بچهها یه سیبِدرسته رو
وقتی میخواید بزنید به چاقو ،
وقتی میزنید به چاقو ، سرِجاش میمونه
هی از اون بالا نمیافته .
خوب ؟ ..
اما وقتی یه سیبی لِه شده باشه ،
حالا به هر دلیلی اصن چراش مهم نیستا
اصن مهم نیس :)
حالا شما فرض کنید شاید یه
شئِعمودمانند خورده به سیبه !
هر چی میزنیش به چاقو ، سرِجاش
نمیمونه ؛ هی میافته .
خوب ؟ ..
باید از پهلو بزنن سیب و به چاقو
همین ؛ گفتم بدونی :)
حالا اگه فهمیدی زجه بزن . !
مشک و ول کن و بیا با من داداش
من قول میدم کسی ازت نپرسه ؛
" آب کو ؟ "
اصن هر کی پرسید پس آب چیشد ،
منِحسین جوابشو میدم . تو پاشو بیا !
بیا برادرم ؛ بیا با من خیمه .
زینب قول میده گریه نکنه با دیدنِچشمِخونیت
رقیه قول میده دیگه ازت سواری نخواد
سکینه قول میده دورِعمو بچرخه
اصن کسی تشنه نیست تو خیمهها !
گوش بده عبّاسم .. خوب گوش بده ،
ببین دیگه صدایِالعطشِطفلان نمیآد
پس پاشو بیا فکرِآب نباش ..
ببین دارن به داداشت میخندن
ببین دارن به ما میخندن
ببین دارن به حالِزینب میخندن
پاشو بیا آبرومو بخر داداش
پاشو داداش :)
یه یاعلی بگو بلند شو :)
دستتو بده به من..
فدا سرت دست نداری باشه ،
پشتِکمرت و میگیرم .
شده مثلِپسرم علی میچینمت رو عبا
میبرمت ..
حرم تنهاست عبّاس بگو چیکار کنم ؟
کمرم شکست عبّاس بگو چیکار کنم ؟
رقیه چشمبهراست عبّاس بگو چیکار کنم ؟
دادااش ! برو ..
برو ببین این بیحیاها دارن میرن
سمتِحرم
منِروسیاه و بذار اینجا ، مبادا چشمم
به چشمِمنتظرِرباب بیافته
من و بذار برو آقایِمن
برو حرم آقایِمن
برو ..
هیـرش】
دادااش ! برو .. برو ببین این بیحیاها دارن میرن سمتِحرم منِروسیاه و بذار اینجا ، مبادا چشمم ب
صدای اخا گفتنت..
بلاخره منو داداش صدا کردی عباسم... !
بلاخره منو داداش صدا کردی ..
ولی کاش اینجوری نه
کاش کمرمو اینجور نمیشکستی قربونت برم ...
عباسم
عباسم ... :))
عبّاسم چیشد من و داداش صدا کردی
نکنه این بویِیاس نشونهیِحضورِمادرمونه
مادرمون پسرم صدات کرد که برادر صدام
کردی عبّاسم ؟:)
روضهم خوند واست مادرم ؟
گفت پهلوشو مثلِپهلوت بیهوا زدن ؟
گفت بازوشو حرومیا کتک زدن ؟
گفت پشتِدر چیشد که فضه رو صدا زدن ؟
گفت واست ؟:))
هدایت شده از مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
اون لحظه ای که اربابمون مظلومانه با
پشت آستین اشکشونُ پاک کردن !(: