من از این جملههایِکلیشهای
که همهجا میگن خوشم نمیآد
ولی این یکی که میگه
"سید نیسم ولی وسطِروضه دلم
خواست بگم مادر" قلبم و تکون
میده (:
هیـرش】
-
وقتی روضههایِفاطمه را
کنارِهم میگذارم
تصویری که کامل میشود
به من میگوید :
"علی تمامِقوت و قوَّتش ،
تمامِامیدش ، تمامِدنیایش
حرف زدن با فاطمه بوده .. "
چه وقتی که تضرّعبار کنارِبسترش
میگوید کلمینی أنا علی !
و چه آنگاه که اندوهناک
بالایِمزارش میگوید
مرا چه شده که دوست را سلام
میکنم و او جوابم را نمیدهد ؟
انگار حرف زدنِفاطمه برایِعلی
اَهَم بوده ..
گویی علی هربار که به خانه میرفته
به شوقِسخنگفتن با فاطمه
قدم بر میداشته
گویی علی نیرویِعدلش را
از کلام و نوایِاو میگرفته
من از همهیِاین روضه ها و
روایات میفهمم چرا علی بعد
از فاطمه با چاه سخن گفت (: