اکل را زخمی میکند این گره گشایی نهاییست.زخمی می شود و در نهایت کشته می شود. و در حقیقت نفس خود را می کشد.
ادامه مطلب 👇👇
#تحلیل_داستان
و در یک جمع بندی در رابطه با مضمون داش اکل باید بگوییم داش اکل از جوانمردی می گوید و وفای به عهد که قهرمان داستان ما لحظه به لحظه تا پایان و جان به جان افرین وانهادنش سرسختانه وفادار است.
چند نکته در رابطه با این داستان باید بگوییم یکی تاکیدی ما در تحلیل اوردیم و ان کشته شدن داش اکل با قمه خودش گویای اینمورد نمادین است که عمر داش اکل ها بسر رسیده است و کاکارستم ها حاکم می شوند به طوری که ما در تحلیل شخصیتی مثل داش اکل را دیگر شخصیت قراردادی می دانیم چرا که در تعریف شخصیت قراردادی تازه نبودن و امروزی نبودن انهاست که داش اکل دقیقا یک شخصیت قراردادیست چرا که امروز دیگر داش اکلی با این خصوصیات را ما نداریم.
یک نقدی که به داستان کوتاه داش اکل وارد نموده اند مساله بعد زمانی داستان است چرا که در هفت سال این داستان به وقوع می پیوندد و استناد انها به واژه شکار لحظه ای جان چیور نویسنده امریکایی است که می گوید داستان کوتاه به انات و لحظه های سرنوشت ساز و مهم بیشتر می پردازد و در پاسخ این نقد می گوییم داش اکل هم فارغ از مساله هفت سال تاکیدش بر لحظه ای بحرانی و سرنوشت ساز قهرمان داستان است که در متن اثر بخوبی نمود عینی می یابد.
در یک جمع بندی داش اکل هدایت از انجا که هم از لحاظ ساختاری اصول و قواعد داستان کوتاه را رعایت نموده و هم از لحاظ مضمون که تاکیدش بر جوانمردیست و به دلیل همین وفاداری جان خود را از دست می دهد و به نوعی ایثار می نماید متنی قابل تامل و شخصیت داش اکل به قول استاد جمال میر صادقی در کتاب جهان داستان ایران خواننده از سرنوشت دردناک او متاثر می شود و احترام خواننده را برمی انگیزد.
منبع: راهنمای داستان نویسی؛ جمال میرصادقی؛ انتشارات سخن؛ تهران؛ 1387
و من الله التوفیق
یزد: محمدرضا امیرخانی
6/2/95
.🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
گروه ادبی حرفهداستان
https://eitaa.com/joinchat/2199322957C1c653d496d
من هم حرفی دارم
نویسنده : آینور موسی قلی
آن شنبه را به یاد دارم .شنبه ای که قرار بود برای اولین بار با چادر مشکی ام به مدرسه بروم.ذوق داشتم .چادرم را که پوشیدم جلوی آینه کمی خودم را برانداز کردم .*چقدر به من می آمد* با خودم گفتم امروز را اینگونه میروم .میخواستم از ته دل لذت چادری شدن را درک کنم.میخواستم بدانم این چادر چه چیزی دارد که من از آن بی خبرم و تجربه اش نکردم. همان لحظه که چادر را روی سرم انداختم اولین حسی که به من وارد شد حس سبکی بود .احساس میکردم پوشیده از از قبل شده ام با این که از همان اول پوشیده بودم .لبخندی زدم و با همان حال به سمت مدرسه روانه شدم .در بین راه بویی ملیح و شیرین مشامم را قلقلک داد. نمیتوانستم منبع را پیدا کنم .سرم را به هر طرف چرخاندم ولی آن بو از آنجا نمی آمد. گمانم نمی رفت که شاید منبع بو از چادرم باشد .چادر را در دستم سفت چسبیده بودم .شبیه کسانی که چیز ارزشمندی به او هدیه داده شود .در کنار آرامشی که داشتم می ترسیدم از دستم در برود و دیگر آن حس جدید را پیدا نکنم .با همه این ها هر چقدر میگذشت دل کندن از چادر هم سخت تر میشد .منی که میخواستم یک روز چادر را امتحان کنم در پایان روز تصمیم گرفتم تا همیشه در تنم باقی بماند .با این حال مسئولیت هایش را هم به دوش گرفتم .اینکه در گرمای تابستان با خودم هر جا که میروم ببرم و در سرم باشد تا حدی که بپزم . اما من به گرمای تابستان زیر چادر فکر نمیکردم. به امنیتی که آن موقع داشتم فکر میکردم که با همه این گرما ارزشش را داشت .
