سدرضا امسال خیلی بد روضه خوند !
بد یعنی وقتی میخوند با خودت میگفتی
الانه که قالب تهی کنی :)
من دلشوره دارم ..
میترسم برایِامشب
نمیدونم از چی ولی به امشب که فکر
میکنم ، به این که قراره چه روضههایی
خونده بشه ، دیوونه میشم
اینکه امشب قراره دادِمردایِغیرتی
بلند بشه
اینکه امشب سدرضا چهطوری میخواد
با غیرتِآقامعبّاس روضه بخونه ..
حالم خرابه خرابه خرابه خرابه :)
گریه کنید همهتون گریه کنید
اربابم تنها شد .
گریه کنید جلو چشمِعبّاس ناموسِخدا
رو بردن اسارت
همه گریه کنید
همه گریه کنید اولیامخدره ، بانو زینب
کتک خورد از حرومزاده ها بعدِآقامعبّاس .
ناموسِعبّاس و کتک زدن اما عبّاس
نتونست خورد کنه دستِحرومیا رو فقط
از رویِنیزه اشک ریخت و بیداد کرد
همه گریه کنید .
داد بزنید ، زجه بزنید :)
دنیا گریه کنه ..
دنیا گریه کنه برا هزار تا فکر و خیالی که
آقامعبّاس موقعِجون دادن دربارهیِحرم
کرد تو ذهنش .
لطمه بزنید ، داد بزنید ،
به سر و سینه بزنید
عالم یه دلیلِوجود داشت : ارباب
که اون دلیلِوجود بعدِعلمدارش
کمرش شکست ، بلند گریه کرد
داد بزنید که حرومیا خندیدن ب
دادِغماندودِارباب بعدِعبّاس :)
بیحیا ها با دست نشون دادن ارباب و
گفتن : زمین زدیم حسین و هلهله کنید
مثه همون موقع که تو کوفه پیچید
علی زمین خورد وقتی شنید عشقش رفت :)
لطمه بزنید که آقامعبّاس وقتی خورد زمین
چشمایِناپاک خیره شد سمتِحرمالله .
خیره ! نامحرم خیره شد به ناموسِعلی .
موقعِاومدن عبّاس گردِمحمل و گرفت که
آفتاب نبینه سایهیِعقیلهیِبنی هاشم و ؛
حالا که با صورت افتاده زمین باید
فکرِمعجرِزینب باشه
گریه کنید همه ، گریه کنید .
ارباب الان نمیتونه خوب بجنگه چون
کسی نیست مواظبِخیام باشه
یه چشمش سمتِلشکره یه چشمش
سمتِحرم
نمیدونه لشکرِحملهورِسمتش و بزنه
یا اون بیحیایی که خلخالِزینب چشمش و
گرفته :)
اون بیحیا هم خیالش راحته عبّاس نیست
پس بیحیایی میکنه
دنیا گریه کنه و داد بزنه و لطمه بزنه و بمیره
بمیره برا دنیایِارباب بعدِعبّاسش
هدایت شده از مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
دنیا گریه کنه و داد بزنه و بمیره...
که صدای «اخاادرکاخا» ی آقامونعباس بلند شد..💔
بچهها یه سیبِدرسته رو
وقتی میخواید بزنید به چاقو ،
وقتی میزنید به چاقو ، سرِجاش میمونه
هی از اون بالا نمیافته .
خوب ؟ ..
اما وقتی یه سیبی لِه شده باشه ،
حالا به هر دلیلی اصن چراش مهم نیستا
اصن مهم نیس :)
حالا شما فرض کنید شاید یه
شئِعمودمانند خورده به سیبه !
هر چی میزنیش به چاقو ، سرِجاش
نمیمونه ؛ هی میافته .
خوب ؟ ..
باید از پهلو بزنن سیب و به چاقو
همین ؛ گفتم بدونی :)
حالا اگه فهمیدی زجه بزن . !
مشک و ول کن و بیا با من داداش
من قول میدم کسی ازت نپرسه ؛
" آب کو ؟ "
اصن هر کی پرسید پس آب چیشد ،
منِحسین جوابشو میدم . تو پاشو بیا !
بیا برادرم ؛ بیا با من خیمه .
زینب قول میده گریه نکنه با دیدنِچشمِخونیت
رقیه قول میده دیگه ازت سواری نخواد
سکینه قول میده دورِعمو بچرخه
اصن کسی تشنه نیست تو خیمهها !
گوش بده عبّاسم .. خوب گوش بده ،
ببین دیگه صدایِالعطشِطفلان نمیآد
پس پاشو بیا فکرِآب نباش ..
ببین دارن به داداشت میخندن
ببین دارن به ما میخندن
ببین دارن به حالِزینب میخندن
پاشو بیا آبرومو بخر داداش
پاشو داداش :)
یه یاعلی بگو بلند شو :)
دستتو بده به من..
فدا سرت دست نداری باشه ،
پشتِکمرت و میگیرم .
شده مثلِپسرم علی میچینمت رو عبا
میبرمت ..
حرم تنهاست عبّاس بگو چیکار کنم ؟
کمرم شکست عبّاس بگو چیکار کنم ؟
رقیه چشمبهراست عبّاس بگو چیکار کنم ؟
دادااش ! برو ..
برو ببین این بیحیاها دارن میرن
سمتِحرم
منِروسیاه و بذار اینجا ، مبادا چشمم
به چشمِمنتظرِرباب بیافته
من و بذار برو آقایِمن
برو حرم آقایِمن
برو ..