هماکنون مودِاصفهانیا :
- خداروشکر تعطلیه
+ تکذیب شد
- خداروشکر تعطیله
+تکذیب شد
- خداروشکر تعطیله
+تکذیب شد
- خداروشکر تعطیله
+تکذیب شد
اگه اره بذارید بگم که از وقتی
سردرگمیهام بیشتر شده
چشمام بیشتر دنبالِیه آغوش
میگرده که مطئن باشه و امن
و پیدا نکردم
یعنی پیدا کردم
ولی دیر ..
سالهایِسال جلویِچشمم بود
و من وقتی دیدمش که دیگه
بهجز عکس و یه پرچمِایران
چیزِدیگهای ازش نداشتم
رفتم کنارِهمون تنها اثر و
همهیِحرفام و زدم اما نشنیدم
نه که آغوش حرفی نزده باشه
اما گوشایِمن سنگین بود
دیگه الان فقط آدمایی که با دلشون
گوش میدن صداشو میشنون
قبلن که صداش به گوشایِمنم
میرسید نفهمیدم یکی هست
که برگِبرندهمه
که میشه باهاش رسید به
همهیِآرزوهام
یه روز مامانم گفت : پدرجون !
طهورا آرزو داره شهید بشه
گفتن : آفرین ! چهخوب
الان آرزویِجوونا کنکور و درسه
چه خوب (:
امشب بهشون گفتم : من نفهمیدم
شما کی هستی ، شما که
میدونسی دغدغههایِمن چیه
شما که خبر داشتی از سرگردونیهام
از سوالایِبیجوابم
از حرفایی که نشد به کسی بگم
از تنفرِاز خودِبیعرضهم خبر
داشتید
شما چرا نیمدی دستمو بگیری
بغلم کنی بگی چه کنم
شما که استادِیه عالمه جوون و
پیر بودی تو مسجد
چرا این نوهیِسرگردونِبیپناه و
زیرِآغوشِخودتون جا ندادین ؟
هیـرش】
-
امروز فهمیدم میانِهمه ، میانیترینم !
حقیقتا از این اتفاقِاتفاقی اشکِشوق
در جسمِسنگیام یارایِایستایی ندارد
دلم نمیخواهد از اینجا بروم ؛
اما منتظرم آنکه مرا در این بهشت
نشانده را روزی همینجا ببینم و
فریاد بزنم : از تو ممنونم که
میانِاین دو شاه از هیچکدام
دورترین نیستم !
از هر دو به یک فاصله نشستهام و
خود را خوشبختترین کاشیِدنیا
میدانم !
سایهیِلطفِهر دو به یک اندازه بر
سرم است و تا آخرِعمر آسمانِهمین
بهشت را نظاره میکنم .
-کاشیِمیانیِبینالحرمین بودن
سعادت میخواهد