💫💫💫💫💫💫💫💫
این اثر برای چالش ادبی حرفهداستان نوشته شده.
کپی جایز نیست.
@herfeyedastan
#متن_حرف_من
🌹 لیست داستانهایی که اعضای گروه ادبی حرفهداستان که تاکنون با موضوع #حجاب و #عفاف نوشتهاند و توسط اعضای گروه ادبی حرفهداستان نقد شده :
۱. داستان چادر و پروانگی
زهرا مظفری خسروی/ یزد ( یک دور نقد شد)
۲.داستان بدون عنوان
زهره کارگر/ یزد ( یک دور نقد شد)
۳. داستان آبی دخترونه
زهرا ملکثابت/ یزد ( یک دور نقد شد و بازنویسی توسط نویسنده انجام شد)
۴. داستان پروانه میشوم
زهرا غفاری/ شیراز ( یک دور نقد شد و بازنویسی توسط نویسنده انجام شده)
۵. داستان بدون عنوان/ خوزستان
سیمین پورمحمود ( یک دور نقد شد)
۶. قصه یک طرح قصه/ شیراز
طیبه فرید ( یک دور نقد شده)
۷. داستان بدون عنوان/ آذربایجان شرقی
آینور موسیقلی ( درحال نقد در کانال مجازی بانوان حرفهداستان)
۸. داستان بدون عنوان/ یزد
فاطمه واعظینیا ( اولویت نقد در جلسه حضوری حرفهداستان )
فعالیتی از گروه بانوان حرفهداستان
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
گروه ادبی حرفهداستان
@herfeyedastan
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
#داستان_حجاب
برنامهای در حرفهداستان داریم برای معرفی نویسندگان و آثارشان.
نویسندگانی که تمایل دارند نمونه آثار و رزومه ادبیشان را برای حرفهداستان ارسال میکنند.
امشب هم یک نویسنده معرفی کوتاهی از خودشان ارائه دادند و لینک کتابشان را هم ارسال کردند.
ممنون از انتخاب حرفهداستان
@herfeyedastan
#معرفی_نویسنده
رسول صادقی هستم.
فارغ التحصیل ارشد ادبیات نمایشی
رتبه سوم جشنواره فیلم نامه نویسی شهادت قلم را هم دارم
یک فیلمنامه مستند نوشتم و چند فیلم کوتاه هم ساختم.
و نویسنده کتاب شکوفه عاشق شده که مجموعه داستان کوتاه است.
@herfeyedastan
#معرفی_کتاب
«شکوفه عاشق شده» را از طاقچه دریافت کنید
https://taaghche.com/book/159236
🌹🌹🌹🌹🌹
کانال حرفهداستان
https://eitaa.com/joinchat/2199322957C1c653d496d
💖
دختران نوجوان عزیز یزدی،
حرفهداستان در تابستان امسال برای شما برنامه ویژهای دارد
جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر از تاریخ و مکان جلسات آموزشی فیلمنامهنویسی برای فیلم کوتاه به این آیدی پیام دهید:
زهرا ملکثابت
مدیر گروه ادبی حرفهداستان
@zisabet
💖💖💖💖💖💖
گروه ادبی حرفهداستان از مهرماه سال هزار و چهارصد آغاز به کار کرده است و در زمینه داستان/ فیلمنامه/ نمایشنامه/ طنزنویسی فعالیت میکند.
@herfeyedastan
💖💖💖💖💖💖
آدینه بخیر و نیکی
برنامه امروز حرفهداستان:
۱. اعلام برگزیده چالشهای دو هفتهاخیر کانال حرفهداستان
۲. تحلیل کتاب دختران آفتاب
۳. اعلام برنامههای آینده حرفهداستان با رویکرد تازه و معرفی ادمین جدید کانال حرفهداستان
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱
گروه ادبی حرفهداستان
@herfeyedastan
دو داستانک دیگر برای چالش "من هم حرفی دارم" در کانال میگذارم و البته نویسنده درخواست نقد آثارشان را نداشتند.
🖋📗 نویسندگان گرامی مهلت ارسال آثار با موضوع حجاب و عفاف ( چالش من هم حرفی دارم) و با موضوع حرفِ نگفته ( میخواهم راجع به این موضوع حرف برنم) تمام شد ❌️
ممنون که نظم و مقررات کانال حرفهداستان را رعایت میکنید 🌹
زهرا ملکثابت
مدیر گروه ادبی حرفهداستان
@zisab